تبلیغات
لیگان؛ صفحه ای ازحقیقت - كدام اشتباه؟(2)
درغار تاریخی لیگان مقاومت شگفت انگیزی علیه عبدالرحمن جابر صورت گرفته است.

كدام اشتباه؟(2)

تاریخ:پنجشنبه 1390/10/22-06:44 بعد از ظهر

كدام اشتباه؟(2)

 

د؛اشتباهات رهبری: آقای خلیلی در رهبری مقاومت بامیان دشواریهای زیادی داشت كه قسمتی مربوط به شرایط وحالات وقسمتی هم مربوط به خصلتهای شخصی اش می شد وبخشی با مجبوریتهای كاری را بطه می گیرد؛ 

وی آمادگی رهبری جبهه ای را نداشت كه همه توان وظرفیتهایش را در سقوط غرب كابل از دست داده بود ولی این تصمیمی بود كه گرفته شد واو بدون تردید در سفرپر خطر شهر مزار- یكه ولنگ وهمسفر با همرا هان خسته ودل شكسته ومایوس ودر شرایطی كه قوای مهاجم پیروز در دروازه های یكه ولنگ رسیده بودند، خود یك شهامت وایثار بود، شرایط بگونه ای بود كه حتی ژنرال دوستم حاضر نشد وی را با هلی كوپتر به یكه ولنگ منتقل نماید وهمه می دانند كه آن زمان میان دره صوف ویكه ولنگ راه موتر رو هم نبود واین مسیر طولانی با حیوانات طی شد.

