تبلیغات
لیگان؛ صفحه ای ازحقیقت - كدام اشتباه(4)
درغار تاریخی لیگان مقاومت شگفت انگیزی علیه عبدالرحمن جابر صورت گرفته است.

كدام اشتباه(4)

تاریخ:یکشنبه 1390/11/2-02:03 بعد از ظهر

 

كدام اشتباه(4)

3- یكی دیگر از موارد قابل نقد در مورد نوشته منتشر شده در جمهور، هدف قراردادن مقاومت بحیث كل است ولو در جاهایی بازی با الفاظ را وسیله ای قرار داده تا نیت اصلی گم شود وبرای خواننده ظاهر بین توجیه پذیر باشد.  

نویسنده به راحتی كشانده شدن مقاومت به یكه ولنگ را"جنگ كور ومساوی با قتل عام گسترده مردم توسط وحشی هایی كه غیر از درندگی وكشتن چیزی را نمی فهمند" می خواند ولی در جای دیگر همین نیروها را "منجی" تعبیر می كند! ظاهر عبارت چنین بر داشتی را به خواننده القاء می نماید؛ مگر اینكه كسی توجیه نماید، میانجی اشتباها منجی نوشته شده است چون در كل عبارت، زمینه این توجیه نیز وجود دارد:" برخی از بزرگان یکاولنگ می گویند که آنان تعدادی از علما و موسفیدان را به راه نیروهای منجی فرستادند تا از آقای خلیلی بخواهند که فعلا از حمله بر یکاولنگ صرف نظر کند."در صورتی كه توجیه دوم را بپذیریم، مناقشه لفظی خاتمه می یابد وبحث ما بر سر اینكه چرا مقاومت در یكه ولنگ، جنگ كور است؟منحصر می شود ولی در صورتی كه به ظاهر عبارت وبدون توجیهات اضافی منحصر شویم؛ هم در كاربرد الفاظ وهم در محتوی بحث خواهیم داشت.

الف؛نویسنده برای كار برد این كلمات متضاد باید پاسخ قناعت بخشی داشته باشد كه چگونه نیروهایی كه جنگ كور را راه انداخته اند، منجی شده می توانند؟ آیا مردمی كه از نا دانها هدایت واز كورها راه واز بی خبرها آگاهی واز بی باكها احتیاط واز بی رحمها مروت و... می طلبند،با پای خود در كام قتل عام نرفته اند؟فكر می كنم هدف اصلی نویسنده همان جمله اول است كه مقاومت را جنگ كور می داند ولی یا اشتباهی در تایپ ویا بازی با الفاظ نموده تا خواننده را راه گم نماید.

ب؛نویسنده چرا ورود مقاومت در یكه ولنگ را"جنگ كور " می داند؟ آیا ازدید وی مقاومت در برابر طالبان ماهیت كور دارد؟ چنین برداشتی از فكر واندیشه نویسنده درست نیست چون در جای جای نوشته اش ازین جریان به زشتی یاد كرده وهیچ گاه برای طالبان ماهیت مثبتی را تعریف نكرده است. احتمال دیگری كه در كاربرد این كلمه به مقاومت از سوی نویسنده می رود این است كه وی جبهه موجود را دارای ظرفیت وتوان مقابله نمی دیده وبه همین دلیل نظرش همانند توصیۀ بقول او متنفذین وموی سفیدان یكه ولنگ است كه مقاومت بطرف یكه ولنگ نباید می آمد! عیبی كه درین نظر است اینكه:

 اول؛ در مورد ارسال مصلحین بر سر راه جبهه مقاومت، تحریف تاریخی وجود دارد؛چون كسانی كه بر سر راه مقاومت فرستاده شده بودند دونفر بودند یكی آقای واعظ بند امیر ودیگری مرحوم سعیدی بَكَك، این دو نفر نه ازسوی مردم یكه ولنگ بلكه از جانب آقای سید صوفی گردیزی نماینده رسمی طالبان در یكه ولنگ وبا مكتوب رسمی كه حاوی تشویق مقاومت به خود داری از ورود به یكه ولنگ در اول نامه وتهدید در آخر نامه بود، رفته بودند، مردم یكه لنگ حتی قسما بدون اینكه طالبان متوجه شوند، نا مه های دعوت از مقاومت و وعده همكاری با آن را فرستاده بودند، من جزء اولین كسانی بودم كه به همراه آقای حسنی یكه ولنگی(مشهور به شاروال ویا سر سفید) و واعظ زاده سنگ تخت در "كویته دره صوف" نزد آقای خلیلی رفته بودیم كه تا هنوز نیروهای ایشان از "تَرْپَجْ" ولعل به كویته دره صوف نیامده بودند وبا تعداد بسیار اندكی در كویته بودند. آقای خلیلی بسیار عزم جدی در مقاومت داشت وحرف قاطعش این بود كه "اگر تنها بمانم هم با طالب می جنگم، طالب را دنیا سقوط می دهد ومن نمی خواهم مردمم ازین كاروان پس بماند"، در حالیكه نویسنده اززبان عالم بند امیر بگونه ای روایت می كند كه گویا آقای خلیلی در مقاومت مردد بوده است وبه همین دلیل یك بار از پیشنهاد بقول نویسنده موسفیدان یكه ولنگ مبنی بر نیامدن به یكه ولنگ استقبال كرده بوده ولی بار دیگر تصمیمش عوض شده است. من در كویته متوجه شدم كه آقای خلیلی از اعلام حمایت مردم امید وار است ونیروهایش در حال رسیدن به كویته بودند، مردم یكه ولنگ همكاری كرده این نیروها راه طولانی از میان برف وسرمای شدید را از "سر جنگل" به "سر مَرغی"و "دره چاشت" و" تُسوری" تا به دره صوف با همكاری مردم پیموده بودند. دوتنی كه در مسیر راه جبهه مقاومت رفته بودند، با این جبهه در"زردی گاه" نزدیكی های بند امیر مواجه شده وبا رهبری جبهه یك جا به یكه ولنگ آمده و بعدا از همكاران فعال جبهه مقاومت بودند.

