تبلیغات
لیگان؛ صفحه ای ازحقیقت - منافع آمریكا در پیمان استراتژیك باافغانستان
درغار تاریخی لیگان مقاومت شگفت انگیزی علیه عبدالرحمن جابر صورت گرفته است.

منافع آمریكا در پیمان استراتژیك باافغانستان

تاریخ:پنجشنبه 1390/08/5-09:23 قبل از ظهر

 

 منافع آمریكا در پیمان استراتژیك باافغانستان

نوشته:عذرا جوادی، محصل اندیشه سیاسی درموسسه تحصیلات عالی كاتب


ایالات متحده امریكا پس از گرفتن استقلالش از انگلیس ورهایی از استعمار كشور 

های اروپایی تا عصر حاضر كه ابر قدرت در سطح جهان است در زمانهای مختلف، 

سیاستهای متفاوتی را در عرصه بین الملل اتخاذ كرده است،

این كشورازابتداء تاپایان جنگ دوم جهانی سیاست عدم مداخله {انزوا} را درراستای تامین منافع ملی اش اتخاذ كرده بود،آمریكا یك كشور دست نخورده وسر شار از منابع طبیعی بود و می توانست منافع شهر وندانش رادر داخل مرزهای خودش تامین نماید، در پایان جنگ جهانی اول آمریكا طرح ایجاد جامعه ملل را جهت همكاری بین كشورها در راستای تقویت وحفظ صلح بین المللی ارایه می دهد ولی خودش عضو این سازمان نمی شود چون باور جمهوری خواهان كه درین عرصه حزب مسلط بود توجه به امور داخلی بود تادر گیر شدن به امور بین الملل. جمهوری خواهان دخالت در امور خارجی را به نفع كشور شان نمی دانستنند زیرا از یك طرف برای كشور نو تاسیس آمریكا پرهزینه  واز طرفی هم فراموش شدن مسایل و مشكلات داخلی می دانستندوتاكید شان بر یك قدرت ملی بر تربود. سیاست انزواگرایی آمریكا تا اواخر جنگ جهانی دوم ادامه می یابد اما در اواخر جنگ جهانی دوم زمانی كه جاپان به ناوگان دریایی آمریكا حمله می كند آمریكا وارد جنگ می شود ودر نتیجه درین جنگ پیروز میدان آمریكا است،تضعیف اروپاییها درجنگ از هر لحاظ وقدرت ملی آمریكا كه محصول سیاست انزوا گرایی بود باعث شد كه آمریكا به عنوان یك قدرت برتردرعرصه بین الملل ظهور كند چون اروپا از هر نظر بسیار تضعیف ومقروض آمریكا شده بود ودر مقابل آمریكا كه هیچ هزینه ای در جریان جنگ نپر داخته بود به یك بارگی با تمام نیرو وارد جنگ شد وتوانست ازفرصت ایجادشده به خوبی بهره برداری كندوبه جهانیان نشان دهدكه آمریكابرای سهم گیری فعال دراموربین الملل شرایط كافی را دارد. ازین پس از دومجرا زمینه نفوذش را در عر صه بین الملل برای جستجوی منافعش فراهم می كند كه یكی ایجاد سازمان ملل با زیر مجموعه شورای امنیت ودیگری هم طرح مارشال ونوسازی اروپابود. طرح باز سازی اروپا حضور آمریكا را در اروپا موجه وافكار عمومی را آماده پذیرش حضورآن كشور می سازد، در واقع آمریكا با طرح باز سازی یك نوع ذهنیت سازی كردبگونه ای كه خود مردم خواهان حضور آمریكا برای باز سازی شدند.