نمی دانم متاسف باشم یاشادمان از اینكه من شاهد فراز وفرودها وراستی ها وكجی های زیادی در رفتار اشخاص تاثیر گذار بر تحولات بودم ومن مردیها ونا مردی های زیادی را از یاران به یاران دیده ام. من شاهد آن بودم كه تعداد زیادی از مدعیان رهبری در روزهای اخیر مقاومت غرب كابل، مزاری را تنها گذاشتند واكثریت در كوچه های شهر قم لب به ملامت مزاری گشوده بودند وقسمتی هم كه با ایران زمینه خوبی نداشتند ویا نتوانسته بودند به ایران برسند، خود را تا پاكستان رساندند. به محض نشر خبر اسارت وشهادت مزاری شاهد كله به كله شدن مدعیان رهبری برای جانشینی مزاری در روزها وشبهایی بودم كه پیكر خونین مزاری بر دوش مردم دل شكسته از غزنه تا بلخ تشییع می شد، هیچ كس برای جانشینی كسی را مستحق تر از خود نمی دانست وحتی این عطش تا حدی شدید بود كه حاضر نبودند تا مشخص نشدن سرنوشت جا نشین ، برای دفن مزاری قدم رنجه فرمایند وفراموش كرده بودند كه مزاری برای خیلی های این مدعیان، رفیق 30ساله وهم سنگر 20 ساله است وحق دارد بر سر گورش فاتحه ای بخوانند!، تب رهبری زمانی سرد شد كه مردم خواستند، رهبر كسی شود كه در ایران وپاكستان ویا در مزار نباید اقامت گزیند،بلكه در یكه ولنگ رفته جبهه مقاومت علیه مهاجمینی را كه از كابل تا بامیان آمده واكنون جانب قلب هزاره جات پیش روی می نماید، احیاء نماید، حال كمتركسی این خطر را می پذیرفت. من شاهد پا وسر برهنه فرار كردن حكومت گران وكاسه لیسان حكومت كابل ورسیدن شان تا قبر مزاری وسلام كردن به او ولعن فرستادن به قاتلین وظالمین وغاصبین حق او ودویدن شان تا تنگه "بلوله" واستمداد خواستن از بامیان هستم، شاهد فرار رهبران شمال وپا وسر برهنه رسیدن مكرر شان به با میان بودم، جزء آخرین افراد در كوتل سیغان وشاهد چگونه شكستن خط مقاومتی كه تحت فرماندهی "شیخ ذكی " مشهور به والی ونیرنگ معامله گرانه او و زیر كوه "خواجه علی" نشستن "جوهری"و"بهرامی " وتوطئه جور كردن آن دو وشاهد چگونه تخلیه شدن با میان وناظر كوبیدن بیل هابر پشت های اژدها نفسانی چون انوری، افكاری و...توسط دهقانان "كالو" كه در دهن "صدبرگ" راه را بر فراری ها بسته بودند هستم.  چه ذلتی بود!وچه رام كرده بود این غول هارا دویدن وفرار كردن از كابل تا تخار واز تخار تا مزار واز مزار تا دره كیان واز دره كیان تا با میان واكنون از با میان نمی دانستم تاكجا؟ سركشان طغیان گری را كه حس می كردم ،شرابی جز خون انسان برای شان لذتی نداشته است! وقتی می دیدم یك بیل بر، ده پیكا ی شان چیره می شد، شگفتی شكست روحی را حس می كردم. گریه های شهید عزیز توپچی هنوز به یادم است وگفته هایش در گوشم می پیچد، زمانی كه اورا در كوتل حاجیگك دیدم كه از جبهه میدان عازم بامیان برای دفاع از با میان بود وبا كاروان رهبران شكست خورده رو برو بود ومی گفت كجا می روید؟ از كابل به مزار واز مزار به بامیان واز بامیان به كجا؟هزاره دیگر كجا جای دارد؟. پس از رفتن خلیلی، روزهای دردناكی را در یكه ولنگ وشهیدان واطراف با میان دیدیم ولی حیف آن همه سختی ها ورنج من ویك هزار وبیست سرباز دیگری كه نتیجه اش زمینه ساز فرار مع الخیر رهبران دیگری چون محقق وعرفانی شد، چه با نشاط وامید شبهای سرد ویخ بندان "شیبر تو" را در دامنه دشت می گذراندیم تا امنیت میدان هوایی گرفته شود ورهبر باز آید؛ دروغی كه بعض شبكه های مخابراتی از دفاتر حزب در ایران می بافتند وما باور می كردیم، غافل از اینكه این دروغها ساز وكار ایرانیهابرای زمینه سازی فراراینها بوده است، بسیار دشوار است كه بگویم چه حالی داشتم وقتی شاهد بودم صبح روز، صدها هزار دلار از سوی خلیلی برای عرفانی ومحقق رسید تا جبهه را برای چند روز، تا بازگشت او اداره نمایند وبر همین اساس من به "شهیدان" جهت ارزیابی نیروها وساختن پلان عملیات آزاد سازی با میان رفتم وبا یك طرح كامل عصر روز بازگشتم ورهبران را باكاروان بزرگی از موتر ها راهی میدان شیبرتو دیدم، وقتی از یكی شان پرسیدم كجا می روید؟ گفت ما ایران می رویم تو هم بیا! گفتم من انگیزه رفتن ندارم ولی شما كه می روید اولاد مردم را چرا در دم دشمن گذاشته اید؟ گفت پروا ندارد آنها خود را می كشند، ما می رویم چون امروز رهبر رفته به "دوشنبه" وما نه پول داریم ونه انگیزه! گفتم همان پولی را كه صبح آمد به من بدهید، ما مقاومت می كنیم، در جوابم گفت:دارد تاریك می شود هواپیما پرواز نمی تواند، اگر نمی روی موترت را به من بده كه دیزل پمپ موترم خراب است خوب كش نمی كند!! بلی! تا "نَیَك" به همراه سید حسین شاه دریور بسیار دلیرو با وفایم دویدم وگریستم؛ دویدم كه زودتر به مخابره برسم وبگویم بروند طیاره را سقوط دهند وگریه برای اینكه:1- مردم شهیدان و"قرغنتو" آمده بودند وباخود یك جلد قرآن ویك چادری آورده بودند كه كتاب وناموس مشترك در میان ماوشما مارا رها نكنید وما از هیچ چیز برای شما دریغ نمی كنیم وما هم قول داده بودیم.2- همین جنابان صبح به آقای پروانی كه جبهه اش روزقبل 80شهید داده بود، اطمینان داده بودند كه بماند برایش با هلی كوبتر مهمات روان می كنند، حالا كه عصر روز است بجای مهمات لش های خودرا به سوی مشهد می كشانند،برای چه این همه فریب ونیرنگ؟ ما13روز دیگر ماندیم تا همه مجاهدین از تركمن وبهسود وجاهای دیگر به ما در شهیدان پیوستند ومردم از مسیر راهها تخلیه شدند وآهسته آهسته به یكه ولنگ وسپس كوهها پناه بردیم وسالها چنین گذشت...