دوم؛برخلاف توجیه وتحلیل نویسنده جبهه مقاومت در یكه ولنگ از ظرفیت وتوان بسیار خوبی بر خوردار بود وتوانست آسیبهای فراوانی به بدنه نظامی طالبان وارد كند، موردی كه منجر به عقب نشینی جبهه وشهادت مردم بی گناه شد در همه جبهات جنگی اتفاق می افتد ونمی توان به دلیل احتمال چنان اتفاقات از هدفی كه خود نویسنده نیز علی رغم انتقاداتش آن را تمجید كرده دست كشید وآن را كور خواند، نویسنده باید بداند كه جنگ كور جنگ بی هدف است ونه مقاومت بر حق ولو مظلومانه، وی باید متوجه باشد كه بخاطر دلسوزی وابراز درد نسبت به شهدای 19جدی نباید هتك حرمت به شهدای بسیار دیگری كه برای یك هدف مقدس قربانی شده اند را بخود اجازه دهد، آن كس كه نا خواسته ومظلومانه قربانی شده است، قابل ترحم است ولی كسی كه آگاهانه دل از همه علایق بریده وبرای دفاع از عزت همگان خود را به قربانگاه رسانده قابل تمجید وتقدیر است ونه مستوجب ملامت وسر زنش!! ضمن اینكه تعداد زیادی از شهدای 19 جدی قربانی سبك سری چند نفری شدند كه خود را برادر طالب می پنداشتند ودر دل، نفرت وكینه مقاومت گران را داشتند؛ نویسنده حتما مرحوم آقای عسكری ویا شاه عبدالله ارباب را می شناسد وهم خبر دارد كه چنین كسانی مانع آن شدند تا مردم بی دفاع، خود را ازدم تیغ گوشه كنند واطمینان داده بودند كه با بیرق سفید بلند كردن ورفتن پیش طالبان ضمن نجات خود دهن كجی تلخی به خلیلی ولشكرش هم می نمایند وبیشتر از دوصد نفر را ازقریه های اطراف نَیَك جمع كرده وبا بستن بیرق سفید بر سر چوبها ودادن شعارهای مباركی برای طالبان وذم خلیلی به زبان پشتو،در نزدیكی مقر طالبان(زیر ساختمان دفتر اكسفام) با رگبار وحشیانه وبی رحمانه درندگان آدم نما مقابل شدند وهمین امر باعث شد كه شهداء در یكه ولنگ وبخصوص درهمین كشتار19جدی تقریبا همه مرد باشند در حالی كه جنایت پیشگان طالب در هر كجا به هیچ موجودی رحم نكرده اند.یادم است كه شاه عبدالله را پس ازین واقعه دیدم وباوجودی كه 7تن از كسانش شهید شده بودند وخود نیز زخمی واستخوان شكسته بدست طالبان، باز هم از طالبان تمجید می كرد وخلیلی را مذمت! من نمی خواهم بگویم كه این شهدارا فراموش كنیم ولی می گویم كه تجلیل از شهیدی نباید به توهین شهید دیگری منتهی شود. برای من غیر قابل قبول است كه بخاطر عقده در برابر شخص خلیلی وآن هم عقده هایی كه امروز خلق شده تمام ارزشهای تاریخی خود را زیر سؤال ببریم؛ در شگفتم از سخنان آقای علی یار زاده والی اسبق با میان كه در مراسم سالگرد امسال شهدای 19 جدی آن قدر عقده گشایی كرده كه یك یك فداكاریها وقهرمانیهای همگان حتی پدر مرحومش الحاج علی یار را هم زیر سؤال برده است! آقای علی یار آیا گاهی اندیشیده كه بسیاری از عقده های خلق شده امروزی در برابر خلیلی نزد مردم بامیان بخاطر آن است كه جناب شان والی دست نشانده آقای خلیلی در با میان بودند؟.

 سوم؛ اگر فرضیه ناتوانی جبهه مقاومت رابپذیریم باز هم "جنگ كور" خواندن آن چیزی جز كوردلی معنی ندارد؛زیرا چرا باید این خطر فقط از سر یكه ولنگ دور می بود؟ آیا نقاط دیگر هزاره نشین وغیر هزاره نشین هم مستحق آسایش نبودند؟ وما در قبال جلوگیری از كشتار وقتل عام وظلم وتباهی مردمان دیگر مسؤلیتی نداریم؟ آیا زندگی در سایه حاكمیت طالبان عزت وآسایشی به حساب می آید؟ آیا به دلیل نا توانی واحتمال شكست باید هدف وعزت وشرافت وغیرت وحقیقت را كنار گذاشت؟ اگر چنین است، اولین متهم به حركت كور همه حق وعدالتخواهان تاریخ كه همیشه هم مظلوم وتنها وظاهرا شكست خورده بوده اند نیستند؟ آیا حسین بزرگترین "جنگ كور" را در تاریخ به راه نیانداخته است؟ ودهها آیای دیگری كه یقینا نویسنده پاسخی ندارد جز اینكه بپذیرد، در نوشتن سَبُك فكری كرده است .

چهارم؛ هرگاه یك حركت اجتماعی مورد قبول نیست، صرفا تخریب آن معقولیت ومقبولیت ندارد،باید در كنار نقد آن طرح بدیل نیز باشد. به نظر نویسنده جبهه مقاومت بجای نبرد چه می كرد؟ پذیرش حكومت طالبان یا مقاومت بگونه دیگری كه بقول نویسنده موجب قتل عام بزرگ نمی شد؟ از نوشته ایشان چنان بر می آید كه جبهه مقاومت نباید در یكه ولنگ می آمد وباقی هر چه می شد به وی غرض نیست؛ چون راه دیگری را بحث نكرده است.

بلی ایشان از دوراه دیگر روایت كرده است؛ یكی همان ارسال نماینده از سوی مردم یكه ولنگ كه جبهه به یكه ولنگ نیاید كه گفته شد آن دو نفر نه نماینده مردم یكه ولنگ بلكه سفیر طالبان بودند وهمراه با پیام تهدید آمیز ودیگر اینكه چنان طرحی تایید ضمنی حاكمیت طالبان بود وتایید حاكمیت آن گروه اگر برای تعداد اندكی مقبول بود ولی برای اكثریت توده های مردم غیر قابل قبول بود؛ كسانی كه درسالهای مقاومت در كابل ومزار وبا میان قربانی زیادی داده بودند وكسانی كه درد تازیانه طالبان استخوانهای شان را می سوزاند وآنهایی كه عزیزان شان به همراه سگهای درنده یك جا در لارنگهای موتر ها بسته شده وتكه تكه شده زنده زنده خوراك سگهاگردیدند وكسانی كه پابرهنه بر سر شان خار نرم كردند وخلاصه آنها كه حاكمیت طالبان برای شان آتشی افروخته در دامن بود، چنین دیدگاهی نداشتند ودر ضمیر ونهاد شان یك قیام را می پروراندند .منتظر فرصت بودند.