دنیای پس از جنگ دوم جهانی عرصه رقابت ایدئولوژی ها است؛ شرق با محوریت شوروی وبا ایدئولوژی كمونیسم وغرب با محوریت آمریكا با ایدئولوژی لیبرال دموكراسی با هم در رقابت بودند وهریك سعی داشتند با ابزار های مختلف زمینه حضور شان را در كشورهایی كه توان باز سازی، توسعه وایجاد مدیریت پر توان را نداشتند فراهم سازند. جنگ ایدئولوژی ها با فروپاشی شوروی در 1990به نفع آمریكا خاتمه پیدا می كند وساختار نظام بین الملل از نظام دو قطبی به یك قطبی تبدیل می شود اما بعد ازین قدرتهای دیگری در حال ظهور است كه آمریكا را در صحنه بین الملل به چالش می كشاند این قدرتها بیشتر قدرتهای اقتصادی است ورقابت نیز بر سر تصاحب منابع وبازار های اقتصادی است، گرچه این گونه رقابت در جریان جنگ سرد نیز محسوس بوده ولی بعد از آن بستر اصلی رقابت گردیده است. درین برهه جنگ اطلاعاتی جریان دارد كه محصول تكنولوژی است وكشورها برای اینكه بتوانند از نفوذ هم دیگر در نقاط مهم استراتژیك واقتصادی جهان جلو گیری كنند در صدد كسب اطلاعات بیشتر ودقیق وسریعتر هستند واین كار هزینه بیشتر وابزار بهتری را ایجاب می كند، بناءا آمریكا باید به دنبال منافع بالقوه بیشتری باشد به همین دلیل با توجه به تغییرات در ساختار نظام بین الملل، دیپلماسی كشورها جهت تامین منافع شان نیز تغییر كرده است، آمریكا در هر یك ازین برهه ها برای تعیین خط مشی در راستای تامین منافع ملی شان با مشكلات فراوان مواجه بوده مگر توانسته این مشكلات را با استفاده از عقلانیت سیاسی وتعریف یك دشمن فرضی جهت ایجاد پشتوانه ملی برای تحقق هدف وكامیابی استراتژی های شان حل نماید واز هر فرصت ایجاد شده در عرصه بین الملل توانسته بخوبی استفاده نماید. جنگ سرد، جنگ ایدئولوژی ها است وگسترش قدرت با توان تسلیحاتی كنترل می شود وسنت از اهمیت خاص بر خوردار می باشد اما پس از پایان جنگ سرد تكنولوژی بعنوان ابزار رقابت كم كم از اهمیت قدرت تسلیحاتی می كاهد وكنترل اطلاعات جای ایدئولوژی ها را می گیرد. جنگ بیشتر در زمینه اطلاعات وارتباطات است وقدرت های جدید اقتصادی وصنعتی در حال ظهور برای كسب حوزه نفوذ شان از " قدرت نرم "استفاده می كنند واین قدرت نرم، محصول انقلاب اطلاعاتیست وجزء(جاذبه قوی عامل فرهنگی، ایدئولوژی وارزشهای نهادین) قدرتها نیست.

درواقع قدرتها به دنبال ذهنیت سازی در كشورهای درحال توسعه وتوسعه نیافته برای پذیرش ارزشهای سیاسی، فرهنگی، نظامی واقتصادی شان است، رشد وتوسعه اقتصادی وگسترش وسرعت اطلاعات باعث ایجاد مناطق اقتصادی شده كه خود زمینه  خود آ گاهی تمدنی را باعث می شود، عصر حاضر از یك طرف عصر اطلاعات وارتباطات واز طرفی هم عصر خود آگاهی تمدنی خوانده می شود. بنا بر این تمدنهای گذشته نه به شكل اولیه شان بلكه به شكل توسعه یافته در حال زنده شدن است وجنگ كنونی بر خورد بین تمدنها است، آمریكا نیز در حال حاضر در صدد جلوگیری از رشد تمدنهای كهن ومتضاد با منافع خود است ودشمن امروزی اش، تمدن اسلامی را بنام اسلام افراطی تعریف كرده وبرای اینكه بتواند از گرایشهای فرهنگی به نفع خود ش استفاده كند بحث تروریزم ومدیریت بحران را در چارچوب سازمان ملل وبخصوص شورای امنیت مطرح می كند. با پیچیده تر شدن روابط بین الملل، كشورها مجبور است جهت رسیدن به حوزه نفوذ در راستای تامین منافع شان دیپلماسی های پیچیده تری را اتخاذ نمایند به همین ترتیب آمریكا از یك طرف تروریزم را تقویت می كند واز طرف دیگرجهت مبارزه با تروریزم در راستای تامین امنیت وصلح بین المللی حضورش را در مناطق مهم استراتژیك مشروعیت می بخشد. نظریه مدیریت بحران یكی از نظریه های معتبری است كه توسط نظریه پردازان آمریكا مطرح وفعلا در سیاست آن كشور كاربردی شده است. هانتینگتون یكی از نظریه پردازان فعال در عرصه روابط بین الملل به سیاست مداران آمریكا توصیه می كند كه جهت حفظ قدرت برتر شان در سطح جهان اختلافات بین گروههای مختلف را شدت بخشیده وبرای مدیریت بحران زمینه حضورش را در مناطق مهم فراهم سازد.آمریكابایدازاختلاف بین گروههای مختلف به نفع خودش سودببرد، این كارهم منافع بالقوه وهم منافع بالفعل آمریكا ودركل جهان غرب را تامین خواهدكرد چون لیبرالهابه این باوراست كه دموكراسیهاباهم نمی جنگد. یعنی آمریكاازطرف جهان غرب تاجایی خاطرجمع است واحساس خطرجدی نمی كند وتوجهش بسوی شرق است.