این همه را به این دلیل نوشتم كه من آفاقی نمی گویم وبراساس حب وبغض قضاوت نمی كنم، می دانم كه چه گذشته، شایدمن آن روز به حساب كسی نبودم ولی فارغ ژورنالیزم و سالهادانش آموخته محضر منتظری بودم كه دنیایی از درد وحكایت از نا رفیقی ها داشت. اكنون كه فقط اشاره به وقایع می كنم، حتما اگر رهبران بخوانند ویا سربازان مقام یافته امروزی، یاد شان می آید كه چه می گویم. من به دلیلی كه می دانم قبول ندارم كه با میان به آسانی سقوط كرد واینك بر اساس معلوماتم اشتباهات وضعف رهبری مقا ومت با میان را بطور كلی وبدون بر شمردن مثالها مرور می كنم؛

ü        فراموش كردن فدا كاریها؛ آقای خلیلی در بدو ورود به یكه ولنگ با استقبال گرم وصمیمی مردم مقابل شد ومردم فدا كارانه جبهه مقاومت را ایجاد ونیروی خودجوش بی نظیر تشكیل دادند ودر ظرف زمانی اندك تمامی ولسوالیهای هزاره جات در مقاومت سهم گرفتند ونیروی جدید به شمول فرماندهان وسر بازانی از كابل ومزار آمده بودند، با میان را فتح ومر كز اقتدار وفرماندهی را ایجاد كرد، این مقاومت موجب همبستگی شدید قومی شد وهزاره ها از تمام دنیا همانند مقاومت غرب كابل سهم گرفتند. مگر ایشان خیلی زود آن همه شور واحساس را فراموش كرده وبه قاعده بازی های سنتی رهبری افغانستان روی آورد؛ قهرمان سازی های دروغین، تحمیل چهره های مطلوب خود بر دیگران وحتی نفی وطرد فدا كاران بی توقع وگمنام.

ü        تملق پروری؛ معمولا رهبران سنتی در افغانستان از آدم می ترسند ومی كوشند تا افراد توانمند را برانند وعده ای متملق، دارای كیفیت وچاپلوس را پرورش دهند، ایشان نیز چنین بودند وهستند وما شاهد بودیم كه در بامیان چهره های صاحب رسوخ مردمی واندیشمند وفرماندهان باهمتی كه دل سوزی داشتند ولی منتقد بودند، كمتر بها داده می شدند وبیشتر آدمهایی با صلاحیت بودند وبیخ گوشی ها وزیر بغلی های رهبر كه فاقد شخصیت واندیشه وتوان وحتی فاقد درك شرایط وموقعیت بودند.

ü        تمركز غیر لازم به مسایل محلی؛ بدون تردید یكی از دشواریهای كار بر سر راه مقاومت با میان، اخلال گریهای كسانی بود كه در مقاومت غرب كابل در كنار دولت آقای ربانی ودر برابر رهبر شهید ایستاده بودند ودر دوره مقاومت نیز در كنار جبهه مقاومت پنجشیر بودند وبا وجودی كه هیچ توانی برای پنجشیر نمی توانستند بدهند، نفس حفظ كردن شان در پنجشیر برای ایجاد درد سر بر سر راه بامیان بود ولی این اخلال گریها بحدی نبود كه فرماندهان محلی ومسؤلین متملق وچاپلوس واستفاده جو عمده می كردند؛ این گروه با عمده سازی این مسایل از یك سو خود را از بدوش گرفتن مسؤلیت جبهه ومقاومت در برابر طالبان نجات می دادند واز سوی دیگر به پر كردن جیب وكوبیدن رقبای محلی با استفاده از امكانات با میان می پرداختند. انرژی وامكانات زیادی درین راه غرق شد.

