تبلیغات
لیگان؛ صفحه ای ازحقیقت - كدام اشتباه(3)
درغار تاریخی لیگان مقاومت شگفت انگیزی علیه عبدالرحمن جابر صورت گرفته است.

كدام اشتباه(3)

تاریخ:یکشنبه 1390/10/25-06:49 قبل از ظهر

كدام اشتباه(3)


 2- دومین نكته مورد نقد در نوشته جمهور، بی خبری ویا بی توجهی است كه منجر به انكارواقعیتهای زیادی گردیده است. نویسنده همانگونه كه بسیار سطحی وبی باك نوشته بود؛ با میان به آسانی سقوط كرد،نسبت به واقعیتهای بعد ازآن نیز نوشته است

 

"از سنگرداران قهرمانی که سنگر محکم بامیان را از دست داده بودند، تا مدتها خبری نبود... نیروهای مقاومت اما در سرمای زمستان و برف و یخبندان سال ۱۳۷۹ تصمیم به تصرف مناطقی از بامیان گرفتند...". خوب است نویسنده محترم بداند كه كسی را ملامت كردن چیزی است ولی احكامی را به قصد ملامت كسی صادر كردن كه نتیجه اش نفی وافعیتها وتحریف تاریخ گردد، چیز دیگری است. آنهایی كه اقتدار مقاومت با میان همانند خاری در چشم شان بود وشب وروز نه تنها آرزوی نابودی آن را داشتند، بلكه عملا از هیچ كاری در مسیر تضعیف ونابودی آن دریغ نمی كردند، پس از سقوط با میان تا به امروز این سخن را نشخوار می كنند كه این یا آن كس با عث شد بامیان سقوط كند واین سقوط موجب بد بختی مردم شد! مگر این جماعت فكر نكرده اند كه تاریخ را هرچند همیشه نیرنگ ودروغ، تار وكم رنگ می كند ولی هیچ گاه كتمان نمی شود. اگر این جماعت واقعا باور دارند كه سقوط با میان فاجعه ای بود برای مردم، خوب آگاه با شند كه درین فاجعه شریك جرم نیروهای بقول نویسنده محترم، وحشی هستند ودراعمال وحشتناك آنها سهیم؛ این شراكت وسهم هم از باب آن است كه اَلْرّاضِیُ بِفِعْلِ قَوْم ٍ كالْدّاخِلِ فِیهِمْ وهم ازباب اینكه برای سقوط بامیان به خاطر دشمنی با خلیلی تلاش عملی نموده اند وهم اینكه بلا فاصله پس از سقوط با میان حاكمان گماشته از سوی همان فوج بقول نویسنده وحشی شدند.

نمی دانم نادیده گرفتن مقاومت در دره صوف، بلخاب،لعل وسر جنگل ودایكندی وشهرستان را ازسوی نویسنده چه تعبیر كنم؟ راستی محدوده دید نویسنده تا كجا است؟ازبند امیر تا نیك؟ ویا فراتر ازآن هم می رود؟ نویسنده اگر نمی داند، خوب است به كسانی كه خود باوردارد مراجعه كند واندكی معلومات در مورد مقاومت دره صوف وبلخاب ودیگر جاها بدست آورد، نویسنده را خیلی نزدیك به آقای سید امین عارف ولسوال طالبان در پنجاب وآقای فكوری واكبری مسؤلان خود مختار طالبان در هزاره جات وآقای سید مهندس كرمانی قوماندان امنیه طالبان در یكه ولنگ وآقای واحدی ولسوال طالبان در ورس وآقای سید اعتمادی بیری قوماندان قطعه منتظره طالبان در دایكندی وآقای سید علوی سنگ چیلك ولسوال طالبان در خدیر وآقای سید سروش ولسوال طالبان در شهرستان وآقایان سید سلطانی وسید علی فرزند سید امین عارف قوماندانان طالبان در یكه ولنگ وشمالی و...آدرس می دهم تا برایش تعریف نمایند كه از مقاومت گران خبری بود یانه؟ دوست گرامی باید خبری هم از استاد احسانی زارین فرزند مرحوم آیة الله رییس بگیرد كه آن جناب وملا عبدالله سرحدی قوماندان عمومی طالبان درزون هزاره جات برای چه مقصودی به اشترلی رفته وبه همراه استاد اكبری،آقای فكوری ومرحوم امینی طرح عملیات بالای كدام جبهه ومركز را ریختند؟ ودلیل نارضایتی واختلاف بین آقای احسانی واكبری وفكوری از یك سوی وآقای سید صوفی گردیزی از سوی دیگر چه بود؟ من اطلاعاتم این است كه سید صوفی گردیزی با جنگ در هزاره جات مخالف بود وبه همین دلیل در برابر قاری احمدالله رییس عمومی استخبارات طالبان ایستاد ومذاكره با جبهه مقاومت را بر جنگ ترجیح داد ولذا نشستی با آقای صابری لعلی در كوتل"صدبرگ" سیاه دره انجام داده توافقنامه عدم تعرض را امضاء كرد ونیز هیئتی مركب از آقای حبیبی زارین ودگروال غیاثی به "ترپچ" و "ترخوج" فرستاد وبا جوهری و محقق نیز به عین توافق دست یافت.اوج مخالفت سید صوفی گردیزی وآقایان نامبرده وقتی بود كه وی راه انتقال مواد غذایی وبخصوص گندم ملل متحدرا كه با تلاش های مایكل سمپل وصمد فایق تهیه شده بود به سوی دره صوف باز كرد ولی آقای اكبری وفكوری طی سفری به سیغان، ملا عبدالستار را متقاعد كرده به همراه پسر آقای عارف، درمنطقه "دره خشك ده بهبود"، مسیر راه را ماین گذاری كردند وسید صوفی مسیر "بغلك- بند پیتاب" را باز كرد كه من اولین كاروان حمل گندم را همراهی كردم وشب سرد بغلك وپلو پرچرب "خلیفه موسی" در بند پیتو هرگز فراموشم نمی شود.رسیدن مواد غذایی به دره صوف محاصره شده از حیاتی ترین امور بود؛ مردم دچار بدترین قحطی بودند و تمامی مواشی ودیگر دارایی شان به ارزان ترین قیمت در بدل مواد خوراكه به گران ترین قیمت تمام شده بود،یك سیر كابلی گندم700000افغانی بود در حالی كه یك گوسفند 300000افغانی!