از سوی دیگر محدود گذاشتن جبهه مقاومت را در مناطق خاصی وآسایش خود را طلبیدن منطق انسانی نیست واز پیوند خونی ودینی ومذهبی دور،نگرش تنگ ومحدود منطقه ای ویا من باشم جهان است واگر نبودم جهان نیست، اندیشه مقاومت غرب كابل وبامیان ویكه ولنگ نبود بلكه نجات همگان محراق دغدغه ها وطپیدنها بود.

راه دیگری را كه نویسنده با روایتش بطور ضمنی تایید می كند، راهی است كه آقای اكبری گفته است:" حرکت هایی که آقای خلیلی کرد به مصلحت نبود. نظر من آن بود که اگر کسی مقاومت می کند در نقاطی کار کند که در آنجاها مقاومت وجود داشت… با حرکت های جزئی در برابر طالب ایستادگی نمی شود و نتیجتاً مردم عادی قتل عام می شوند." این جمله از زبان آقای اكبری هیچ شگفتی ندارد؛ چون وی كسی است كه با آقای خلیلی وقبل بر او با رهبر شهید ستیز آشتی نا پذیر داشته ودارد. شگفتی دراین است كه آقای اكبری از كدام مصلحت سخن می گوید؟ آیا بین ایشان وخلیلی كدام تبادل نظری در باره بوده است كه خلیلی خلاف مصلحت ایشان كار كرده؟ اساسا خود ایشان با كدام جریان وشخص عمده رفتار مصلحت منشانه داشته ویا كدام وقت مصلحت عامه را برمنافع خود ترجیح داده است؟ اولین خونی كه در زمان جهاد از هزاره توسط هزاره های دیگری ریخته شد، خون سه تن از میران وخوانین سر جنگل در كاشان ولسوالی كوهستانات ولایت سر پل(تابستان58) بود وقومانده اش هم با ایشان. این مردم را از خانه های شان فراری داده وبه جرم خان بودن تعقیب كرده ودر آن منطقه تعداد شان را كشته وتعداد دیگری را اسیر گرفته در مركز ورس آوردند، جنگهای داخلی در بهسود با ارباب غریب داد ومیر خادم ودر تركمن با حاج نادر وسر انجام كشتن او، نبرد چندین ساله با شورای اتفاق وریختن خون هزاران جوان هزاره درین جنگها ومصیبتهای بسیار دیگر ونبرد با مزاری در كنار شورای نظار ونبرد با مردم بامیان وپروان وخلیلی سوار بر تانك های شورای نظار وخاموش نگه داشتن جبهه هزارجات در برابر طالبان وكشته شدن صدها تن در مناطق مختلف هزارجات درعین زمان بجرم مخالف طالب بودن توسط افراد ایشان و...كدام مصلحت را روایت می كند؟ واصلا ایشان با چه كسی سر سازگاری داشته است؟

برعلاوه مصلحتی را كه ایشان یاد كرده خاص مربوط خودش می شد؛ چون وی باور داشت كه اگر طالبان خلیلی را ازبامیان برانند،هزارجات در اختیارش می ماند ومانع تسلط خود بر هزارجات، حزب وحدت ودر كل رهروان مزاری را می دانست وبه همین دلیل مقاومت با میان را ازپشت خنجر زد و واقعا هم گردن هزارجات ماند وتیغ ایشان كه صدها گردن سر فرازانی چون موحدی ورضایی وموسوی وافكاری زده شد وحالا با آمدن خلیلی بار دیگر این فرصت از دست ایشان خارج می شد.

آقای اكبری به راحتی می گوید كه مقاومت باید در نقاطی می شد كه مقاومت بود ولی نمی گوید چرا؟ تنها دلیل ایشان این است كه مقاومت پراكنده مؤثر نیست وموجب قتل عام مردم عادی می گردد. شاید این تكرار باشد كه بگویم ترس از كشته شدن كسانی ویا احتمال شكست، توجیه معقول ومقبول برای پذیرفتن با طل وظلم وترك مسؤلیت وحق پذیری وتلاش برای احیای حقیقت نیست. برعلاوه اگر مقاومت بر سر حق وعدالت ونفی وطرد ظلم وتوحش كه به تعبیر جنابان موجب شهادت اضافه از سه صد تن در یكه ولنگ بدست وحشی ترین موجودات گردیده، مصلحت شكنی محسوب می گردد، قتل بی رحمانه اضافه از سه صد تن به دست هزاره های طالب نمای تحت امر ایشان در مناطق مختلف دایكندی وغور وبامیان ودر نبود مقاومت وتحت بیرق طالبان با كدام مصلحت مطابق است؟ آیا همین مقاومت بقول ایشان پراكنده موجب نشد كه در پیروزی تمام هزارجات وشمال را رهبری نماید؟ آیا ژنرال دوستم هم در گاه شكست شمال وهم در گاه پیروزی مسیرش همین جبهه مقاومت نبود؟ مقصود ایشان از مناطقی كه مقاومت بود هم حرفهایی دارد؛اگر مقصودشان دره صوف وبلخاب ولعل است، چه تفاوتی را می تواند بین این مناطق ویكه ولنگ وورس وپنجاب قایل شود؟ آیا مقاومت در آن مناطق موجب قتل عام شده نمی توانست؟ ویا اگر می شد هم پروا نداشت؟ آنها مردم دیگری بودند؟ با مناطق تحت حكومت ایشان فرق داشتند؟ وچرا نباید مردمان مركزهزارجات به مقاومت سهیم می شدند؟ شاید بخاطر انتقام گیری از اكبری وتقسیم بندی وی در مورد هزاره ها امروز آقای خلیلی این مناطق را به فراموشی گرفته است. اگر منظور آقای اكبری پنجشیر است كه احتمال زیاد همین است، چه هدفی را دنبال می كرده است؟ شاید تحقیر های خودش در كنار مسعود را می خواسته بر سر آقای خلیلی هم تكرار شود ویا اینكه اگر روزی مقاومت پیروز شود وطالبان سقوط كند، وی در نبود هیچ مقاومت گری بیرق سفید را پایین بكشد واز امتیاز رهبری هزارجات بهره مند شود؛ هدفی كه منطق كارشكنی آقای امینی اشتر لی در كنار اكبری برای از پشت خنجر زدن مقاومت بامیان بود. آقای اكبری از بازگشت مقاومت در قلب هزارجات ومجبور طالب ماندن تا آخر زیانهای زیادی را حس می كرد وواقعا هم این تحول از وی چهره ای ساخت كه با افراد واشخاص رده سوم سیاست رقابت می كند وبس.

