تبلیغات
لیگان؛ صفحه ای ازحقیقت - نگاه گذرا به؛ روابط سیاسی خارجی افغانستان (1)
درغار تاریخی لیگان مقاومت شگفت انگیزی علیه عبدالرحمن جابر صورت گرفته است.

نگاه گذرا به؛ روابط سیاسی خارجی افغانستان (1)

تاریخ:چهارشنبه 1390/11/12-05:15 بعد از ظهر

نگاه گذرا به؛

 روابط سیاسی خارجی افغانستان

(1)

این نوشته تحقیق ارائه شده از سوی دانشجو بحیث كار خانگی به استاد مبانی سیاست خارجی است كه من چارچوب تحقیق آن را حذف وصرفا بخاطر محتوای آن به شكل یك مقاله نشر كردم.

نوشته: عذرا جوادی، محصل روابط بین الملل دانشگاه كاتب

سیاست كشورهادارای دومؤلفه قدرت ملی درعرصه داخلی ودیپلماسی فعال درعرصه بین الملل می باشد وهدف سیاست خارجی تامین منافع ملی وتحقق اهداف ملی است. بنابراین دیپلماسی یك كشوردر قدم اول نیازمند استقلال سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ونیازمند قدرت ملی است .دیپلماسی افغانستان در طول تاریخ متكی بر نیازمندی های مردم استوار نبوده و به مثابه رمزی بود كه از چار دیوار دربار به بیرون سرایت نمی كرد . اكثراً  سر نوشت مردم بدست دربار انگلیس بود كه بوسیله وایسرای هند تعمیل می گردید. دیپلماسی افغانستان در واقع روشنگر منافع طبقه حاكمه و بیانگر منافع اقتصادی و نظامی قدرتهای بزرگ بخصوص امپراطوری انگلیس و در چند دهه ی اخیر تأمین كننده منافع امپریالیسم روس بود .كلید اساسی دیپلماسی افغانستان بدست شاهان و نزدیكترین افرادخانواده آنها بود. اكثریت مردم از روابط دولتهای افغانستان و سازش های پشت پرده ی آنها آگاهی نداشتند. میثاق ها ، قرار دادها ، اعلامیه ها و مكتوبها از محدوده ی دربار و آرشیف وزارت خارجه افغانستان بیرون نمی زد.قراردادها واسناددیپلماتیك افغانستان قطع نظر از اینكه فاقد موازین حقوقی و بین المللی بود، از لحاظ استعمال واژه ها و سبك تحریر و استعمال القاب نیز فقرو تواضع مامورین دیپلماسی افغانستان را باز گو می كرد .

عبورجوامع ازمرحله اولیه وابتدایی مغاره نشینی و ورود به زندگی شهری وگسترش جوامع ونیازاین جوامع به همدیگر باعث شد كه بین جوامع به  نحوی ارتباط برقرارشود، بنابر نیازگسترده انسانهاوكمبود منابع رفع نیاز وناتوانی افراد در برآورده كردن نیازهای شان به تنهایی، ازابتد ای شكل گیری جوامع، روابط بین آنها وجود داشته است كه به مرورزمان درروش برقراری روابط بین جوامع، تحولات عمیقی رخ داده است، باتوسعه وپیشر فت جوامع، روابط بین كشورهانیزنظام مند شده وكشور ها مجبور است كه درقالب یك ساختار خاص، باواحدهای سیاسی دیگر رابطه بر قرار كند كه دراصطلاح عام به آن سیاست خارجی می گویند ودولت هابه عنوان بازیگران وكنش گران درصحنه بین الملل عمل كنندبنابر این سیاست خارجی به معنای خاص عبارت ازمجموعه روا بط رسمی كشورها یایك بازیگر مستقل درروا بط بین الملل می باشد امابه معنی عام، سیا ست خارجی ابزاری است برای وحدت بخشیدن یادرك فعالیتهای گوناگون دولت یا حتی كل جامعه درسطح بین المللی، پس سیا ست خارجی به منزله روشی است كه یك جامعه خود رادر مقابل دنیای خارج تعریف می كند. افغانستان نیزبه عنوان یك كشور ازاین امر مستثنی نیست وباتوجه به عوامل مؤثر داخلی وخارجی درتدوین سیاست خار جی،سیاست خارجی این كشورتحولات عمیق ودگر گونی  هایی داشته است، سیا ست خارجی انعكاس سیاست داخلی هر كشور است كه در رابطه به آن سائر روابط فرهنگی ، تجارتی ، تخنیكی و نظامی یك دولت با دول دیگر تأمین میگردد .یك كشور باید درتامین روابط خار جی خود از استقلال سیاسی بر خوردار باشد و با اراده آزاد و متكی بر پایه های ملی عمل نماید.