ü        تقویت چند دستگی در صف خودی؛ یكی از روشهای رهبری آقای خلیلی ایجاد چند دستگی در صف خودیها وتقویت نیروهای فرعی دربرابر استوانه های اصلی بود،ایشان ضمن اینكه زحمات ورنجهای نیروهای اولیه را نادیده گرفتند، ظرفیتها وتواناییهای تجربه شده آنها را نیز از طریق تقویه نیروهای جدیدی كه هم نا شناخته وهم ضعیف وناتوان بودند نابود ساختند؛ این چهره های جدید كه اكثرا بی سواد وبی معیار وبی سنجش بودند، تنها هنری كه داشتند ماجراجویی بود ودر نتیجه ماجراجویی آنها نیروهای سابقه نیز در ناگزیری درگیر ماجرا می شدند. بسیار نیروهای كار آمد ودل سوز درین سیاست تحقیر كننده ازبین رفتند وتوان شان به فرسایش كشانده شد.

ü        اعتماد به نیروهای غیر خودی؛ شكست خط "آقرباط" وسقوط بامیان نتیجه پذیرفتن مشوره كسانی بود كه یا دلسوزی نداشتند ویا تجربه ویا هم اهل راز واز حلقه خودی نبودند، همچنین اعتماد به نیروهای غیر خودی درین فاجعه دست داشت. آقای خلیلی بالای مسعود پس از شكست وی از كابل اعتماد كرد وپس از نشست باوی در تنگه بلوله نیروی عظیمی را به چاریكار اعزام نمود كه موجب راندن طالبان از دهانه دره پنجشیر تا كوتل خیر خانه شد ولی وی در یك عقب نشینی تاكتیكی طالبان را تا عمق دره غوربند راه داد كه یكی از محور خطرناك جنگ بالای بامیان برای چند سال بود، اعتماد او به درایت رهبران شمال موجب غرق شدن هزاران نیروی انسانی با میان وامكانات جنگی در تحولات مزار گردید وسر انجام اعتماد وی به نیروهای مسعود در دره شكاری وكهمرد وسیغان موجب شد كه این نیروها پس از اكمال خود از بامیان همكار طالبان شوند ودر سقوط با میان نقش اول را داشته باشند وموجب بسیاری كشتارها وجنایات دیگر نیز همینها شوند. اعتماد وی به نا اهلان موجب شد تا دوستان رانده شوند ورقیبان در چوكات دوستی وبا در اختیار گرفتن صلاحیتها حتی موجب قتل پلان شده فرماندهان مؤثر ودلسوزی چون شفیع شوند.

ü        انحصاری كردن امور؛ این خصلت هم در رهبران افغانی همگانی است، ایشان آن زمان چنان بودند كه این زمان هستند، تصمیم، تشكیلات، صلاحیت،امكانات وبالا خره سرنوشت در دست یك شخص بود ودیگران نه تنها بی خبر بلكه اگر با خبر می شدند باید سركوب می گردید؛روزی از پیش حویلی محل اقامت ایشان در با میان می گذشتم، جوانی كه در اصطلاح بامیانیهای آن روز چنان كسان مشهور به "وندی" شده بودند، طرفم در حالی كه یك چشمش را باز وچشم دیگرش را بسته گرفته بود تماشا می كرد وبا صدای بلند صدا كرد:هی لالا! ایسون بیا كه پیش حولی دبیرزده كل وكوریت می كنه! این حرف آن جوان ناشی از آن بود كه چند لحظه پیشتر ازمن كسی توسط گارد ایشان لد وكوب شده بود ولی برای من در عالم بی خبری ازین واقعه طنزی بود تلخ وحقیقی.