پنجم؛اگر بپذیریم كه منطق "جنگ موجب قتل عام می شود وهر جنگی كه چنین شود جنگ كور است"درست است، پس باید همه جنگ ها را نفی كرد ونمی توان برای هیچ جنگی جنبه ارزشی جستجو كرد ومشروع دانست؛ چون در هیچ جنگی نمی توان احتمال شكست خود وقصاوت وبی رحمی جانب مقابل را منتفی دانست. بر اساس این منطق باید از آنچه كه در مزارشریف، هرات،شمالی وسایر مناطق در اثر مقاومت وشكست مقاومت وبی رحمی طالبان اتفاق افتاده اشتباهی كه موجب فتنه های كلان شده تعبیر كنیم واز مقاومت گران، اشتباه پیشگانی كه هیچ عبرتی از تاریخ نگرفتند در حالی كه به آنها لقب قهرمان ملی تعلق گرفته است و...

           ادامه دارد

 



نوع مطلب : سیاسی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Mohammad Ali ghasimy
یکشنبه 1393/10/21 11:32 قبل از ظهر
ما چند نفر در مرغداری جمع هستیم بنام های سالم محمد علی از ناهور محمد از کجیا و علی از حلمه ما این پدر سوختگی های شمار و پول به غارت کردن های شما را جدا محکوم میکنیم واگر در دست ما بیفتی لیهو لورده خواهیم کرد و بابا تو نو در میآریم اگر پول را به زود ترین وقت تحویل مردم ندهید با شما بر خورد قانونی صورت میگیرد
Mohammad Ali ghasimy
یکشنبه 1393/10/21 10:57 قبل از ظهر
خدا همتونو لعنت کند حرام زا دلهای پدر سوخته
Mohammad Ali ghasimy
یکشنبه 1393/10/21 10:45 قبل از ظهر
تاید میشود
دوشنبه 1392/12/26 02:06 قبل از ظهر
سلام بر محترم آقای جوادی و همه کسانی که در این بلاگ نوشته ای دارند.
به نظر بنده اگر بعضی از مطالب رکیک و بد را وارد دنیایی مجازی نکنیم بهتر است. حرفها و نقدهای که بر هم دیگر وارد میکنیم باید منطقی، مستدل و علمی باشد.
متأسفانه بیشتر حرفها و کامنت ها شبیه «تورتک تمسخر» پیره زنان میماند که نشر این گونه مطالب درفضای که ممکن هزار ها نفر با افکار واندیشه متفاوت بخواند دور از ادب است.
مخاطب قرار دادن با برخی از الفاظ زشت و یا اتهام زنی به ...دور از ادب و عرف نویسندگی است.
حرفهای که در این دنیای مجازی رد وبدل میشود باید بر خواسته از منطق و تعقل باشد و گرنه ارزشی ندارد.
حرفهای زشت و رکیک بیشتر افکار و درون مایه نویسنده را معرفی میکند چنانکه گفته اند: از کوزه میتراود آنچه دروهست.
پس تلاش کنیم که با همدیگر محترمانه گپ بزنیم و حرمت ها را پاس داریم. تشکر «نگاه اندیشه سبز»
محمد مقصودی
یکشنبه 1390/11/16 09:47 قبل از ظهر
چه چراگاه و چه گوساله ستان ساخته ای
تا طویله است وطن عمر طویلت بدهد
به پاسخ خردارپنجابی عرض گردد که جوادی شریک و بخش از این ماجراست که خود نیز از وابستگان جناب شان خواهد بودید ورنه هیچ حجته الاسلامی ومدعی کرسی تدریس حوزه دست به این گونه پروپاگند ها نمی زنند جز اینکه منافعی درگذشته داشته که از بازگشت به گذشته و از آن خاطره ها لذت می برند وبقول خردار پنجابی واژه "وندی" قدسیت دارد زیرا از اصول دین و شپش فروشی شان پیدا بود که می خواهند این افتخارات شان ثبت تاریخ شوند ورنه پیوستن به گلبدینی که هزاره های آنوقت را دوصد خانه مهاجر می خواند و از طرفی هم زجر تاریخ هزاره ها همین دوستان دیروز مزاری که دشمنان تاریخ هزاره ها بود هستند ورنه وجوه مشترک فارسی زبانی تاجک ها و تصور دشمنی پشتون ها و سلطه طلبی اکثریت خواهی آن وتشخیص آن توسط فرزند نستوه ومجاهد نترس هزاره جات آنوقت استاد محمد اکبری امری نیکی بود! چرا امروز شاگردان مزاری و خود گرداننده سایت لیگان دست به دامن برادران مسعود زدند پیداست که بعد از وارد شدن شان درعرصه سیاست های افغانستان درک کردند که استاد محمد اکبری شناخت خوبی ازسیاست های افغانستان داشته است و سر زوران وبی منطقان دیگر ناحق راهای را پیمودن که حادثه افشار وقضایای یکولنگ ومزار را به د نبال داشت واگرنه فارسی زبانان یک دست عمل می کرد دیگر حادثه خونین پیش نمی داشت وطالبی بوجود نمی آمد "ازماست که برماست" و هنوز از اسمی کسی که حتی از اسمش سوی استفاده های نابجا می شود و بازرگانی خوبی برای فرصت طلبان گردیده و این را نیز باید پذیرفت حرکت های آنوقت همه دست اندر کاران جهاد خالی از نقص هم نبوده زیرا هر تصمیم وهرعمل خالی ازنقص نیز نخواهدبود وانتظارات متوقعه را بر آورده آنچنانی نمی توانند ولو هرقدر ومدبرانه هم باشد و یکی از این مثال ها سیاست های شکست خورده گرداننده سایت لیگان است و... مشروط بر عدم سانسور مباحثی دیگری برای تان ارایه خواهم کرد. که تایاد خاطره تان ماندگار وجاود بماند
پاسخ محمد سرور جوادی : زنده باشی آقای مقصودی كه در اصل همان جاویدی چون استاد غریب از پیامبران یك امته است. در ضمن درك درست استادت پس از 20 سال دویدن به دنبال تا جیك با یك بار دویدن پشت كرزی در انتخابات دور دوم ریاست جمهوری ضرب صفر شد وبقول خودش كنده به جهنم زد!!!
سردارپنجوی
چهارشنبه 1390/11/12 06:03 بعد از ظهر