در حین نوشتن این سطور، دعایی در حق نویسنده محترم سایت جمهور هم نمودم كه مرا وادار ساخت تا مروری بر خاطراتی نمایم كه ازسفر به دره صوف دارم؛ ازشب پربرف وسرد "دزدان چشمه" وگرمی صمیمیت خانواده ای كه مارا پناه داد تا وزارت داخله ای كه در مدرسه"كَمَجْ" فعال شده بود ولی غم نان ما سر پرست وزارت را متحیر كرده بود، ازایمان وشهامت شهید عزیز توپچی در "حسنی" تا نشاط وغیرت شهید قمبر در "سفید كوتل"واز پاكی ودرایت شهید استاد یاسین در"بازار سوخته"تا نماز شب خواندن ودعای كمیل وگریه های جگر سوز استاد شهید فكور بغلانی در"كویته" واز بادام تر خوری قوماندان نیك محمد ومعلمی استاد همدرد با مجاهدین وپهلوانی بچه های سنگر پس از نماز صبح تا اعلامیه های پر احساس وشبنامه های داغ وروشنفكرانه دوستم آقای طلوع در بازار"حسنی" وچه تلخ است یاد مرحوم استاد مهدوی سنگ تخت كه از دست طالبان محلی به رهبری آقای امینی اشترلی مهاجر شده بود وهر لحظه بر لبش نام بچه های "خول برگ" بود!، خول برگ زادگاه استاد مرحوم بود وبچه های خول برگ عشق ونشاطش كه اكنون جدا افتاده بودند، شاید تلخی نگاه به چهره خسته فرزند استاد شهید موحدی "دره خودی" را كه طالبان محلی ترور كرده بودندتنهاخودم حس كرده بتوانم وتعریف نه! ودرد شهادت مظلومانه دوست پرنشاط وخنده رویم رضایی "بغل كندو" را كه باز طالبان محلی كشتند ویا سید موسوی هر گز از دلم كنده نمی شود،آنها خیلی مظلومانه توسط طالبان محلی قربانی شدند. هی!!گذشت آن زمانی كه آن سان گذشت!!