 افغانستان از آغازین تلاش ها برای تشكیل یك نظام با رهبری واحد تا تشكیل یك دولت – ملت به مفهوم سنتی كلمه به رهبری احمد شاه ابدالی و از آن پس تا پایان دوره تیمورشاه پسر احمد شاه هیچ نوع رابطه خارجی مبتنی برسیاست خارجی نداشته است نه با همسایه ها و نه با ممالك دور دست. پس ازتلاشهای زیادجهت تشكیل نظام واحد، قبیله ابدالی بامحوریت احمدشاه به این امر موفق می شود. روند شكل گیری نظام بر اساس زور و غلبه و مبنای مشروعیت نظام نیز بر اساس سنت، رسوم و عرف بوده وقدرت وثروت قبیله ازجایگاه خاص درتصاحب ریاست نظام سنتی برخوردار بود، بنا بر این زمانیكه قبیله غلجائی توسط نادر افشار تضعیف و از قدرت كنار زده می شود، قبیله كوچك دیگر بنام ابدالی ها قد علم می كند و بنا به كمك هایی كه به نادر شاه افشار كرده بودند صاحب زمین های كلان از طرف نادر افشار می شوند. چون مبنای قدرت قبایل زمین بوده است، بنا بر این قدرت این قبیله روز به روز افزایش می یابد تا اینكه احمد شاه در اردوی نادر راه می یابد و بعد از قتل نادر همراه با همین ارتش وارد قندهار می شود و بعد از كشمكش های زیاد بین سران قبایل بر سر تصاحب قدرت و مخالفت فراوان، احمد شاه با قبیله نوظهور و نوپاولی مقتدرش در یك جرگه قومی كه نُه روز مباحث آن طول كشید به رهبری قبایل قندهار انتخاب شد. ولی به هر صورت این اولین پیروزی بود جهت تشكیل یك دولت- ملت البته به شكل سنتی چون هنوز برتری قبایل، رهبری سنتی و... وجود داشت اما احساس سرزمینی بوجود آمد. احمد شاه فرد مبتكرو دارای انضباط نظامی بود و چون مدت طولانی در دربار نادرافشار و بعد هم در اردوی نادر دارای مقام بود، تجربه زیادی درامر حكومت داری  به دست آورد. احمد شاه از سال 1747-1773 باشخصیت نظامی كه داشت و وضعیت جغرافیایی افغانستان و ساختار اجتماعی قومی- مذهبی، روابط سیاسی با كشورهای همسایه و هیچ كشور دیگری برقرار نكرد و بسیار به ندرت روابط اقتصادی كه آنهم توسط افراد و بدون دخالت دولت ودرنظرداشت سیاسی صورت می گرفت. حاكمیت احمد شاه همواره در جنگ و هجوم بر دیگران سپری شد و مخارج حكومتی كه كاملا ساختارنظامی داشت از این طریق (حملات به هند) به دست می آمد. احمد شاه با حملات پیاپی توانست دامنه اراضی تحت اداره خویش را از شرق، غرب و شمال گسترش دهد و یك امپراطوری افغانی به معنی و مفهوم قبیله ای آن تشكیل دهد.

بعد از احمد شاه، تیمورشاه پسرش از1773- 1793 سیاست عدم مداخله را پیش گرفت. وی با مشكلات داخلی و خانوادگی مواجه بود؛ اما توانست تا جایی قلمرو پدرش را حفظ كند. در زمان تیمور ایران در یك هرج و مرج داخلی، سقوط نظام زندیه به سر می برد و مصروف امور داخلی بود و همچنان هند شرقی و جنوب تحت سلطه كمپنی هند شرقی در شمال هم یورش هاو مداخلات  حاكم بخارا توسط روسیه آرام شد. خلاصه اینكه افغانستان برای قدرتهای استعماری بااهمیت بودو هركدام سعی می كرد افغانستان را راضی نگهدارد اما افغانستان به دلیل فضای سیاسی متعصب سنتی – مذهبی باهیچ یكی كنارنیامد ونتوانست ازموقف بااهمیت ژئوپلیتكی اش استفاده كند.