بنابر این آنچه در امضای پیمان استراتژیك میان افغانستان وآمریكا بر جستگی دارد،موقعیت استراتژیك افغانستان است كه به عنوان نقطه تلاقی بین تمدنها(ی اسلاو، كنفسیوس واسلام)از اهمیت خاص برای آمریكا بر خورداراست ومی خواهد جهت تسلط برمرزاطلاعات وارتباطات و كنترل موثر روابط بین تمدنهای رقیب دردراز مدت درین منطقه حساس حضور داشته باشد، همچنین گرایش پاكستان به دستیابی سلاحهای هسته ای در دهه 70روابط عمیق آمریكا وپاكستان را سست وآلوده به تردید وبهانه گیریها نمود وموجب فسخ قراردادهای تسلیحاتی كلان بین دوكشور از سوی آمریكا شد چون هسته ای شدن كشوری كه فلسفه وجودی اش اسلام گرایی آن بوده در منطقه نزدیك به اسرائیل تهدیدی به تك تازی های این رژیم محسوب می گردد واسرائیل جزئی از منافع تعریف شده آمریكا می باشد، این امر موجب گردید كه پاكستان هم برای تجهیز ارتش وهم برای تامین تكنولوژی هسته ای اش به چین متكی گردد وچین نیز در راه ابر قدرت شدن در همه عرصه های قدرت بود،اندكی بعد فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی وشكل گیری ساختار جدید اتحادیه های سیاسی واقتصادی منتج به تشكیل اتحادیه های آث آن وشانگهای گردید كه در منظر آمریكا وناتو شانگهای رقیب بالقوه جدی تلقی می گردد. افغانستان در قلب اتحادیه شانگهای جای دارد ولی هنوز عضویت رسمی آن را ندارد، بیشترین راهزنی برای دور ماندن افغانستان از عضویت این اتحادیه حضورپاكستان بحیث عضوناظروسلطه طالبان در زمان تاسیس گروه شانگهای بر افغانستان بوده است كه باز به نحوی مرتبط با پاكستان می شود.