در شگفتم كه نویسنده محترم حماسه های دره صوف وبلخاب ولعل ودایكندی وشهرستان را هیچ به یاد ندارد ویا اگر دارد به سادگی منكر می شود . حد اقل نویسنده محترم فتح یكه ولنگ وبا میان دربهار 87را به یاد می داشتند، من كه خوب به یاد دارم چون در آن زمان به همراه آقای حسنی والحاج یاسر،نزد استاد اكبری در پیتابجوی رفتیم وپیشنهاد كردم كه یا به كمك جبهه مقاومت در با میان برویم ویا هزاره جات در كل قیام نماید، در هزاره جات آن روز فقط بیرق سفید طالبان بود وبس، باقی حكومت طالبان دردست ورهبری ایشان وهمدستان شان بود. استاد به ما هشدار داد كه نه حق شورش دارید ونه هم از پنجاب وورس كسی حق اعزام نیرو به با میان را دارد. ایشان گفت مردم یكه ولنگ وبامیان كه با شورشیان همسو شده باید جزای شان را ببینند!ودیوانگی شیخ كاظم(منظورش افكاری بود كه طالبان گیزوی را ازشهرستان بیرون كرده بود) بی جواب نمی ماند.من در بازگشت از پیتابجوی در محفل یاد بود كسی سخن گفتم وخطبه بیست وهفتم نهج البلاغه را تفسیر كردم واز شكایت علی در مورد نفاق پیروانش حكایت كردم وگفتم آنهایی كه در بامیان یا دره صوف قربانی می شوند از مایند و منطق جدا ساختن پنجاب وورس از دیگران منطق غلطی است.آقای اكبری ازین سخنرانی خشم گین شد وشب فرستاده هایش نزدم آمدند كه یا به امارت تسلیم شو ویا منطقه را ترك نما ورنه... ایشان می گفتند كه با قوماندان عمومی طالبان در "سیاه سنگ" كه ملا عبدالكبیر رییس اداره امور طالبان بود در تماس است ومطمئن است كه شورشیان شكست می خورند وواقعا هم مقاومت گران پس از چند روز در اختیار داشتن با میان باز هم شكست خوردند ودرواقع "سقوط دوم" با میان رقم خورد. یكی ازدلایلی كه آقای اكبری برای نپذرفتن طرح ما داشت اینكه رهبری جبهه با یك تعداد اوباش است وسران مقاومت كسی نیست ودر جمع سران مورد قبول از آقای عرفانی نام بردند، ما از حضور مرحوم علی یار واستاد محقق واستاد یاسین واستاد صابری نام بردیم ولی ایشان آنهارا اوباش گفتند.من تبعید شدم  چون سه راه داشتم كه دوتا را نام بردم ودیگری اینكه سكوت كنم وازنهج البلاغه نگویم، یادم است كه حامل پیام مامایم ویك فرد دیگر بنام صمیمی بودند،من گفتم به ایشان بگویید امارتی شدن اگر بمعنی پذیرش حكومت شما است كه قبول دارم وهزار مرتبه از لشكر بی رحم قندهاری ها ترجیح می دهم ومن هم رعیتی بیش نیستم وحتی نیم روز قوماندانی یا حكومت نكرده ام ونهج البلاغه وعلی را به قیمت جانم هم رها نمی كنم، منطقه را ترك می كنم.در "راباط" شهرستان به تدریس شروع كردم وآنجاهم در گزارش مفصلی از سوی طالبان محلی به مر كز طالبان متهم به ایجاد پایگاه آموزش نظامی نیروهای خلیلی به بهانه تدریس علوم دینی شدم كه متن مكتوب توسط استاد افكاری مرحوم در اختیارم قرار گرفت ومرحوم افكاری هم توسط یكی از فرماندهان سابقه حزب استاد اكبری ترور شد ومن متهم به ترور یك افغان كوچی شدم كه به رهبری ملك نعیم كوچی رییس احصاییه مركزی طالبان به منطقه آمده بودند ومردم را به یغما می بردند، مردمی كه در دستور اكیدی كه به امضای مشترك استاد اكبری وفكوری رسیده بود موظف بودند طی 15روز اجاره20ساله املاك كوچیها را یادر ورس وپنجاب ویادر لوگر ویادر پیشاور برسانند ورنه به شدت مجازات می گردند!! من این سند را هنوز در دست دارم. باقتل گلاب كوچی، لشكر ملك نعیم منطقه را ترك كرد اما من نیز روزهای بدی را دیدم،خیلی بد وخیلی تلخ!این روزها را از دست كسانی دیدم كه درسالهای اخیر وگاهی كه بازار كوچی وجنگ با كوچی داغ بود، خود را سپر بلای مردم در برابر كوچی قلمداد می كردند. مرحوم افكاری نامه ای را به من داد كه توسط استاد اكبری ، امینی اشترلی ، فكوری ،واحدی ،محمودی وخلیل امضاء شده بود ودرآن من رسما متهم به سازماندهی ترور گلاب كوچی شده بودم واز افكاری خواسته شده بود كه مرا دستگیر وبه ورس ارسال دارد تابه طالبان در كابل فرستاده شوم ،آنها ادعا كرده بودند كه سخت تحت فشار امارت اسلامی هستند ولی افكاری از انجام این ماموریت سر باز زده بود وبعد ها زمانی كه حكومت طالبان سقوط كرد وما در ورس مستقر شدیم ازبین اسناد ولسوالی طالبان جوابیه افكاری بر نامه مذكور را یافتم كه برایم جالب بود، ایشان به اشخاص فوق نوشته بود كه جوادی یك عالم مورد احترام  مردم است وهیچ رابطه ای با حوادث ورس ندارد و...بالاخره ازشهرستان تا لعل واز لعل تا بلخاب ودره صوف و...شبها وروزهای زیادی را پیاده وتنها پیمودم ودرسهای خوبی آموختم وخاطرات فراوانی دارم.بند كاشان وتیر بند تركستان برایم رویا بود كه دیدم ومعبر مخوف تنگه صوفك ودره كاشان وجیه سلیمان وجیه مرغان را درنوردیدم وبعد ها این مناطق عشق وعلاقه ام شد وبرای ساختن سرك وبردن موتر درین مناطق تلاشهای زیادی كردیم وموفق هم شدیم.

نویسنده در ادامه این قضاوت عجولانه وبی تحقیقش، از نگرانی مردم یكه ولنگ بخاطر بازگشت آقای خلیلی وبه تعبیر وی"جنگ كور" واعزام نمایندگان مردم برای جلوگیری از جنگ واعتنا نكردن خلیلی سخن می گوید كه در قسمت بعدی خواهم نوشت؛ چرا مقاومت در برابر طالبان وحشی بقول نویسنده جنگ كور است؟  ادامه دارد

 