چهارم : چرا به عالم جلیل القدر جناب استاد جوادی توهین میکنی این یک مکالمه ومکاتبه بین ماوتوست وهیچ ربط به جوادی ندارد فکرمیکنم که شما دانشکده کوتل های زردسنگ ونرگس اخضرات وکرمان را خوانده اید وامروزبه عنوان دزد تاریک فکر دربرنامه رشدوانکشاف صنایع روستایی وزارت انکشاف دهات درولایت بامیان کارمیکنید من نمیدانم که کی شما را بااین درجه تحصیل استخدام کرده ومن اگرجای انها میبودم فقط معاش شما را ماهوار درخانه تان میاوردم وشما را میگزاشتم که کارهای تحقیقی انجام میدادید که ازکدام کوتل بهتر استفاده میشودو یک راهکارتازه برای دوستان تان ارائه میکردید.
پنجم : گفتید حتک حرمت !
من هیچ گونه کلمه ننوشتم که به حیوانیت تان حتک حرمت شده باشد و من میگویم شما حتک حرمت کرده ایدکه به حیوان رهبر خطاب میکنید.
ششم : موضوع حریم شخصی!
نمیدانم جناب شیطان صفت ازحریم شخصی چه برداشت دارد ؟؟؟؟
امیدوارم که ازباسوادی وازخاطره های دانشگاه ات بنویسی منتظرم .....................
خدمت جوادی بزرگوارعرض کنم که خیلی معزرت میخواهم اگر به خاطربازگوکردن حقایق دست این فارغ التحصیل کوتل های پنجاب به شما دراز شد.
سردارپنجوی
چهارشنبه 1390/11/12 06:00 بعد از ظهر
جناب جاوید این نام های شما خیلی جالب است که یک روز درقالب زن ویک روزهم بانام مکرم مقصودی وارد میدان کاروزار میشوی!
من میگم نام یک تعدادبنده های خوب خدا رابانام کثیفت آغوشته نکن!
بهتر است بانام حقیقی ات ای چوچه گوساله بیا! این گوی واین میدان!
ازطرف دیگرشما حق دارید چون خفاش گونه تربیت شده اید وهیچ وقت درروزروشن عادت ندارید بیرون بیایید.
اول : گفتی رهبر ! اری شیطان هم یک رهبر است ولی بالای کسانیکه شیطان صفت زندگی میکند یک روزدرقالب زن یک روز درقالب میمون ی باشد نه مومنین وخدادوستان .من به توتصیه میکنم دیگرازپیروی شیطان بگذر وبیا درآغوش گرم موئمنین راه خدا .
دوم : خوب است این کمپنی جدید کوتل چرخ کشته یا چاروغ کشته که بنیه اقتصادی تمام شما پیروان نحس شیطان راتشکیل میدهد شما بیادم دادید خوب جای شیطان سفتان است ومن فکر میکردم که تنها آقای سرخوش ویا سلحشور ویایک قمندان دیگه هم داریدکه فکرمیکنم ازهمسایه های سرخوش باشد شما هم بی بهره نمانده اید وباید به خودببالید که این افتخار را تصاحب کردید.
سوم : گفتی وندی !
وندی نه به آن معنی است که توودیگرشیاطین ات برداشت کرده اید وتمام نام بدی های تان را دربین مردم به این نام مقدس رنگ وجلوه دادید.
من میخواهم بگویم همین کسی که شما ازآن به عنوان وندی (دزد وبی بندوبار) تصوردارید سخت دراشتبا استید من عکس این تصوررابرای شما ثابت میکنم (زمان که قهرمان ملی ما شهیدشفیع درپنجاب آمده بود اگراین تصورشما درست میبود نروماده شما را ... میکرددرحالیکه ان مرددلیربخاطر قطع چاپلوسی ها خنجر زدن های شما (که فروختن خون مردم تان به شورای نظار خودرا سیراب میکردید) و تمام شیاطین شما امده بودوامده بود که دیگرمردمش نباید فروخته شود وبه محض بیرون کردن بادارتان ساحه را به قسم شکست خالی کرد که این هویدابودکه شفیع وشکست محال بود ولی بخاطرنجات مردمش این سرافگنده گی را تحمل کرد.... ادامه
محمد مقصودی
چهارشنبه 1390/11/12 08:26 قبل از ظهر
به پاسخ گوساله سامری پرستان ومرده گرایان قرن بیست ویکم واکت کننده گان نماد روشفکر دروغین بوِیژه آنکسی که در روایتی ازدرون مستند خودرا فارغ ادبیات فارسی ایران و در جای دیگری که بازار ژونالیزم، نویسندگان وجامعه مدنی گرم می گردد بدور از اندیشه خودرا دانشگاه رفته ژورنالیزم می نگارد و درجای که بازار روحانیون جایگاه دارد خود را حجت الاسلام والمسلمین می نویسد و باهمین چهره های خبیث نظرات خردار پنجابی کسی که بارها دارایی های عابرین وکسبه کاران را وندی سالارانه در کوتل چرخ در ساحه دوسنگ کرمان ولسوالی پنجاب به یغما می برند به این حجت الاسلامی که حتی به خانواده اش وفادار نیست نظریه خردار پنجابی برایش محترم وقابل نشر است و به خود حق میدهد به رهبر یک مجموعه از هزاره ها توهین کنند و این را نیک بدانند بامقوله یی که مزن به دری کسی به انگشت که میزند به درت به مشت ویا به توصیه صائیب تبریزی "دهن خویش به دشنام میالا صائیب که این زرقلب به هرکه دهی باز دهد" حالا به محضر استاد شش ناخنه عرض گردد درصورت عدم سانسور باز در صورت هتک حرمت و تعرض حریم شخصی چیز های در پاسخ خواهم نوشت
پاسخ محمد سرور جوادی : به هر رنگی كه خواهی جامه می پوش من از...... می شناسم. سلام آقای جاوید كه هر روز نامت بدل می شود، كاری با آن پنجابی ندارم ولی محض اطلاعاتت بگویم كه دیپارتمنت ژورنالیزم در چوكات ادبیات در ایران بود وشاید امروز هم باشد كه من سالهاست بی اطلاعم ودر باب طلبگی حداقل رهبرت را 5سالی درس می دهم، اضافه ادعایی ندارم. خدا هم چه كارهایی می كند یكی را شش ناخنه ودیگری را مرد زن چهره و... خلق می كند، چه كنیم همین است دیگه...