تجاوز شوروی به افغانستان وشعله ور شدن آتش جنگ ها درین منطقه كمك بزرگی برای عملی سازی تئوری های استراتژیك آمریكا گردید، این كشور از یك طرف توانست برای مدتی، حضور اطلاعاتی خود را علی رغم تلخی روابط با پاكستان در پاكستان حفظ نماید وپاكستان برخلاف میل باطنی اش جهت دفع خطر بالفعل كه پیش روی شوروی به سویش بود، پذیرفت تا آمریكا در پوشش حمایت از مجاهدین حضور مالی، سیاسی واستخباراتی داشته باشد.آمریكا بر مبنای تئوری ایجاد بحران ومدیریت آن، در فرصت فراهم شده شبكه های بحران ساز را ایجاد وتقویه كرد واز وجود اختلاف میان گروههای سیاسی افغانستان نهایت بهره را جست، گرچه این بحران سازی برای آمریكا نیز كم هزینه نبود چون پاكستان نهایت تلاش را بخرج داد تا ریموت كنترل همان بمبهای ساخت آمریكا را در اختیار بگیرد وعلیه خودش به كار گیرد ودیدیم كه فرایند جنگ استخباراتی، حوادث نا گواردر گیریهای داخلی دهه 70 خورشیدی و حاكمیت طالبان بر افغانستان وبعدا حوادث  11 سپتامبر 2001 وپس از آن تا به امروزشد ولی درین میان آمریكا وناتو در مسیر عملی سازی تئوری یاد شده گامهای قدرتمندی را برداشت واكنون بحران خلق كرده را بگونه ای مدیریت می كنند كه مطلوب شان است.جای گزینی ناتودر افغانستان به معنی سلطه این اتحادیه قدرتمند به برج مراقبت حوزه فوق العاده مهم واستراتژیك ودرعین حال پر حادثه وبحرانی آسیا است ونیزدشنه انداختن به قلب اتحادیه شانگهای. حضوردراز مدت ناتو وآمریكا درین منطقه نیاز مند مشروعیت حقوقی است؛ چیزی كه تا هنوزدر چوكات مبارزه با تروریزم وبا مجوز شورای امنیت میسر بود، مگردوام بحرانی بنام تروریزم می تواند برای ناتو بی باوری های زیادی را در پی داشته باشد ونیز هزینه های كمر شكنی را؛ لذا اكنون ضعف دولت افغانستان ودرگیری جدید وبحران تازه میان آمریكا وپاكستان كه مدیریت ایجاد ومهار آن در دست آمریكا است وافغانستان را بالاجبار می كشاند فرصتی را فراهم ساخته تا حضور ناتو در چوكات حقوقی دیگری برای تعقیب ماموریتهای استراتژیك شان مشروعیت یابد.حضور مشروع وقانونی آمریكا در منطقه هم تامین كننده حوزه نفوذ ومنافع آن كشور است وهم فرصتی را برای توسعه دامنه بحران ومدیریت آن برایش فراهم می كند چنانكه هم اكنون شاهد آغاز آن در قلمرو پاكستان هستیم، گوش مالی پاكستان می تواند آزمونی برای امتحان ظرفیت وقوت واستحكام اتحادیه شانگهای باشد.

اهمیت ودرك واقعیتهایی كه دراین پیمان نهفته است این بحث را برای مردم ما حیاتی می نماید زیرا مادر موقف یك تصمیم گیری سر نوشت ساز قرار داریم، تصمیمی كه فواید وضرر های آن به میزان درك وتعریف وحساسیت ما نسبت به منافع ملی بستگی دارد. گزیر ونا گزیری های ما درتك تك كلمات این معاهده جای می گیرد واینكه ما در كدام كلمه وجمله آن منافع خود را جستجو می كنیم؟ ماهیت اصلی این نوشته نیست، این نوشته یك پژوهش عِلّی است كه می خواهدبررسی كند كه چه عاملی باعث به وجود آمدن معلولی می شود؟ یعنی چه چیزی موجب شده تا آمریكا در پی امضای پیمان استراتژیك با افغانستان برآید؟ اما چون هر معاهده ای دوجانب دارد، بدیهی است كه عین تحقیق در مورد جانب دیگر یعنی افغانستان نیز صورت بگیرد وما این كار را در نوشته دیگر خواهیم كرد.

حال با توجه به آنچه در طرح مسئله بیان گردید این سؤال در ذهن مطرح می گردد كه؛ مهمترین نفع آمریكا در امضای پیمان استراتژیك با افغانستان چیست؟

به نظر می رسد كنترل اطلاعات با توجه به موقعیت استراتژیك افغانستان كه نقطه تلاقی تمدنها وقدرتها است، ازمهمترین نفع كوتاه مدت ومدیریت بحران برای گسترش حوزه نفوذ جهانی در راستای منافع آمریكا مهمترین نفع دراز مدت این كشور خواهد بود.