نوع مطلب : سیاسی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
احمدی
چهارشنبه 1393/10/3 03:52 بعد از ظهر
باسلام خدمت آقای جوادی و دستداران و خوانندگان سایتش آقای جوادی زیبا می نویسد و زبا سخن می گوید و حقیقت را نیز بیان می کند اما اکثر دوستان به علل های ایشان را میخواهد از صحنه سیاسی و... دور نگهدارد لذا اتهامات حتی گرایش به مسیحیت نیز می زند گه اگرچنین باشد از یک فرد که درخانوده تشیع زاده شده و بزرگ شده است بعید می باشد که به جهت مسائل سیاسی و یا مادی چنین کاری را بکند اگر نیست که حتما نیست چون شخصی که این حرف را می زد از لحاظ گرایش سیاسی مخالف ایشان بود از لحاظ اجتماعی فعلا ترد شده محسوب می شود وفقط در بعضی دفاتر مراجع گشته چای خوری می کند که اکثرشما می شناسید. لذا باید در جامعه از شایعه و دورغ پراگنی پرهیز نمود چون روزی می رسد که همه آشکار خواهد شد بنده اگرچه باآقای جوادی زیاد سروکارنداشتم فقط یکبار جلسه داشتیم ایشان را باچند ازنمایندگان سخنران دعوت نموده بودم اما ایشان فرد دل سوز می باشد و قدرت درک مسائل روز را دارد باید در برنامه های یک منطقه از مثل ایشان استفاده گردد برای پیشبرد جامعه و منطقه جدای از گرایشهای سیاسی و منطقهای و قومی و....
محمد جان رضوانی
پنجشنبه 1390/11/27 12:53 قبل از ظهر
با سلام وشب بخیر خدمت جناب آقای جوادی عزیز بنده گاهی برخی مقالات تان را میخوانم بسیار زیبا وجذاب می نویسید اما به نظر از موضوعات روز نوشته کنی جالبتر مالوم میشه
naqawi
شنبه 1390/11/1 04:44 بعد از ظهر
بسیار زیبا و ارزنده و تیغی که دو لبه دارد و مهمترش آنکه به افشای ماهیت طبقه ای پرداخته شده که سنگینی قدسیت و برتری جویی شان شانه های خران ما را خم کرده است.
غضنفر ابراهیمی
شنبه 1390/11/1 04:06 بعد از ظهر
سلام جناب جوادی،نمیدانم که ما مردم هزاره چرا اینقدر مردمان حسودی هستیم و پشت یکدیگر را نداریم،همین حسادت ما را به تباهی میکشد،در صورتیکه که ما باید یکدست و یکپارچه باشیم در مقابل دیگران ولی همینطور برای یکدیگر چاه میکنیم و زیر پای یکدیگر را خالی میکنیم،حرفهایی که شما زدید تماما حقیقت است ولی یک عده قلیل سعی در نفی آن دارند و این ریشه اش برمیگردد به جیره خوار بودنشان،به ظاهر شیعه بودنشان،به کافر بودنشان...همین یک ماه قبل جناب اکبری و محقق و حسن زاده و چند تن دیگر برای سخنرانی به ایران آمده بودند،از قضا در این محفل بودم و از حرفهایشان فهمیدم که همه شان جیره خوارند...
ورسی
شنبه 1390/11/1 09:39 قبل از ظهر
من مشکلی باجوادی ندارم اما ازاینکه وی نقد برالحاج فکوری بهشتی استاد محمد اکبری وسایرین میزنند وکرده های خویش رامثلی فرشته قلمداد نموده واکت روشن فکری میکنند خواستم نقدی برای محدود اندیشی ها وگرایش های وی (جوادی) در عمل کرد ش، منی که درورس هستم تذکر نمایم وبرای کسی که ازغرض ومرض های جوادی وتیمش در زمان وکالت وسرگروپی اش درامان است مثلی بهسودی ودیگرمداحان وی چی میدانند، وشناخت که من ازاین جوادی گرداننده سایت لیگان دارم زبان وکردارش زمین وآسمان است نمونه مثال جمعی ازدانشجویان وقتی به خانه وکیل جوادی میره بدلیل اینکه از مدیر معارف فاسد به اسم سلطان حمایت نکنند جناب شان چشم های خود را بالای محصلین ابلق نموده می گوید هرکاری دلم خواست میکنم شماره چی من در طی سیزده جلسه سخنرانی رای آوردم نه حمایه شما وکدام حزبی ودر اخیرمدیرمورد حمایه آقای جوادی یکی ازمعلمه هایش را در خود مدیریت معارف ورس مورد تجاوزجنسی قرار داد که بعد ها برای تبریه این عمل مدیرمعارف وجوادی این کار را برچسپ سیاسی مبنی برتوطیه فهیمی قلمداد می کرد ونمونه دیگر اینگونه عمل کسی بنام ضامین یازنه جوادی از خرمرده بالای ورس درمنازعه زمین داری زنی را لت وحتک حرمت میکنند وقتی زن درولسوالی دادخواهی میکنند وکیل منتخب مدعی اعاده حقوق مردم بعوض دفاع ازمظلوم ازظالم حمایت میکند وغارت شده گان ومقتولان را به محاکمه میکند و.... در صورت نشر این نظر
پاسخ محمد سرور جوادی : ورسی جان نه تنها نظرت را دراین جا نشر می كنم كه اگر توان بود بیشتر از سطح خوانندگان ویبسایت لیگان نشر می كنم؛ چون باور دارم كه حقیقت پنهان نمی شود اگر آنچه را نوشته ای راست باشد غیر از خودت دیگر مردم هم حتما خبر دارند واگر دروغت است بگذار دروغگوی سیه روی شود.بیچاره فكوری واكبری وفهیمی كه مثل خودت مدافع دارد!!
موسوی
پنجشنبه 1390/10/29 04:03 بعد از ظهر
فکر کنم سید بی خط واینها خیلی بد چشم دارند وهیچ خجالت نمی کشند،وگرنه نوشتن همان کتابی پر ازدروغ وفریب وتهمت تا یک عمر برای اینها کفایت است، شما که پسر عموی سیاف ووهابیها هستید شمای که مثل نجاست بدامن اهلبیت(علیهم السلام) چسپیده اید وگرنه اگر شیعه می بودید وطبق ادعای تان اولاد فاطمه(س)،دختران تان را بزور به عقد مریدان قاتل مادر مان فاطمه(س) در نمی آوردید؟؟ ومن لیست مستند میدهم که چقدر ازدختران همین بنام سادادت شیعه حتی به عذر در عقد حتی طالبا ووهابیها داده شده است. این قدر بدانید اگر جانفشانیها وشهادتهای هزاره وتلاش سادات اصیل نبودشما دزدان لوگری که بنام سادات شده اید امروز از جمله مروجین ومبلغین فرقه ضاله وهابیت می بودید
Milad Hussain
پنجشنبه 1390/10/29 08:45 قبل از ظهر
این نظرات از طرف شیعیان غیر هزاره ارسال میشود.
تاجیک بامیانی
چهارشنبه 1390/10/28 10:06 قبل از ظهر
چهارم: آدم های مثل تو وقتی یک مایک برایش پیدا شود فکر میکند دنیا با پروپاگندهایش دارد لرزه میکند نه لالا اینطور ها هم نیست یکم فکر کن همه راخر خیال نکن دوره بافتن تمام شد وزارت کلیدی خواستن خلاص شد فعلا به همان سرپرست بودن هم که قانع شدید