ü        ارج نهادن به باج خواهان؛ این خصیصه شامل طیف وسیعی از اشخاص وجریانات می شود كه از آن زمان تا كنون دوام دارد؛ شاید رهبران سیاسی همه چنین خصلتی را داشته باشند واز جمله آقای خلیلی هم در دوره مقاومت با میان وهم در دوره حاكمیت پسا طالبان كه ایشان متصدی پست بلند حكومتی بوده وهستند، به كسانی ارج نهاده كه یكی از دوخصیصه تملق یا بی چشمی وبی شرمی وبیاب گری را داشته اند. چند نفر مشخص كه هنری غیر ازدوفعل نا مبرده ندارند همیشه سر در آخور ایشان داشته وموجب فجایع وبد نامی ها ونا كامی های زیادی هم شده اند،بعض همینها در با میان حلقه خاص دور دسترخوان رهبر بودند وهمینها زمینه نفی وطرد نیروهای كیفی وفرصت قتل فرماندهان غیور را فراهم كردند وهمینها هم در معاملات سقوط سهیم بودند و بعض همینها هم پیش از همه صحنه راتهی كرده ودرخارج خلیلی را دشنام می دادند وپس از تحول نیز در كابل دروازه های زیادی را كوبیدند وسر انجام باز در وازه خلیلی را محكم گرفتند ومانع ارتباط بین او ومردم ونخبگان مردم گردیدند. تنها باج گیر پرقدرتی كه خلیلی پس از مقاومت نتوانست مهارش كند آقای محقق بود، وی در زمان مقاومت گلوگاه تداركاتی حزب را در اختیار داشت وازین رهگذر تمامی خواسته هایش را بر خلیلی تحمیل می كرد، معروف بود كه هر كسی كه از هزاره جات در با میان نمی توانست جیبش را بطور دلخواه پر كند راهی شهر سخی می شد وبادست پر می آمد ولو این كسان به محض بازگشت، با نیروهای خلیلی می جنگیدند!

رهبری آقای خلیلی با این ضعفها وكاستیهایش برای مقاومت با میان درد سر آفرید ولی این بدان معنی نیست كه نكته های ارزشی آن را كتمان كنیم؛ من بحیث منتقد رهبری سیاسی خلیلی بودم وهستم وهیچگاه حتی در گاهی كه در تیمش كار كرده ام از وی مطلق نساخته وتقدیس نكرده ام لیكن رهبری اورا در دوران مقاومت وبخصوص در احیای توان ازبین رفته رهروان مزاری تحسین می كنم واصل مقاومت دردور دوم وبازگشت به با میان را كه مورد نقد نویسنده سایت جمهور است نیز بجا وحیاتی می دانم كه به دلایل آن خواهم پرداخت... به نظر من كاركرد خلیلی پس از مقاومت بمراتب ضعیف تر از دوران مقاومت است وی در هردو دوره مقاومت وعلی رغم دشواریهای طاقت فرسا وكارشكنیهای بی پایان رقبای نا مرد وخارجیهای بی رحم، سطر های طلایی را در تاریخ قومش ودر ادامه راه گشوده شده توسط مزاری رقم زد ونباید در قضاوتهای تاریخی خود عقده های امروزی را دخیل كنیم ، من رهبری خلیلی را در مقاومت بدون كاستی نمی دانم ولی كاستیها را اكثرا تحمیلی وناشی از شرایط می بینم .ادامه دارد

 

 

 