عصر كنونی بنام عصر اطلاعات وخود آگاهی تمدنی و جهانی شدن یاد می شود، این تعابیر به این دلیل استفاده می شود كه گسترش اطلاعات وسهولت درروابط، نقش دولت-ملتها را كم رنگ نموده وفرد به معنای فرد می تواند به بیرون از مرز های ملی نیز نقش ایفاء كند ودهكده جهانی یكی ازمباحث مهم درعرصه نظریه پردازی است وشهروند نیز بعنوان تبعه یك دولت خاص درداخل مرزهای ملی مطرح نیست بلكه بعنوان شهروند جهانی در موازات ملت تعریف می شود، بناءً ابزاری كه از اهمیت بر خوردار است سیستم اطلاعاتی فعال وبا كیفیت ووسایل ارتباطی پیش رفته است تا ابزار جنگی، البته ابزارجنگی نقش بالقوه خود را دارد وبعنوان عامل باز دارنده جنگ مورد استفاده دولتها ست اماسیستم اطلاعاتی فعال ووسایل ارتباطی دراولویت قراردارد، آمریكا بعنوان نماد قدرت غربی، از همه این امكانات بالقوه وبالفعل واز هر چهار بعد قدرت بر خوردار می باشد.

دردنیای كنونی با توجه به گسترش روابط وسرعت ونقش اطلاعات، نحوه رقابت وروش رقابت نیز در سطح جهان ومنطقه تغییر كرده وامروزه رقابت اطلاعاتی باعث شده كه تمدنهای فراموش شده دوباره تجدید هویت كنند وپر رنگی تمد نها وگرایشهای منطقه ای آنها مشكلی است در راستای تامین منافع وتعیین حوزه نفوذ قدرتهای مطرح در عرصه بین الملل، بناءا كوشش آمریكا از یك طرف درراستای جلوگیری از رشد تمدنهای رقیب واز طرف دیگر تشدید اختلاف بین تمدنها واستفاده بهینه ازآن به نفع خود ش است،مهارت آمریكا دراین زمینه ذهنیت سازی برای پذیرش ارزشهایش ازسوی اتباع كشورهای موردهدف است، چنانچه هانتینگتون می گوید(نقطه جوش برخورد تمدنها دارای ماهیت فرهنگی خواهد بود وبس)/نظریه بر خورد تمدنها/ص 45 .بنا براین قدرتها باید زمینه نفوذشان را با فرهنگ سازی فراهم نمایند. همچنان هانتینگتون می گوید غرب در اوج قدرت خود با غیر غربیان رو برو است كه پیوسته از میل، اراده ومنافع بیشتر شكل دادن به جهانی به شیوه جهان غیر غربی بر خودار می شود،این جاست كه بحث منطقه گرایی اقتصادی پیش می آید وخود منطقه گرایی اقتصادی ریشه در تمدنها دارد، یعنی بدون مشتركات فرهنگی،موفقیت منطقه گرایی اقتصادی امكان پذیر نیست(مثال: اكو،اتحادیه اروپا،اتحادیه عرب و... ) ومنطقه گرایی اقتصادی باعث بیداری وخود آگاهی تمدنها می شود.