پنجم : جامعه فعلی سیاسی افغانستان به آدم های مثل تو که کارشناس ومتنفذ نمی گه باوجود افراد عاقل وبا سواد ومعتدل فرصت هست تو وامثال تو باید استراحت کند

ششم: ازظلم وجنایت مسعود گب میزنی در بامیان با تاجیک های بامیان چی کردید دختران جوانشان را بالای بت بردید روی سینه شان پربازی کردید مال ومنال مردم را غارت کردید بامیان را پایگاه ایرانیها جور کردید باز هم ایرانیهارا بد میگید این همه از تاجیک بدتان میآید خلیلی تان هم در پناه تاجیک هاست ومحقق تان هم فقط بسیار دیر می گیرید قضیه را از همان اول اگر ادعای تشکیل هزارستان بزرگ را نمی کردید افغانستان این وضعیت را لا اقل در میان فارسی زبانان نداشت
پاسخ محمد سرور جوادی : تاجیك جان تبریك باشد تغییر ژن را، فكر می كنی با تغییر عنوان شناخته نمی شوی؟ از تعبیر"اتاق فكر" شناختم كه همان "علوی بی خط" هستی، باقی حرفهایت به حساب ...
تاجیک بامیانی
چهارشنبه 1390/10/28 10:05 قبل از ظهر
جوادی جان این همه پروپاگند کردی تا نشان دهی من از خلیلی بالا ترم ودرانتخابات رای نیاوردی چون خلیلی از تو حمایت نکرد حالا کفش خلیلی را می لیسی تا در دور بعد دوباره از تو حمایت کند حتما قابیدن وچابیدن از راه وکیل بودن بسیار آسان بوده وفعلا از این نعمت محروم شدی ودوباره داری پاچه خواری میکنی تا خلیلی یگانتا پست در بامیان یا کابل برایت پیدا کند

دوم: راستی کل دنیا بد آیا هزاره بد ندارد تمام تقصیرات از اوغان تاجیک ایران پاکستان حتی سادات چرا هزاره ها باخودشان جور نمی آید هرکدامتان برای خودتان یک دکان ودستگاه باز کردید از هر قالبی دارید مردم بیچاره بامیان ودایکندی وبهسود را به رهبری خودتان فرامی خوانید والله که غیرت یک جو کمک هم ندارید باز هم به شرف همان اوغان ها که دارد در بامیان ودایکندی ودیگر مناطق هزارستان کمترین توجه را می کنند چرا شما سرمایه داران ورهبران خودتان هیچ سرمایه نمی گذارید
حاجی رمضان دنگی نصف کابل را دارد میخرد ولی در بامیان چرا سرمایه نمی گذارد ترکمنی ها وغزنی چی ها چرا؟ و....

