تبلیغات
لیگان؛ صفحه ای ازحقیقت - چه غصه ها كه در گلو رسوب شد نیامدی!!
درغار تاریخی لیگان مقاومت شگفت انگیزی علیه عبدالرحمن جابر صورت گرفته است.

چه غصه ها كه در گلو رسوب شد نیامدی!!

تاریخ:پنجشنبه 1390/04/23-08:29 قبل از ظهر

چه غصه ها كه در گلو رسوب شد نیامدی!!

(ازیادد اشهای فیس بوكی ام)

 

قرار بود كه در نیمه شعبان بامیان باشم واز"انتظار وعدالت اجتماعی" چیزی بگویم. هوای آلوده كابل وفضای سیاسی آلوده تر آن كسل كننده است وچند روزی می شود كه عفونت این آلودگیها راه نفس را تنگ كرده، بامیانم آرزو بود ولی این تمنا هم بجای نشد.

دوستی از فولادی در تلفن می گفت:درین دره زیبای افتاده در دامن با با كه خود بهشتیست بر روی زمین ، منتظریم تا دیداری تازه كنیم وعزیز دیگری از فراز قله ای در قرغنه تو می گفت: ایلاقها مملو از قیماق ومسكه وماست است.

برای من بغیر از فرار از هوای كابل ونفسهای تازه كشیدن در هوای پاك ونوشیدن از چشمه های زلال، آنهم در موقعیتی كه بیماری تنفسی چندیست آزارم می دهد، این سفر مقصد دیگری داشت. من در سفرهای سالهای گذشته برآن شده ام تا حوادثی را بنویسم كه در سالیان طولانی بهشت فولادی را جهنمی بر سر مردم آن ساخته بود وقرغنه تو؛ بام دنیارا بر سر ساكنان آن كه برای زنده ماندن دست وپا می زدندونه زندگی كردن(دومفهوم كاملا متفاوت) خراب كردند.

مجموعه ای را روی دست گرفته بودم با عنوان "قرغنه تو روایتی از برادری پشتون و هزاره " كه نا تمام مانده است واین فرصت می توانست به تكمیل آن كمكم كند. اینكه چرا نام این مجموعه را چنین گذاشته ام خود حكایتی است جالب؛ روی سنگی شعاری دیدم كه از زمان حاكمیت طالبان بر ساحه نوشته مانده بود: هزاره وپشتون بیرارند  دشمن شورای نظارند، كمی دورتر ازین شعار بیرقی كهنه وفرسوده روی گور فرسوده تری است كه متعلق به یك دیوانه ای از مردم قرغنه تو می باشد كه با ضرب گلوله های قندهاریهای طالب كشته شده است. آیا دیوانه هارا هم می كشتند؟ این خانه های سوخته روایت كدام برادری است؟به زنجیر كشیدن وبه لارنگ موتر بستن وسگهای درنده را رها كردن واز ناله انسانی لذت بردن هم در همین نزدیكیهای این شعار تجربه شده است وبر سر انسان پای برهنه، خارهم در همین محله جُغُل شده است و... البته البته این شعاری كه عمل ها ضدش بوده واست ، تنها بر سنگی نوشته نمانده بلكه در سالهای پسین ودر هوای دموكراسی وباصطلاح در صفحه جدید نیز این شعار در دلهای زیادی نوشته بود و درعمل تعقیب می شد، خواستم با ثبت خاطرات بی نهایت مردمی كه در پی این شعار برادری ، حاصلی جز مرگ ورنج وآوارگی و در پای هر سنگ وكوه ودر عمق هر دره وچاله ای جز مردن ویخ زدن وسوختن لطف دیگری را ندیده ونشنیده اند، به چگونگی رابطه برادری در سرزمینی كه من به آن تعلق دارم بپردازم وبا این كار گوشه ای از فرهنگ غنی وعنعنه دیرین وگاها مقدس ملی كشورم را معرفی كنم كه زمانه وگرفتاری هایش فرصتم نداد وكارم نا تمام است.