این عوامل است كه آمریكا را وادار می كند تا به نحو پیچیده تری تدوین استراتژی نماید وتامین منافع برای این كشور با توجه به بروز مشكلات جدید مشكل تر می شود وحوزه نفوذش را نیز از مجراهای پیچیده تعیین  كند، آنچه برای آمریكا مهم است حضورا ین كشور در نقاط مهم استراتژیك جهان كه زمینه كنترل اطلاعات وجلوگیری از گسترش نفوذ رقباء در آن وجود داشته باشد.درعصر كنونی این زمینه فراهم نمی شود مگر اینكه از دیگر تمدنها تعریف ایدئولوژیكی ارائه دهد وارزش لیبرال دموكراسی را در مقابل همان تعریف قرار دهد چنانچه امروزه از تمدن اسلام تعریف اسلام افراطی درمقابل فرد گرایی لیبرال ارائه می دهند واین نقاط مهم در حال حاضر كشورهای جهان سومی است كه توسعه نیافتگی وعدم رشد اقتصادی- سیاسی بهانه ای برای حضور آمریكا است، برای رسیدن به این هدف هانتینگتون بحث كشورهای درون گسیخته را مطرح می كند واین كشورهارا به دو دسته تقسیم می كند:1- كشورهایی كه رهبران شان گرایش به ارزشهای لیبرال دموكراسی داشته اما شهروندان ارزشهای خود شان را ترجیح می دهندمثل كشور تركیه2- كشورهایی كه رهبران شان گرایشهای سنتی داشته اما شهروندان بنا به طبع استبدادی نظام حاكم، گرایش به ارزشهای لیبرال دموكراسی دارند، دراین نوع كشور ها پیاده كردن ارزشهای لیبرال دموكراسی مشكل وپر هزینه است مثل اكثر كشورهای عربی./نظریه برخورد تمدنها/21

مهارت آمریكا دراین است كه بتواند ازین شكافها استفاده كند وارزشهایش را درین كشورها حد اقل برای ایجاد زمینه حضورش بقبولاند چنانچه در كشورهای جهان سوم در حال اتفاق افتادن است.

دردنیای كنونی شرق حوزه نفوذ خوبی برای آمریكا است زیرا غرب از یك طرف توسعه یافته شده واز طرفی هم لیبرال دموكراسی به این عقیده است كه دموكراسی ها با هم نمی جنگد بنا بر این خطری ازین طیف آمریكا را تهدید نمی كند اما در شرق، تمدنهای مثل اسلاو، كنفوسیوس واسلام در حال رشد است وخطر جدی برای آمریكا محسوب می شود.

هانتینگتون می گوید آمریكا باید برای حفظ قدرت خودش از اختلاف بین تمدنهای دیگر استفاده كند واز كشورها یا حتی گروههایی كه ارزشهای غربی را می پذیرد حمایت كند، نهادهایی را كه به ارزشهای غربی مشروعیت می بخشد تقویت كند، بنا براین آمریكا با استفاده ابزاری از شورای امنیت بحرانهایی را كه در نقاط مختلف جهان به نحوی، خودش آن را به وجود آورده مدیریت وازین طریق اِعمال نفوذمی كند و به بهانه تامین امنیت جهانی حضورش را در قالب یك سازمان بین المللی توجیه ومی تواند انگیزه ها، نحوه ارتباطات، گرایشها وسلیقه های گروههای رقیب را شناسایی كرده واطلاعات را به صورت دقیق كنترل نماید، درواقع حضور آمریكا در مناطق بحرانی برای ایجاد امنیت، زمینه گسترش ارزشهای لیبرال دموكراسی را فراهم می كند كه در كشورهای از هم پاشیده در قالب یك ایدئولوژی وشیوه حكومت داری خوب مطرح می شود واتباع این كشورها بدون اینكه عكس العمل نشان دهند، ارزشهای غربی را برای شان مفید تلقی می كنند، چنانچه تعریف افراطی از اسلام هم در دنیا وهم در خود كشورهای اسلامی یك نوع بد بینی را نسبت به اسلام بوجود آورده وارزشهای اسلامی به نحوی مستبدانه وظالمانه جلوه می كند كه در نهایت اتباع وافراد، فردگرایی لیبرالی را بر ارزشهای اسلامی ترجیح می دهند.