سوم : جوادی جان مردم شریف متدین هزاره هیچ وقت به پرو پاگند های اتاق فکری که از نسل تنظیم هزاره کویته واسترالیا وآلمان و... طراحی میشه ودر افغانستان از زبان آدم های تند وبی منطق مثل تو و بهزاد رویش فهیمی و..... درمیان نسل جدید پخش میشه توجه نخواهند کرد زیرا آنها میدانند که شیعه بودن قبل از هزاره بودن است شما می آیید پشتون هارا فاشیزم می خوانید ولی خودتان فاشیزم ترید

رهگذر
سه شنبه 1390/10/27 11:39 بعد از ظهر
نمی دانم چرا به گفته های شما و آقایی خلیلی و کلا به جریان فکری طیف شما بی اعتمادم و حرفهای شمارا صادقانه نمیدانم شاید به خاطر دروغ ها و موضع گیری های مخرب هم طیف شما در مقاطع زمانی مختلف، و ضرر های که از ناحیه این عدم صداقت به مردم ما وارد شده است، نمونه آقای خلیلی در سخنرانی در مسجد فقیه سبزواری مشهد بعد از بدوبیراه گفتن به مخالفین سیاسی خود می گفت: 60 هزار نیرو قد در قد در مرزهای هزارستان خوابیده واز سنگر های عزت و شرف شما دفاع می کند، ولی دیدیم که با یک تق به تهران تا شد.
خلاصه باید قبول کنید که این همه فاجعه یک سرش به شما ختم می شود شمای که مردم را به دروغ اغوا کردید و فریب دادید. وتا هنوز به این نامردی ادامه می دهید.
پاسخ محمد سرور جوادی : خوب شما كه از اول همانجا بودید لازم نیست "اَلَكی"غم مردم را بخورید ولازم هم نیست به حرفهای ما باوركنید، مابرای تاریخ بقدر كافی اسناد داریم.
حسین شفائی
سه شنبه 1390/10/27 03:54 بعد از ظهر
سلام آقای جوادی!
امیدوارم سلامت و موفق باشید!
این نوشته ها خیلی ارزشمند است، ارزشمند تر از خیلی مقالات که قبلا نوشته اید، این نوشتها باید خیلی وقت نگاشته میشد. اما حالا نیز زمان خوبی است.این مقاله ها طرز فکرم را نسبت به آقای اکبری کاملا تغیر داد(کاملا). چون قبلا از این وقایع بی اطلاع بودم.
باز هم قدردانی میکنم تشکر واقعا با ارزش است.
فقط در یکجای فکر میکنم بجای سال 78 نوشته شده 87 امیدوارم که درست گفته باشم اصلاح فرماید.
تشکر
پاسخ محمد سرور جوادی : تشكر از تذكر تان یك بار می بینم.
Milad Hussain
سه شنبه 1390/10/27 09:42 قبل از ظهر
Salam khedmat e ostad Jawadi;
man bayad beguyam ki kasani ki az adras e Fahimi wa tarafdaranash gap mezanan Hazara nestan wa hata az tarafdaran e Fahimi nestan. enha halaqat e monazam e ghaire Hazara hastan (shiayan e ghaire Hazara) ki faqat ba hadaf e ejad e tafraqa bain e jameaye Hazara nazarat e khoda menwesand. tafraqe mantaqayee bain e Hazara ha andakhtan o meandazan. en ha Hazara nestan balke SHIAYAN e GHAIRE HAZARA hastan. khodetan medanind ki anha ki hasta.