ولی افسوس كه رنج بامیان وبامیانی به همین مقدار تمام نمی شود؛ این رنج هزار دریچه وهزار پیكر دارد، بامیان همانگونه كه هزاران سوراخ در دیواره های رسوبی وجودش نمایان است، هزاران زخم در دیواره قلبش نیز نهفته دارد. راه بامیان از قتلگاه می گذرد.

وقتی بامیان می گویم، مقصدم حدود جغرافیایی معین شده بنام ولایتی از سلطنت حاكمان نیست، بامیان به معنی سمبل هزارستان وپایتخت هزاره ها. یك وقتی ایرانیها شعار می دادند كه راه قدس از كربلا می گذرد ودرین راه در هر وجب كشته ای دادند وبه قدس چه كه به كربلا هم نرسیدند. حالا ما هزاره ها نیز برای رسیدن به خانه مقدس آبایی خود از قتلگاههایی می گذریم كه هر وجبش به خون كسی از ما رنگین است.

همه گفتند ازین سفر بگذر وبگذار روایت خون نگاری را كه خود بخون نیامیزی!! دیروز جواب شان دادم ولابد ونا چار پذیرفتم كه رابطه انتظار وعدالت اجتماعی ویا رابطه انتظار وروابط اجتماعی را در شهر كابل وبه روز یك شنبه در موسسه باقر العلوم بیان كنم.

ما باید خیلی وقت پیش می فهمیدیم كه چه مصیبتی داریم وباید تا هنوز خیلی كار ها برای دوری ازین مصیبت می كردیم.



نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
دانشگاه جامعة المصطفی
پنجشنبه 1390/05/20 12:44 قبل از ظهر
اولین دانشگاه مجازی برای برادران و خواهران افغانی و تاجیکستانی

همین حالا ادامه تحصیل بدهید

همراه با مدرک معتبر دانشگاهی

دانشگاه مجازی المصطفی

لطفا برای کسب اطلاعات بیشتر به لینک زیر مراجعه بفرمایند

www.i-aou.com



Mmd
یکشنبه 1390/04/26 08:28 بعد از ظهر
سلام جناب اقای جوادی
اكنون مدتی كذشته بود ومن هیج جیزی مقدسی ندیده بودم وجیز های بر افتخار افتخاری نداشتند وایثار كران مانند كاو وكوسفندكشتاركاه بودند كلمه های بسیاری بود كه ادم دیكر طاقت شنیدن شان را نداشت وفقط جاها بودندكه ابروی داشتندكلمات مجرد،مانند افتخار وشرف و شهامت ویا مقدس در كنار نام های دهكده ها جاده ها وتاریخ ها بی ابرو شده بودند
بر كرفته از رمان وداع با اسلحه از همینك وی
عندلیب از سراب
محمد صابر
شنبه 1390/04/25 08:07 قبل از ظهر
سلام به زبان گویای مردم سلام به اندیشه ای جاویدانه مزاری ؛افتخار تاریخ را کسان دارد که نسلش را بیدار می کند جهت می دهد وصدها سلام را با ید نثار جان شان کرد!
استاد افسوس که محصل نظامی هستم نمی توانم در جلسه روز یک شنبه شما شرکت نمایم
asif
پنجشنبه 1390/04/23 11:04 بعد از ظهر
فرزانه گر ا می جناب سر ور ی سلام

جند یست مهما ن د ا یمی سا یت زیبا ی لیگا ن هستم از ینکه زیبا و خیلی بی تکلف مینو یسی نها یت ممنو ن هستم د ر دیا ر غر بت با لا تر ین نعمت است اما از ینکه جند یست بگفته قو ما یم از کو له با لا و از پیز ا ر پاینتر دچا ر کمی عا ر ضه شد ه مو ا نع بخیر با د امید و ا ر م غیر از بها نه جو یی چیز ی دیگر نبا شد مقصد منتظر مقالا ت زیبا یت دقیقه شما ر ی میکنم بر ا یت سر فر ا ز ی دا یمی از خد ا و ند آ رزو مند م
سر فر ا ز و روشنگر با شی
لیاقتعلی افتخاری
پنجشنبه 1390/04/23 03:28 بعد از ظهر
سلام جوادی صاحب! سعی میکنم در مراسم سخنرانی روز یکشنبه شما اشتراک نمایم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


تحلیل آمار سایت و وبلاگ