سردارپنجوی
سه شنبه 1390/11/11 11:03 قبل از ظهر
اولا جاویدجان نام نوتبریک باشد وشما مثل خفاش هیچ وقت درروزروشن روبروی مردم خودقرانگرفته ائید وهمیشه ازپشت خنجر شما به هدف اصابت کرده است؟؟؟؟؟؟!!!!!!!
آقای فاخره یکولنگی (جاویدجان) وجناب شما گفتید خدمت کرد؟؟؟؟
آری خدمت این مردکه عوضی هم به همگان معلوم است وتمام مردم همه اعمال این کثیف را نظاره کرده ومیکند ازاوایل تا امروز به جز خوش خدمتی وبرس کردن بوت ایرانی ها و تاجک ها دیگه کاری داشتند؟ وحتی امروزهم یکی ازبزرگ ترین پایگاه جاسوسی ایرانی ها وتاجک ها است وانها کاوجوشان میکنند؟؟؟‌ ودردوران حکومت کرزی ازدرگاه تاجک های موش خور هم رانده شد وپنا اورد بازهم به طالب ونماینده شان نعیم کوچی که همیشه درجریان معاملات ده سال گذشته مقام بزرگ خبر رسانی ویاچاپلوسی به دشمنان این ملت غیورما را داشته ودارد (مزاری بزرگ خیلی وقت این نوکر چاپلوس را شناخته بود وبرای مردم وتاریخش گفته بود که دشمن دررودررویی مارا شکست داده نمیتواندولذا خائین تربیه میکندو خائین کارخوده انجام میدهد) وجالب این جاست که این مردکه درانظارمردم همیشه درمقابل نعیم کوچی سخن رانده است. ومن به شما توصیه مکنیم بیائید درداخل چوکات انسانیت ودیگه ازین چاپلوسی وعقده گشایی ولگد زدن هاو بیعقلی ها وجاهلیت ها ی قرون اوسطی بیرون شوید بیائید درخط سبز وسرافراز رهبرازدگان جهان مزاری بزرگ(نه خلیلی پلیلی ومحقق وپوحقق) تادردنیا وآخرت سرخ روباشید وبرای تیم شیطان وشیطان پرستان همیشه نه بگوئید امیدوارم که این مغزکورشما کمی بازشده باشدتاواقعیت هاره ببنید این مردم مظلوم وغرب مارا دیگه قربانی اهداف شیطانی اکبرزوار نکنید بگزارید که مردم واقعیتهاره بفهمد ادامه دارد
سردارپنجوی
سه شنبه 1390/11/11 10:53 قبل از ظهر
باسلام
بایدبه این فخریه یکولنگی(جناب جاوید) بفهمانم اولا اکبر زوار دریکولنگ ؟؟؟؟؟!!!!!!!! بعضی ازپنجابی ها وورثی های کثیف است که نوکری این خردجال را میکند.
دوم که سخن های تان ره سنجیده ومنطیقی بزنید شما یادکردیدازخدمات اکبر زوار که این فرزند نحس هزاره ونمیدانم چه است آری :!
زمان که اکبرزوار امدخوب به یاد دارم که درمنطقه ما این فرزند نحس مصروف مبارزه با دوزخی(شما متضادش تصور کنید) برسر این که یکی میگفت من قمندانم یکی میگفت که من قمندانم که ا ین رویه این جناب تاامروز بین یارانش پستش مثل فاخره جان (جاوید)نیزمانده وهمیشه برمردم تحمیل میکند که من خوبم وقمندانم وفاخره ام وتاخره ام .
و اگراین طورنبود حالا این مردکه (اکبرزوار) میاید با افراد رده های بیست وپنجم مبارزه میکند ومزدورانش هم رانده شده ازمردم وحکومت اواره وسرگردان پشت قمندانی میگردد سلحشور دردهن سیادره موتر های بسیار لکس از کمپنی کوتل زردسنگ هدیه گرفته کندک قمار زده وجناب سرخوش ازخیرات سر ملک نعیم بادار اکبری درغرب پنجاب مالک کمپنی های کوتل خارقل و کمپنی کوتل نرگس ونمیدانم یک کمپنی دیگه هم طرف کرمان است گردیده است ویا ناصری که ازغرب است درثبت واحوال ونفوس که ازهرتذکره 200 الی 1500 افغانی میگیرد این افتخارات شما واکبر زوار است ویا ولسوال بسیاربرجسته انجنیر بیسواد که ویا کارهای محقق نیقول که همه شان به جزراپور خیانت به دشمنان دیگه کار ندارند.که واقعا تمام شان جای افتخار است.وهم چنان صدهانمونه دیگر واین تنها درپنجاب است جایهای دیگه که پهو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فاخره یکاولنگی
یکشنبه 1390/11/9 11:55 قبل از ظهر
استاد محمد اکبری مرد تصمیم های سخت، فرزند برومند و نترس این سرزمین است که ویژه گی های تقوای مالی وعدم جاه طلبی اش نقاط برجسته اوست وزمانی جناب شان درصحنه های جهاد حضوررسانده بود مزاریی وجود نداشت وخلیلی درکار نبود اما بدبختانه سامری پرستان مجنون وار خدمات شایستگی های موصوف را نادیده گرفتند واین بی منطقان مثلی سردار پنجابی وگرداننده لیگان است که کور کورانه لگد میزنند ورنه بجاست که این بی منطقان را طوری که حسنی یکاولنگی درصورت عدم پذیرش استدلالش گوشمالی وسلی بصورت شان کوبیده بود سزاست تا اینکه شوکه شوند و بعد از آن شاید فکر شان بجای خواهند آمد
بهسودی
یکشنبه 1390/11/9 09:49 قبل از ظهر
در یک کامنت دیگر یادآوری کردم که مناظره ورسی و جوادی مضحک است، حالا فکر می کنم به ابتذال کشیده!
آقای جوادی، اگر ورسی نمی خواهد از آدرس خودش حرف بزند مشکل خودش است، می توانید سانسور هم کنید؛ اما خوب نیست که بگویید دختر فلانی هستی! اگر دختری نمی تواند با اسم خودش از پدرش دفاع کند، و یا پدرش نمی گذارد اسم دخترش میان غریبه ها نشر شود، خوب بگذار راحت باشند!