Ba ehteram.
Milad Hussain
بی طرف
سه شنبه 1390/10/27 09:34 قبل از ظهر
من به جنجال شما ورسی ها کار ندارم، خدا کند سر راننده این تونس بیچاره کدام بلایی نیامده باشد؛ هرچند که راننده های زیادی را قوماندان صاحب ها به فنا فرستادند.
یکی از بدی های جنگ های داخلی این بود که هر کس و ناکس را به سکوی فرماندهی و رهبری بالا آورد. شاید ماهیت جنگ این باشد که قلدوران را بر اندیشمندان حاکم سازد و تبعات این کار در جامعه افغانستان و از جمله در میان هزاره ها تا اکنون باقی است؛ طوری که هر کسی به خود جرأت می دهد برای پست های سیاسی و تخصصی خود را شایسته ببیند. از مسند رهبری سیاسی گرفته تا چوکی قانونگذاری. بدتر از همه اینکه، این قلدوران تا هنوز بر ارزشمندان چیره است.
تأسف بارتر اینکه جامعه دانشجویی و روشنفکری و روحانیون هم، ارزش های بزرگ و قیمتی را ارزان به پای هر خوک و خری می ریزند!
جز اینکه بگوییم، متأسفیم که چنین می شود، دیگر راهی نیست.
پاسخ محمد سرور جوادی : بلی همینطور است بی طرف جان.
بهسودی
سه شنبه 1390/10/27 09:20 قبل از ظهر
چه قدر مضحک و دردآور است مناظره جناب جوادی و ورسی!
خنده دار برای اینکه؛ چقدر باید وقت داشته باشی و به گفته خود جوادی فرشته مأمور ثبت احوال کسی باشی تا مثلاً سبقت گرفتن موترش را هم به خاطر داشته باشی!
درد آور اینکه، مردم ما و از جمله این ورسی عزیز که به یک حساب می شود گفت نمایانگر سطح فکر ورسی ها است، چقدر سبک می اندیشند و به چه چیزهایی دل مشغول اند. من در زمان انتخابات پارلمانی سال گذشته با جمعی از دوستان قرار گذاشته بودیم که سطح فکر هزاره ها را بررسی می کنیم. هزاره های دایکندی، هرات و غزنی تا حدودی روشن می اندیشند (البته بنا به نتیجه انتخابات). اما در جهالت [هرچند که واژه زننده ای است؛ اما واقعیت] بامیانی ها در قدم نخست و بهسودی های ما در قدم دوم قرار دارند. هراتی ها زبان گویای شان (بهزاد) را یاری کردند، دایکندی ها همچنان وکلای خوبی فرستادند؛ اما بامیانی ها در سایه قران و لنگی سیاه پناه بردند و نتیجه اش به همه مشخص شد.
نظر ورسی، برایم واقعا دردآور بود، ما برای آینده یک چنین مردمی خوشحالیم! -فکر می کنم سرابی بیش نیست این خیالات-.
از جوادی عزیز خواهش می کنم که این نظرات را بدون هیچ جوابی نشر کند و وارد بحث های پستی اینچنین نشود، در واقع نظرات این چنینی، جوابی ندارد. بگذار هرکس اصالت و ارزش اش را به نمایش بگذارد!
احمدحسین
دوشنبه 1390/10/26 01:07 بعد از ظهر
خاطراتت قشنگ وخواندنی بودوراستی ما ازین همه رخداد هابی خبر بودیم،ضمنا کسانیکه شمارا محکوم میکند که از خلیلی دفاع می کنید یا چطور کاملا ادعای بی جا وبی مورد است .حماسه های دره صوف ویکه ولنگ ولعل وکرمان ومجاهدت های مردم درعین مظلومیت بایدیاد شود وباید ازین حوادث فیلم ها،تاریخها وعبرت ها ساخته شود،امیدوارم حماسه های مردم وجوانان مظلوم مارا از غرب کابل تا بامیان ویکه لنگ منظم تر در کتابی یا یاداشتهای منتشر کنی،کاری که هرگز به آن توجه نمی شود.
Milad Hussain
یکشنبه 1390/10/25 01:00 بعد از ظهر
Faqat yak chez ba tamame Sadaat meguyam ki Sadaat chera darbareye Hazara, Hezbe Wahedat wa omur e degare Hazara ha ezhare nazar mikonan? shoma bayad darbareye sarneveshte khodetan wa Mustafa Kazimi bahs konid. na Hazara ha wa Hazarajat
ورسی
یکشنبه 1390/10/25 11:13 قبل از ظهر
ودر روزدوم جرگه صلح گردهمای تان دردشت برچی دریک مسجد انتقاد صریح تان از این تیکه داران بعنوان آدم های تک محور و جاه طلب زرجمع گر ومعامله گر یاد می کردین امروز چی تحولی برای یکی از این ها پیش آمده که رگ غیرت شما بجوش آمده ودست به دفاع میزنید مگر اینکه توبه بدست آوردن دالر ویگان ماموریت نزد معاون دوم رئیس جمهورکرده باشید واین را نیزبه یاد داشته باشید زمانی که در ورس بعد ازتحول رژیم طالبانی ولسوال شدین خیلی دید جغرافیایی تان محدود شده بود وبا مردم ساحه بنام تخت ورس بدلیل خصومت شما بافرزندان بهشتی حتی مردم تخت را به همین دلیل از کمک های دولتی وبین المللی محروم ساخته وهمه آنها را طرف فکر میکردین وآن وقت کاملا بدول انصاری، مخلص ویاسر ومحمدی سیاه می رقصیدین اینست دیده وادعای روشنفکری ودانشگاه رفته ژورنالیزم شما باتوجه براینکه شخصی شما شوته خوبی برای اتهام وارد ساختن های تان بدلیل زبان ومهارت سربه سر کردن کلمات دارین برای کوبیدن حریف سیاسی بعضی ها ابزارخوبی هستین واین رانیزبیاد داشته باشید که در رخصتی دوران وکالت تان وقتی از سر هدیه پیازان برمی گشتین درکوتل بین چمبروقوته وقتی تونیسی ازموتر داکسن سرخ طالبانی شما که تداعی کننده امارت طالبان درذهن مردم است وقتی پیشی گرفت به مزاج وخود خواهی تان خوش نخورد دوباره وقتی به موتروان هدایت دادین از آن تونس پیشی بگیرد وقتی سبقت گرفتین توقف کرده دست به سلاح بردین مجنون وار نشانه گرفتین که بامیانجگری کارمندان آغاخان ازکشتن راننده تونس دست برداشتن اینست ظرفیت شما و..... درنظر دیگری درصورت انتشار این نظر
پاسخ محمد سرور جوادی : محترم ورسی صاحب طوری حرف هارا سر هم كرده ای كه گویی از بادی گاردهایم بوده ای در حالی كه من یادم نیست از بستگان فهیمی كسی گاردم بوده باشد. فقط به یادت بدهم كه داتسون سرخ را كسی بنام عوض ایثار در بدل یك نمره زمین از فهیمی خریده ومن در بدل 320000افغانی از وی كه سند خرید هم دارم حالا چه را تداعی می كند نمی دانم.
ورسی
یکشنبه 1390/10/25 11:12 قبل از ظهر
بقول جنرال محمد نادر فهیمی شیخکای تند وسرخ مرچای غلامگ وقوم یاری را بگذار هرچی میگویند بگویند البته باتخلص عامی که وی بکار می برد"6 ک" زیرا حالا کاه وجوی کافی برای نشخوارکردن دارد هروقتی همین اسباب تغذیه شان تمام شد دوباره به نوکری ومداحی استاد خلیلی خواهد آمد شما بعنوان نمونه شاهداین مدعا بعد از گذشت زمانی خواهد بودید که خوشبختانه حرف های شان امروز تحقق پیداکرد این مقوله را فهیمی زمانی گفت که یکی ازدوستان ازانتشار شعری بنام کابلی زیر عنوان "گریه" درسایت لیگان که نویسنده آن به همه معلوم بود که خود جوادی است نه کسی دیگر یاد آوری شد که شعر ها بدلیل اینکه به ذهن آقای جوادی بیاید بعضی فرد هایش چنین است: "وقتی رهبر چشم خود تر میکند / پیروان خویش را خر میکند/ گریه کن ای چشم خوش سودای من / ای رفیق امشب وفردای من / گریه برهردرد بی درمان دواست/ چشم گریان چشمه فیض خداست/ گریه کن مردم نمی فهمند کی یی/ توبدون گریه هیچ چیزی نیی/ ای برادر توهمان چشم تری/ مابقی خر، زیربار دالری/ عده یی هم ازپیت عرعرکند / چون تمنای زرو دالرکند" که مصداق بیت آخر به موضع گیری های مقطعی خود آقای جوادی صدق میکند که ازخانه نشینی خسته شده وآرزوی چوکی ودالری بدلیل اینکه کاه وجوش ختم شده دست پاچه گردیده وبهانه مقاله سایت جمهور را میکنند ورنه چی ضرورتی به دامن زدن منازعات داخلی هزاره ها درحالیکه خود وی تحت فرمان یکی ازاین جنگ سالاران بعنوان یک سرباز وچریک زبده سلاح به قصد کشتن دیگری به شانه کرده بود وضمنا به یک جناح تعلق داشتین ودیگران به جناح دیگر هیچ کدام سرخ روی نیستین وجز سیاه رویان بیش هم نخواهد بودین بااین همه فرصت طلبی ها ومقطع اندیشی ها آنروزی که چند نفرتان بنام "مجمع سیاسی راه نو" گرد هم آمده بودین وچند صباحی باهم برسری هریکی ازین تیکه داران عرعر می کردین... بقیه درنظربعدی
پاسخ محمد سرور جوادی : ورسی صاحب مثل اینكه فرشته مامور ثبت اعمال من بوده واز جمله قصه سبقت تونس برایم شگفت انگیز بود وامید وارم روزی شاهدی درین زمینه پیداشود.
یکشنبه 1390/10/25 09:15 قبل از ظهر
Salam bar Jawadi o dorud bar hamaye Shahedan e gomnami HAZARA.en sher ra taqdem be Jawadi e aziz o hamaye azadagan e rahe Shahed Mazari.