پس از مرگ تیمور افغانستان صحنه كشمكش و جنگ های خاندانی شد. احمد شاه كه  از خاندان ابدالی و مؤسس افغانستان بود، قومش ابدالی ها دو خانواده باركزایی و سدوزایی راتشكیل می دهند، در واقع پس از تیمور اولاده او از خاندان سدوزایی و فتیح خان و برادرانش از خاندان باركزایی تازمان خلع قدرت ازاین دوخانواده جنگ های خاندانی را بر سر تصاحب قدرت ادامه دادند. پس از مرگ تیمور پسران او بر سر تصاحب قدرت در اختلاف شدند و هر یكی در محل مأموریتشان اعلام پادشاهی كردند؛ اما شاه زمان بر دیگران غالب آمد وبرادران را زندانی كرده اعلام پادشاهی كرد و همراه با مشكلات داخلی خواهان گسترش قلمرو بود؛ ولی در این وقت ضعف حكومت قاجار در ایران آنها را وابسته به انگلیس كرد و انگلیس از طریق قاجارها در امور داخلی افغانستان بخصوص هرات مداخله می كرد و شاه زمان را در امور داخلی مصروف نگه می داشت. از طرفی انگلیس در هند پیشرفت كرده بود وتوسط سیك های پنجاب بوسیله تعرضات مرزی به افغانستان فشار وارد می كرد. در شمال نیز امیر بخارا مشكل ایجاد می كرد. حرف مهم اینجاست كه شاه زمان نتوانست بابیرون ازكشورروابط برقرار كند، چون تحت فشارهای داخلی وخارجی تدبیری جز جنگ نمی توانست داشته باشد، فقط با ایران ازروی مجبوریت درسطح نماینده موقتی برای مذاكره رابطه برقراركردكه شاه قاجارباتحریك نامرئی انگلیس درسال 1799به افغانستان نماینده فرستادو ازشاه زمان تقاضای دوستی كرد همچنان شاه زمان درسال 1800به ایران نماینده فرستادو عدم تعرض ایران رادرهرات تقاضاكرد. هندی های تحت مستعمره انگلیس دست مساعدت خواهی به شاه زمان دراز كردندولی وی نتوانست به آنها كمك كند؛ بلكه انگلیس و روس هردو از دو جانب به سرحد افغانستان تعرض می كردند. شاه محمود در سال 1801 به كمك قاجارهای ایران كه فریب انگلیس را خورده بودند به قدرت رسید. حكومت محمود از1801-1804 كه در نتیجه جنگ برادران بوجود آمده بود همراه بود با نفاقهای خونین برادران وتاثیرات مستقیم قاجاریهای ایران ورهبری غیر مستقیم انگلیس. نماینده كمپنی هند شرقی با تحایفی كه به دربار ایران آمد توانست ایران را به تعرض در خاك هرات و از همه مهمتر دخالت در امور داخلی افغانستان وادار نماید وبا استفاده از اختلاف برادران، افغانستان را مصروف نگهدارد تا بتواند اراضی افغانستان را تصرف كند. از این پس افغانستان رو به سقوط است و فاقد یك حكومت مركزی، هر یكی از برادران در تلاش است تا برادر دیگر را از قدرت بركنار كند و اما در این دوره اتفاق عجیب تر آنكه خانواده دیگر از ابدالی ها (باركزایی ها) نیز وارد صحنه نبرد بر سر تصاحب قدرت می شود. محمود كه فرد بی كفایت بود و از طرفی هم آله بازی دیگران و در گیر شورش های داخلی، نتوانست مدت طولانی حكومت كند و در سال 1804 توسط شاه شجاع كنار زده شد. این بار حاكم افغانستان به صورت علنی وابسته به انگلیس شد؛ زیرا از یك طرف شورش های داخلی و بی اعتمادی در داخل و از طرفی اوضاع ایران كه آله دست انگلیس شده و به خاك افغانستان تعرض می كرد، دخالت روسیه در مناطق شمالی و پیشروی انگلیس در مناطق شرقی، شاه را در تنگنا قرار داده مجبور ساخت كه خواسته های انگلیس را بپذیرد و بدین ترتیب معاهداتی را كه با انگلیس به امضا رساند، افغانستان را در دایره ناچاری  وتجزیه قرار داد، از جمله معاهده پیشاور،‌ معاهده قندهار و معاهده لاهور باعث وابستگی افغانستان، تعرض انگلیس در امور داخلی و از دست دادن تعدادی از مناطق شرق و جنوب شد، در گیر ودارسیاست استعماری كشورهای اروپایی از جمله فرانسه، انگلیس و روس درمنطقه این حكومت فاقد نظم در سال 1804 شروع و تا سال 1809 دوام پیدا می كند و دوباره محمود به كمك ایران قاجاری شاه شجاع را كنار می زند و خودش به اریكه قدرت تكیه می زند. این بار محمود افغانستان را كاملا به آتش جنگ شعله ور می كند، چون وزیر فتیح خان را كه شاه زمان،پدر محمود، برادر محمود اعلام كرده بود به وزارت می گمارد و از آنجا كه خودش بی كفایت و عیاش بود‌، تمام امور را به فتیح واگذار می كند و فتیح تمام قدرت را بین 19 برادرش تقسیم می كند. بدین ترتیب افغانستان به كام ملوك الطوایفی فرو می رود.

 ادامه دارد



نوع مطلب : سیاسی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
بیانی
شنبه 1390/11/15 10:52 قبل از ظهر
خیلی خوب بود تمرین کنید باعث افتخار هستید
ناطقی ورس
پنجشنبه 1390/11/13 01:47 بعد از ظهر
خدمت استاد محترم احترامات تقدیم است من که شخصا از اندیشه ونظر بیداروواقع بینانه شما صمیمانه ازجان دل تقدیر نموده وسراپا خریدارم تشکر زنده باد حنجره زیبای هزاره
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


تحلیل آمار سایت و وبلاگ