آمریكا ریشه این اسلام افراطی را در افغانستان وپاكستان دنبال می كند، پاكستان با توجه به توانی كه دارد توانسته از موقعیت استراتژیكش بخوبی استفاده كند وبیشتر ازآنكه آمریكا ازین روابط نفع ببرد پاكستان نفع برده، اما افغانستان كه می توان آن را كشور ازدرون گسیخته وفاقد رابطه های سالم میان كتله های مختلف اتباع ومیان دولت- ملت ومیان دولت – دولتها نامید، در گیر نزاعهای خونین وفاقد دولتهای ملی بوده وبستری برای رشد هرنوع گروهها با ایده های گوناگون است كه تروریزم یكی ازین گروهها است وآمریكا به بهانه سر كوبی تروریزم كه تهدیدی برای تمام ملتها وتمدنها است وارد افغانستان گردیده وازین بستر بیشترین استفاده را نموده است. آمریكا فكر می كند كه در بر خوردتمدنها، بسیاری از تمدنهای غیر اسلامی زمینه پیوستن به تمدن اسلامی را دارد وتنها تمدن لیبرالی غربی در تقابل با اتحادیه ای از تمدنهای بزرگ دیگر قرار خواهدگرفت وبرای اینكه بتواند ازین اتحاد جلوگیری نماید، افغانستان با توجه به مجبوریتهایش موضع خوبی است كه انتخاب شده وروش ایجاد اختلاف وخلق ومدیریت بحران در این حوزه به راحتی ممكن است؛ امضای پیمان استرتژیك هدف آمریكا را درین عرصه برای دراز مدت تامین می نماید.

نتیجه:

1-    با توجه به پیشرفت غرب ورشدهمگرایی وارزشهای مشترك اروپا وآمریكا، درحال حاضر جهت آمریكا ازغرب به شرق تغییر كرده وحوزه منافعش را در شرق دنبال می كند.

2-    ظهورقدرتهای جدید درعرصه بین الملل، رشد اقتصادی بعضی از كشورهای شرقی وگرایشهای فرهنگی بین كشورهای حوزه شرق از جمله تهدیداتی است كه مناقض تئوری سلطه جهانی آمریكا است وآمریكا در پی انهدام این تهدیدات می باشد.

3-    آمریكا با استفاده از وضعیت نا مطلوب كشورهای درون گسیخته در شرق زمینه حضورش را برای تعقیب تئوری سلطه با كمك وپوشش سازمان ملل فراهم می كند.

4-    بزرگترین هدف آمریكا از حضوردرازمدت دراین حوزه جلوگیری از پیشرفتهای اقتصادی كشورهای رقیبش وگرایشهای فرهنگی بین تمدنهای ظاهرا منقض لیبرالیسم می باشد.

5-    با توجه به موقعیت استراتژیك افغانستان، كنترل اطلاعات جهت جلوگیری دامنه قدرت رقبا در منطقه در كوتاه مدت وداشتن یك نقطه مهم استرتژیك برای مدیریت بحران در منطقه وجهان درراستای تحقق تئوری سلطه جهانی، دردراز مدت از مهمترین هدف آمریكا در امضای پیمان استراتژیك با افغانستان است.

با این وجود منافع این پیمان به هیچ وجه یك جانبه نمی تواند باشد، پس نفع ما در كجای این پیمان است؟ من با توجه به شرایط وموقعیت افغانستان ونیز با شناخت رفتاری همسایگان، طرفدار این پیمان هستم وبرای تشریح منافع ملی ما درین پیمان ودلیل طرفداری، قسمت دیگری را برای تان تقدیم خواهم كرد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
علم سروش
دوشنبه 1390/08/9 11:19 بعد از ظهر
مقاله وتحلیل اقای سرورجوادی دررابطه باپیمان استراتژیک بسیار دقیق ومستدل است ومن نیز این پیمان رابنفع کشورخودمان می دانم
ده نکته ی اساسی برای هزاره ه2
شنبه 1390/08/7 10:27 قبل از ظهر