تو یادت نیست فرزندم
حکایت دیروز را
تفنگی داشتم
غرب کابل
اشک ، آتش ،خون و حماسه
تو یادت نیست فرزندم
شب و روز
درد بود ، شبیخون ، آه و ناله
تا که فرزند هزاره
رود مکتب
به عالم خاطر نشان سازد
که دیگر هزاره نیست جوالی ، نوکر وبرده
شفیع بود و قنبر
علیداد ، نصیر وابوذر
و آن پیر فرزانه
تو یادت نیست فرزندم
که آن پیشوای خوبان
راهی ساخت سبز ، اندیشه ای والا
که تا هستم و تو هستی
نباید داد تن به ذلت باز
تو یادت نیست فرزندم
که خصم ورنگ آنان
که در بازار داغ دینداری
دین فروشند و مسلمانی
به ارزانی ، به آسانی
حراج کردند افشار را
تو یادت نیست فرزندم
که لبخندِ بر لب تو
پدید آمد با اشک ها ، دردها
خون جواد ها
آه مادر ، خون رهبر
پس بدان تو قدر آزادی
بخوان دَرست ، بدان راهت
فانوس عشق را روشن کن
که داری راه , بس طولانی

میلاد حسین فیروزی(Bamyan)
پاسخ محمد سرور جوادی : تشكر میلاد عزیز
ضیا
یکشنبه 1390/10/25 09:05 قبل از ظهر
من یک کسی هستم که درجرایان جنگ که پیش ازدولت انتقالی به کشور صورت گرفته بخاطر که خورد بودم شرکت نداشتم اما نظر دربرابر جنگ مردم با طالب این است که جنگ با طالب دران زمان یک حرکت ضروری وحیاتی بوده که برای همیش برای آن عده اشخاص که دراین راه شهید شده طلب آمورزش وبرای اشخاص که ازان جنگ سالیم مانده ارزوی موفقیت دارم
با احترام
ضیا ازغور
عبدالقادرهویدا
یکشنبه 1390/10/25 07:30 قبل از ظهر
سلام
استاد بزرگوار بسیار خوشحالم ازینكه خیلی مطالب جالب را منتشركردید كه تابحال هیچ كس نگفته ونخواهد گفت.
واقعا خیلی ازواقعیت ها هنوزگنگ بود وهم هست و این مطالب بسیاری ازواقعیت ها ومسائیل اتفاق افتاده را روشن كرد وما ومردم ما حد اكثر استفاده رانمودیم به امید اینكه خداوند به شما توفیق عطا فرمایند.
باتشكر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


تحلیل آمار سایت و وبلاگ