نوع مطلب : سیاسی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
غضنفر ابراهیمی
پنجشنبه 1390/10/29 11:11 بعد از ظهر
سلام جناب جوادی،خوب جوابشان را دادی،خوشمان آمد،اینها یک عده جیره خوار هستند و باید بمیرند...موفق باشید
پاسخ محمد سرور جوادی : من طرفدار مرگ كسی نیستم.عاشق آگاهی هستم.
رجاء
یکشنبه 1390/10/25 10:44 بعد از ظهر
سلام جناب جوادی عزیز!
بسیار خوب , فصیح ,متین وبا انگیزه می نویسید. امید وارم ادامه یابد. پیشنهاد من این است که سالها از مقاومت غرب کابل وبامیان می گذرد. حال تمام مطالب را در زهن ات پرورش داده و نیز بعدها در فرصت کسانی را دیده ای وشنیده ای مطالب باید تصحییح شده باشد. کوشش کن تاریخ مقاومت , فداکاریها وخیانت ها را برای نسل بعد به کتابت بیاور ی خیلی کار عظیمی است که بر جاه مانده است
Milad Hussain
یکشنبه 1390/10/25 10:07 قبل از ظهر
Salam Khedmate Aghaye Jawadi o Lanat bar Syed Qasim Akhzarati o tamami Sheayani ghairi Hazara.
man emroz be tamame Saadat meguyam ki agar Mazari o Hazara ha ra qabul nadarid lotfan rafe zahmat namuda az Bamyano Hazara jat kharij shavid. motmaaeen bashed ki yak ruze hamin kar khahad shud. ekhraj meshawed,
شنبه 1390/10/24 11:14 بعد از ظهر
جالب است از کدام دانشگاه رشته ژورنالیز فارغ التحصیل شده ای جناب جوادی صاحب؟ قلمت بدنیست و مطالبی را سر هم می کنی، ولی در همین سر هم کردن مطالب هم حتی فاصله ها را رعایت نمی کنی؛ چه دانشگاه شبانه ای بوده آن دانشگاه که چنین آدمی را بی نظیری را تربیت کرده است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ محمد سرور جوادی : دانشگاهی كه 20سال پیش مثل شما نا مش را گرفته نمی توانست!!!
جعفر صادقی
شنبه 1390/10/24 08:14 بعد از ظهر
سلام
چرا آقای جوادی از بدو سرکار امدن دولت انتقالی راه خود را راه خلیلی که مدعی است انحصارگرا است جدا نکرد و چرا مدیر مسئول هفته نامه مشارکت گردید؟ آیا ایشان تازه به این مهم پی برده اند؟ اگر اقای جوادی مدعی است که تمام حقایق را بیان می کند حاضر است در باره ثروت کلان خلیلی و حاج نبی سخنی به میان آورد؟تمام اراکین حزب در زمان بابه می دانند آقای خلیلی ثروتی که امروز در اختیار اوست از قبل در اختیار نداشته؟ آیا ثروت اندوزی از مال یتیم و مجاهدین رواست و خیانت به ارمان های بابه نیست مگر نه اینکه بابه تا لحظه مرگ چیزی از مال و اموال حزب برای خود و اطرافیان خویش بر نگرفت! من خیال پرداز نیستم که باید مدینه فاضله ایجاد می کرد خلیلی! اما خلیلی می توانست به حداقل ها راضی می شد که نشد از ولانگاری های عالم نور چشمی تا به سویس رفتن ای زینب و سمیه و ... در سال به سویس و عروسی آنچنانی خاندان خلیلی و بعدش ماه عسل رفتن به دبی همراه دختر عمویش! با کدام سرمایه ایا این اعمال و صده عمل دیگر که مجال پرداختن به ان نیست همخوانی با وضع عموم مردم دارد آقای جوادی ؟ امیدوارم جوابی به این پرسش ها بدهید اگر ادعای حقیقت گویی را دارید؟ (که البته جای تحسین دارد)
پاسخ محمد سرور جوادی : من فعلا در پی ثبت دارایی ویا مامور وملك ثبت اعمال كسی نیستم وفقط اشاره به حوادث با میان می كنم كه البته تفصیل آن نیز زمان وجای دیگری می طلبد.
عبدالقادرهویدا
شنبه 1390/10/24 02:06 بعد از ظهر
باسلام خدمت استاد بزرگواروافتخارقوم!
اززحمات خستگی نا پذیرشما تشكروسپاس فراوان !