8- خواسته های ما باید بزرگ و جدی و قاطعانه باشد(مانند سرکهای کلان، بند برق، معادن،‌توزیع زمین برای هزاره های بی زمین و...)‌ که توقع مردم را از حکومت و و کلا بالاببرد نه خواسته های پیش پا افتاده و جزئی که مردم را به مسایل پیش پا افتاده سرگرم کند.
9- تاکنون رهبری مناطق ما بیشتر به دست اربابان وداروغه های بی سواد بوده که با مسایل سیاسی و اقتصادی و.. روز آشنا نبوده اند وهنوز هم یا آنها وکیل اند و یا تعیین کننده ی وکلا و واسطه ی مردم و دولت. بعد از این کوشش شود افرادی دلسوز وتحصیل کرده و باسواد در رأس امور قرارگیرد و در باره ی شخصیت افراد فقط باتوجه به عملکرد و کارایی آنها برای مردم قضاوت شود نه معیارهای دیگر. (بایدمردم راستی راستی یخن وکلا را جفت کنند. آنها درده سال گذشته نتوانسته اند صدای مارا به جاهای اصلی برسانند و اکنون نیز سرگرم معامله و زدوبندهای خودشان هستند)
10- از نوشتن مشکلات مردم خود حتی اگر یک جمله ودر بخش نظرات وبلاگها و سایتها باشدنیزدریغ نکنیم و باهر زبان وهر بیانی که می توانیم در هرکجا خواسته های خودرا مطرح کنیم.(تازه هرچه ساده تر وخودمانی تر بهتر،‌جای خجالت نیست) سرانجام قطعا نتیجه می دهد و به بیداری و آگاهی مردم و فرزندان ما منجر می شود.
نکته اصلی: بیاد داشته باشیم برای هر ولسوالی و منطقه یک وبلاگ بسازیم وخواسته های مشخص خودرا در آن مطرح کنیم.
برای اطلاعات بیشتر به سایت http://www.hazarapeople.com/fa/ (مردم هزاره) مراجعه نمایید.
ده نکته ی اساسی برای هزاره ها
شنبه 1390/08/7 10:26 قبل از ظهر
باسلام وبا اجازه از همه دوستان یک نظر آزاد می گذارم:
می دانید مشکل اصلی کار ما هزاره ها درچیست؟
1- ما از تبعیض و فساد زیاد صحبت و نوشته می کنیم اما طرح مشخص عملی برای بیرون رفت از این محرومیتهای زجر آور نمی دهیم. وخواسته های دقیق وپلان شده برای مردم خود نمی دهیم.
2- اگر هزار وبلاگ و سایت ما را بگردید یک طرحنامه ی جامع زمانبندی شده ودقیق و سنجیده شده ی ملموس که برای منطقه ی مشخص از هزارستان باشد پیدا نمی توانید!
3- ماباید برای هر ولسوالی وهرقریه و ناحیه و کوچه و... طرح باز سازی مشخص و جامع از سرکها گرفته تا دانشگاهها وشفاخانه و برق و آب و معادن و... ارائه نموده پیش پای مردم بگذاریم و به مردم یاد بدهیم که از دولت چه چیزهای را بخواهند.
4- به مردم بفهمانیم که وکیلان منتخب شان مسئول اصلی انتقال خواسته ها وپیشنهادات آن به دولت است و باید شدیدا وکیلان شانرا مورد بازخواست و پاسخگویی به خواسته های مشخص شان قرار دهند نه اینکه کار برد وکیل را واسطه شدن برای رشوه و پاسپورت و ... بخواهند
5- پیشنهاد می شود حتما برای هر ولسوالی یک پایگاه اطلاع رسانی کوچک آزاد از قبیل وبلاگ وسایت و... ایجادنماییم و در آن خواسته ها و طرحهای مفید و مشخص خود را در معرض دید همگان قرار دهیم و عملکرد وکلا ی خودرا نسبت به پیشبرد آن اهداف و برنامه ها به صورت ماهانه ارزیابی کنیم.
6- یکی از مسئولیت های اصلی وکلا ایجاد همین پایگاه اطلاع رسانی برای مناطق تحت وکالت شان است ولی ممکن بسیاری از وکلا از این طریق به جای طرح خواسته های مردم از خودشان تبلیغات کنند(که بعض شان این کار را کرده اند) و سر مردم شیره بمالند پس بهتر است خود مان آزادانه این کار را بکنیم وطرحهای جامع و مشخصی از مناطق خود مطرح کنیم و هر روز در بهتر کردن و عملی کردن آنها بکوشیم.
7- اگر بدون برنامه و طرح عملی مشخص فقط سروصدا کنیم و شعار بدهیم تا هزار سال دیگر نیز از همین حالت دردناک و محرومیت تحقیر آمیز بیرون نخواهیم شد.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


تحلیل آمار سایت و وبلاگ