دیگر اینکه از ورسی جان خواهش می کنم که جوادی را برای ما از عینک خود تعریف نکنید لطفاً! شما می توانید بگویید جوادی این عیب ها و نقص ها را دارد؛ چنانچه همه آدم ها دارند. اینجا بحث بر سر مسایل بزرگ و سرنوشت ساز هزاره ها است. اگر عینک تان فقط به اندازه ته گیلاس می بیند و یا دلچسبی به مباحث کلان ندارید، دیگران را راحت بگذارید، حرف های شخصی تان را لطفا در جای دیگر حل کنید. از جوادی صاحب خواهش می کنم که نظراتی را که با موضوع نوشته بی ربط است یا نشر نکند و یا اگر نشر هم می کند، جواب ندهد، چون اصل بحث را زیر سایه قرار می دهد. لطفااااااااا!!!! از هر دوی تان التماس می کنم که فضا را با بحث های شخصی تان خراب نکنید. امروز واقعا عصبانی ام!
سردارپنجوی
چهارشنبه 1390/11/5 09:51 قبل از ظهر
آقای جاوید شما به نظرات دیگران بسنده نکنید اگرمرد استید این گوی واین میدان خودشما بنویسید وازجانب داری های بیجا صرف نظرکنید وازطرف دیگه حق هم دارید چون خیانت های اکبری به شما هم برمیگردد وباید ازکسانیکه شایعه پراکنی میکنند جانب داری کنید.
درضمن ازاستاد جوادی خواهشمندم که رقابت های شخصی ویا فامیلی تان را شریک سیاست نکنید ولو که ورثی یک الاغ باشد وهیچ ربطی به فهیمی ویا غیرفهیمی ندارد وآقای فهیمی هم یکی ازین مجاهدین جان بکف آنزمان بودکه حق ایشان نباید ضایع شود .
جناب استاد به نظرمن مطالب شما واقعا قابل قدر است وخواندنی ویک پیشنهاد میکنم که بصورت مجله یا کتاب دربیاورید که مردم عامه آگاهی حاصل نماید بلی من وامثال من که میتوانیم ازین ادرس بخوانیم ولی مهم مردم عامه است وحقایق باید به آنها بازگوشود که دیگردست دلالان چون اکبری (لعنت الله) وعقده گشایی های آقای ورسی ختم شود به امید انروز
پاسخ محمد سرور جوادی : سردار عزیز تشكر از تذكرات تان. بلی من مشغول نوشتن تاریخ مقاومت هستم واینجا صرف مسایل را به پاسخ یك نوشته ای كه حقایق را تحریف می كند یاد آور می شوم. بسیار زیاد تشكر كه از این كامنت شما متوجه نام حكیم جاوید شدم .
حکیم. ج
سه شنبه 1390/11/4 09:45 بعد از ظهر
آقای جوادی! شما از نظریات یک نام مستعار ورسی بسیار براشفته و کج خلق شده اید. و گفته اید که از این به بعد اگر با نام واقعی خود ننویسید نظرتان را نشر نمی کنم. من فکر می کنم که ورسی نام، شما را خوب تعریف کرده و خوب شناخته است که "تعریف جوادی: عبارت از آدمی تند خو، بی ثبات، کم حوصله، حسود اما دارای زبان گویا ونوشتار رسا است،"
منطق حکم می کند که شما نظریات و اندیشه ها را جواب بدهید و کاری به نام نداشته باشید. بقول مولای متقیان که:
انظر الی ما قال و لاتنظر الی من قال
پاسخ محمد سرور جوادی : من به نظر ها احترام قایلم ولو بسیار تند باشد اما اینكه كسی چندین بار با نام مستعار بر روی نوشته هیچ نقد ونظری ندارد وصرفا به دروغ پراكنی می پردازد، نوشته اش ارزش نشر را ندارد.
بخصوص زمانی كه آدم بشناسد نویسنده چه كسی است ولی مسؤلیت نوشته اش را بعهده نمی گیرد. حرف علی هرگز در مورد قابل تطبیق نیست بلكه علی می گوید؛ گفتار را به محتوایش سنجش كنید نه به اینكه گوینده آدم مشهور است یا نه. جامعه عادت دارد كه حرف آدمهای دارای مقام وزر وزور را خوب می پندارد ولو خوب نباشد وحرف مردم غریب را بها نمی دهد ولو خوب هم باشدوبقول معروف كس به اذان غریب نماز نمی خواند. علی از چنین اخلاقی منع می كند.
اگر كسی بگوید فلانی خوب كوتلی است بشرطی كه خوب كاه وجو شود ورنه خوب لگد زدن را هم بلد است وچند بار هم بگوید وشما در پاسخش بگویی هر چه می گویی بگو ولی از آدرس خود بگو ونه "ورسی"كه 180000نفر است، تندی و... است؟ از آدرس یك كتله مكررا دشنام دادن ودروغ بافتن منطق چه كسی است؟ من اگر كج خلق شوم ویا حوصله نداشته باشم همان اول نه جواب می دهم ونه نشر می كنم ونه لازم می افتد كه بحثی در میان آید.من با كمال حوصله مندی وخوش خلقی چندین بار دشنام ونوهین ودروغ این آدم را نشر كرده ام واز آخر هم گفته ام كه در مورد ادعاهایت مستند حرف بزن واز آدرس خودت ورنه نمی خواهم عامل نشر دروغهای كسی باشم. موفق باشید
ورسی
سه شنبه 1390/11/4 01:12 بعد از ظهر
تعریف جوادی: عبارت از آدمی تند خو، بی ثبات، کم حوصله، حسود اما دارای زبان گویا ونوشتار رسا است، مثلا وقتی جناب جوادی با سناتور بهلول و رئیس انکشاف دهات بنابه خواست این دونماینده ذینفع درتعطیلات پارلمانی جهت تسلیم گرفتن سرک در لیگان توسط پروژه یی که بیش از نصف قیمت آن بنابه توافق صاحب شرکت و جوادی وبهلول به جیب این دونماینده آن وقت ریخته شده بود وقتی این سه نفر دریک قسمت از شیو قل می رسد شب در یک قریه باهم توقف میکند جوادی باجدیت وقاطعیت از ریس انکشاف دهات بامیان می خواهد که فلان سرک را تسلیمی بگیر اما رئیس انکشاف دهات استدلال میکند که سرک به استندارد تعیین شده اش نرسیده وحتی بیش از شش کیلومتر آن هیچ کار رویش نشده و پل وپلچگ آن تکمیل نگردیده ما باکدام منطق تسلیمی بگیرم اما جوادی ازاین که شب در خانه یک هم حزبی اش است چشمانش را گرد کرده و دم را نره نموده میگوید اگر تسلیم نشدی باز به حسابت خواهیم رسید