هنوزهمان جهالت دوران عمرعاص و وكینه معاویه باقی است ونمیگزارد كه اشترهای زمان لب به حقیقت بازكند وهنوز میخواهند كه قرآن برسرنیزه كنند ومردم ساده لوح را به گمراهی عمرعاصی سوق دهند وهنوزبه نظرشان باید چاپلوسی وتملق جنابان شان رانمائیم وازین غافلند كه ابوذر ها واشترها ومزاری های نمیگزارند كار عمرعاصی هابه جایی برسند.عصرما دیگرعصری نیست كه آب دهان شفا بخشد(یك حقیقت تلخ) وبه فتواهای كور دلالان زمان گوش فرانهند مایك مردم استیم ویك بشر نبایدعقده های خویش را برمنطق خود برتری ببخشیم.
واین را چه بخواهیم چه نخواهیم حضرت استاد شهیدبابه مزاری (رح) یگانه رهبری بود كه یوغ استثمار وغلامی را ازگردن ما (هزاره وسید) بیرون آورد هرچند با دسایس عمرعاصی روبرو بود وهمیشه برپیكر این مرد دلیرقرن و مردمش ضربه وارد میكرد واین مردغیورونمونه جهان اسلام وتشیع بودكه با این همه نامردی ها علی وار استقامت میكرد چون درمكتب علی تربیت شده بود (نه مثل عمرعاص درمكتب مكروحیله معاویه ) وبایاران اندكش حسین وار صدا میكرد آیا كسی هست مرا یاری كند (جواب رد میشنید چون بغض وتشنه بودن به قدرت ووعده های ملك ری كورشان كرده بودند) چون قیام كربلا سرمشقش بود.
آری !
بابه مزاری سید نبود ویك هزاره بودوتاجك نبود یك هزاره بود.
وهمین بس كه یكی ازین دست آرودهای عظیم مزاری بزرگ راخود این دوستان كه انگشت انتقاد درازمیكند به تجربه گرفته اند وچرا قبل از قیام مردانه وار این پیركهن سال ، پدران ماوشما نتوانستند كه مثل ماوشما ازحد اقل تحصیل برخوردار باشند. ومثل من وتوآمده دردیوان ودفترمشغول كارشوند.
یگ باردیگر ازجناب استاد جوادی تشكر
گل خان
شنبه 1390/10/24 11:44 قبل از ظهر
از آنجای که علل واسباب شکستن مقاومت وشهادت مزاری درین نبشته یاد آوری گردیده بنده یکی از عوامل شکست هزاره ها و شهادت مزاری را توافق پنهانی خلیلی باطالبان بدلیل رسیدن خلیلی به رهبری وحذف مزاری ازصحنه بود زیرا آن زمان خلیلی بعنوان سخنگوی بود ودر اکثر مذاکرات ونشست ها خلیلی به نماینده گی حزب اشتراک ویا هماهنگی می کرد که همین مذاکره چهار آسیاب بین طالبان ومزاری را ایشان هماهنگ کرده بود که جزئیات این فرایند در جزوه بنام پس ازسکوت به نویسنده گی علی جان زاهدی بازتاب یافته وحتی خلیلی از مشاور نشدن زاهدی به رئیس جمهور در دور اول تا دمی مرگ تلاش کرده بود به جرم انتشار همین راز ها
پاسخ محمد سرور جوادی : من در مورد تحلیل شما نظری نمی دهم ولی به حرفهای زاهدی از هزار یكی را باور ندارم وی از ایرانیها چیزی می گیرد وبه میل شان می نویسد، ایرانیها شراكت خود درشهادت مزاری را می خواهند باچرندیات چند مزدور بپوشانند.
محمد مطیع
شنبه 1390/10/24 09:51 قبل از ظهر
سلام به آقای جوادی!
سلسله مقالاتی را که آغاز کرده اید، روایت جالبی است از روزگاری که دارد فراموش می شود. نسل جوان ما کم کم تحت تأثیر تبلیغات جهانی، دورانی را که شما به تصویر کشیده اید و همچنان مقاومت طلایی غرب کابل را به عنوان روزگاری که در آن جنایات ضد بشری صورت گرفته، به دیده بد می نگرند. خوب است که دوباره تصویر واقعی آنروزها به نمایش گذاشته شود و همچنان فلسفه جنگ و خونریزی و مبارزات خونین مزاری و یارانش بازگو و بازخوانی گردد.
پیشنهادم به جناب شما به عنوان کسی که هم شاهد مستقیم رویدادهای آنروز بوده اید و همچنان از توانایی نوشتن و نگارش برخوردارید، این است که این مجموعه خاطرات و چشم دیدها را آمیخته با تحلیل و تفسیر رویدادها و بازگویی [به اصطلاح] پشت صحنه های جنگ بامیان و کابل و در کل جنگ هایی که مزاری و جریان "وحدت" در آن دخیل بوده را در یک مجموعه به صورت کتاب منتشر نمایید.
این کار لااقل یک فایده دارد و آن نشان دادن چهره دوستان و دشمنان مردم ما است.
محمد محمدی
جمعه 1390/10/23 06:52 بعد از ظهر
با سلام
جناب جوادی عزیز
این اولی باری است که یکتن از بزرگان حزب وحدت به رمز گشایی وقایع و تحریر آن می پردازد . جای سپاس دارد. البته بهتر می شد که در اسم بردن از افراد دور بر آقای خلیلی از صراحت قلم کارمی گرفتید بخصوص آنهای که همچون ... جلوی دروازه را گرفته و می گیرند ( جوهری ، ععلا و هاشمی . واعظی. زهیر. فهیمی. رحیم علی یار .و...)
آقای جوادی من به این باور رسیدم این خلیلی خود به این آدم ها پرو بال می دهد و الا این ها خود کاره ای نیستند و این از ضعف ایشان است شاید این ها چیزهای از خلیلی می دانند که خلیلی حضور انها در کنار خود و دادن حق سکوت را ارجح تر می پندارد
اشرف
پنجشنبه 1390/10/22 09:56 بعد از ظهر
تشکر حضرت جوادی! مقاومت غرب کابل وبه دنبال آن بامیان وغوربند وشمال نباید فراموش شود نباید خون هزاران جوان ما که ریخته شد فراموش شود وباید این حماسه ها زنده وانگیزه آفرین باشد.
سید قاسیم اخضراتی
پنجشنبه 1390/10/22 09:00 بعد از ظهر
سلام اقای جواد مطلب دوم شما راهم خواندم
در این شما گاهی ده میخ می زنید گاهی به نعل این جالب و قابل بحث است . اصلا بحث و دفاع ازمردم که شما در لابه لای حرف های خود از شهید مزاری یاد کردید و ایشان به عنوان مدافع و قهرمان تاریخ عنوان کرده اید فلسفه جنگ و خون ریزی های دوامدار را چه در کابل و بامیان در چیست؟ ایا وافعین جنگ در ان زمان به نفع بود ؟ ایا مردم غرب کابل بی خانه مان و بی ناموس شدن از دست همین جهاد گران که امروز از ان به افتخار یاد می کنید بسیار جالب نیست؟
و کشتن شدن صد جوان و بی خانه مانی صد ها فامیل در یکاولنگ ، و مزار به دست گروهگ طالبان صورت گرفت زمینه شان را که بوجود اورد؟ تا این مردم قتل عام شود . وگذشته از ان اصلا این همه جنگ خون ریزی به نام حزب وحدت و حزب سپاه پاسدران وغیره هدف شان چه بوده است ؟ دست رسی به قدرت چوکی وداشتنی شهرک های زبیا ؟ یا خدمت برای مردم محروم و محکوم تاریخ که بنام جوالی یاد می شود ؟ من به این با ور بودم که شما به عنوان قلم بدست و روشن باید وافعیت های جامعه منعکس می سازید و کناره گیری شما از اقای خلیلی شاید بشتر از این چاپلوسی را دوست نداشتید یک حرکت تازه را ایجاد کردید اما نمی شود ترک عادت کرد . و باورها به این است که تاریخ افغانستان خوب قضاوت خواهد کرد که در این کشور کی به چی کرد و کی عمل کردی خود از خود به جای گذاشت و تمام کارهای ما بر اساس عقده ، منفی بازی ، غرور تعصب می باشد .
پاسخ محمد سرور جوادی : این كامنت هم مثل كامنت قبلی جالب است، جناب اخضراتی یا نا خوانده ویا خوانده ونفهمیده نظر می دهند. در غرب كابل كسی به كارته پروان یا شهرنو ویا كارته نو وده افغانان رفته جنگ نكرده بلكه جنگ در كارته سخی وسیلو وافشار وكوته سنگی وپل سرخ وبرچی بحدی بود كه فولاد را آتش باروت ذوب می كرد ونیز مردم ازكابل تا یكه ولنگ دویده آمده بودند تا فاتح بزرگ باشند، حال اگر عده ای از خانه خود دفاع كرده بد كرده اند؟این منطق كوردلانی است كه قضاوت شان عَمْربن العاصی است كه قاتل عمار علی را می دانست چون اورا به جنگ آورده بود.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


تحلیل آمار سایت و وبلاگ