وبهلول در آنجا اندکی نقش میانجگری را بازی میکند و درعین حال محرک جوادی هم است طوری که در جای درجمع محصلین سلطان رباط گفته بود که "جوادی کوتلی خوبی است بشرطی که کاه وجوش کنی ورنه لگد زدن را هم بلد است" که درنهایت رئیس انکشاف دهات ناچار بعد ازغذای همان شب از بیم دست به فراربطرف بامیان میزند که مبادا کدام بی حرمتی توسط جوادی رخ دهد که بعدآ این دو نماینده باگذر ازپل چهارصد خانه وارد میرامورمی شود ودر دیدار باتورن ولسوالی آنوقت میرامور می رود ووقتی به کابل برمیگردد بهلول درتماس به رئیس انکشاف دهات بالایش خیره میکشد که تا ترا به مجلس احضارنکنم نخواهم گذاشت ودرعین حال جوادی بارها پیش استاد اکبری ازتوطه وشب نامه پخش کردن های خود توبه کرده طوری که امروز پیش استاد خلیلی توبه کرده ودست به بورس کردن کفش وزبان به مداحی وی پرداخته درکل جناب شان آدمی کم ظرفیت وبی ثباتی هست که توصیف چندانی ندارد زیرا آزموده شده است و...... درصورت نشر این نظر
پاسخ محمد سرور جوادی : حالا برایم تردیدی نمانده كه جناب ورسی از دخترای جناب فهیمی است كه دوزمستان شاگردی وفایی زاده ومظفری را كرده ودر وقت قوماندانی ایشان ووالی گری علی یار زاده به زور داخل دانشگاه با میان گردیده وحالا استادان دانشگاه با میان هستند وروایت بالا را از زبان پدرشان وایشان از زبان داكتر... پجندور نقل نموده ولی صد در صد سرچپه. بلی من وسناتور بهلول به لیگان رفتیم ولی نه در تعطیلات بلكه در چوكات یك هیئت مركب از 5رییس وزارت وریس ولایت با میان انكشاف دهات وما دوتن وبرای تسلیم گیری سرك نه بلكه برای بررسی اختلاس بزرگ در دو پروژه پجندور وزیر كوه لیگان. هردو پروژه از پروژه هایی بود كه خودم از آغاز تاشروع كار در اداراة دولتی تعقیب كرده بودم ومی دیدم سید باصر پروژه پجندور را بخاطری كه شركت 50000$خواستش را نپذیرفته بود نیمه كاره كنسل كرده بود وپروژه زیر كوه لیگان را با دلالی دوسید منطقه وشركتی كه در مالكیت یك سید با میانی بود وحمایت یك سید وكیل توسط سید باصر تسلیم گرفته شده بود در حالی 30%كار شده بود و70%باقی مانده بود. در همه موارد اسناد كافی وگزارشهای رسمی موجود است. خوب است كه 70 تن از مردم پجندور وبازو بالا در منبر خاك شیدی آن شب موجود بودند وشاهد وماهم از خانه كدام دوست حزبی یا غیر حزبی خبری نداریم. هیئت به صورت جمعی گزارش خود را به وزارت دادو تصمیم آن شد كه سرك پجندور كار شود و419000$به مردم داده شد ومردم خود كاررا به پایان رساند وسرك زیر كوه دوسیه اش به دادستانی فرستاده شد وپول دولت از شركت گرفته شده به خزانه دولت باز گردانده شد، دوسید بنام های ذكی وحسینی شصت وامضای مردم ساحه را كه صد درصد سید هستند به حمایت ورضایت از شركت جمع كرده بودند، وزارت این عمل را انصراف از پروژه تلقی كرد وپول را از شركت گرفته مسترد كرد. باقی حرفها فكر می كنم چرندیاتی است كه منطق ورسی صاحب ساز گار است. ای كاش ورسی از لباس شیطانی مستعار نویسی خارج می شد تا مثل آدم با منطق آنچه را می خواهد بگوید، راست ومستند می گفت. مگر خفاشان را روشنایی مرگ است.
ضمنا ورسی صاحب اگر پس ازاین با نام ونشان رسمی انتقادات تان را بنویسید بهتر است وهرچه هم انتقاد تان شدید باشد نشر می كنم ولی با نام مستعار دیگر هیچ نظر تان را نشر نخواهم كرد.
قرغنتو
یکشنبه 1390/11/2 08:39 بعد از ظهر
تشکرجناب آقای جوادی . وقتی این مطالب راخواندم یکباردیگرخودرادر زمانی یافتم که کودک یانوجوانی بیش نبودم ولی درمکانی زندگی میکردم که گذرگاه این حوادث بود ومن درهمان دنیای خودم بادیدی هرچندمحدود ، درجریان این حقایق بودم: میشنیدم وقسمامیدیدم وهمینطور
صدهانفرمثل من که درآن محدوده زندگی داشته اند . ولی گپ دراینجاست که برای اولین باراین حقایق رااززبانی وقلمی میشنوم که گویاورسااست ،ورنه چه بسیارندکسانیکه اینهمه را ازبردارند وزبانی هم برای گفتن . ولی چه سود که ازواگویهء آنهاهراس دارند چراکه بنحوی دربیخ گلویشان گیر میکند.
امین الله
یکشنبه 1390/11/2 03:16 بعد از ظهر
جناب جوادی حقایقی خوبی را افشا کردی وامیدوارم همیشه یاد وخاطره شهدای عزیز ودر عین حال مظلوم مقامت جانانه مانرا زنده نگهدارید! شهدای که فقط خداوند اجر شان را بدهد امروز آنها به عنوان وندی وچه وچه... از همه مظلوم تر است ومستر خلیل ومستر محقق هم به نان نوای رسیدند دیگر گور پدر شهدا هر چه شدند، مهم این است که قصه خود شان گرم باشند. رحیم علی یار وقتکه والی بود به عنوان عضو حزب آقای خلیلی هیچ گونه تعهدی حزبی نداشت خودش را همه کاره میدانست وهمه برادران خودخواهانه ونزدیک بینانه عمل می کردند، وقتکه کنار زده شد حالا میخواهد با این حرف های بیحساب برایش حسابی باز کند غافل از اینکه به قول شما تیشه اش به پای خودش هم می خورد.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


تحلیل آمار سایت و وبلاگ