تبلیغات
لیگان؛ صفحه ای ازحقیقت - درسهایی كه از افشار باید آموخت
درغار تاریخی لیگان مقاومت شگفت انگیزی علیه عبدالرحمن جابر صورت گرفته است.

درسهایی كه از افشار باید آموخت

تاریخ:دوشنبه 1390/11/24-06:49 قبل از ظهر

درسهایی كه از افشار باید آموخت

این نوشته قبلا در سایت جمهوری سكوت نشر گردیده وباز نشر آن درینجا به هدف دسترسی عده ای از خوانندگان كه در آنجا دسترسی ندارند، صورت گرفته است.


روز جمعه محفل غریبانه ولی مخلصانه ای در محله افشار كابل بمناسبت نوزدهمین سالروز شهادت مظلومانه مردم افشار به دست نیروهای لجام گسیخته وپر كینه تحت امر دولت آقای ربانی بر گزار گردیده بود. درین مراسم دوستان، مرا مكلف به ایراد سخن كردند ومن هم دقایقی ادای دین نموده روی چهار نكته اشاراتی داشتم ودوستان در ختم از من خواستندكه همان محتوی را مكتوب بسازم ومن با تلخیص وپرهیز از بسیاری قصه ها وخاطرات وحرفهای غیر ضروری این سطور را نوشتم كه نتیجه همین است كه درپی می خوانید.

در اینكه در افشار چه گذشت وجزییات این فاجعه چیست؟ كم وبیش همه می دانیم وبسیار ضرور است كه آن را ازسینه ها بیرون كشیده به تاریخ بسپاریم ولی من امروز می خواهم به چند موردی اشاره كنم كه درسهایی برای ما است:

1- اولین درسی كه از فاجعه افشار باید آموخت این است كه در افغانستان دوستی ها وخصومت ها همانند سیاست بی معیار است، شاید زمان طولانی تصور می شد كه یك قوم دشمن مشترك دیگر اقوام است، حكومت ممتد وطولانی یك قوم وقبیله وخوانواده این ذهنیت را خلق كرده بود وشعار ها بر این بود كه همین مردم دیگر مردمان این سر زمین را نفی می كند، بنا بر این دیگران سر نوشت مشترك دارند.

لیكن حوادث سالهای71 تا74 خورشیدی در كل وفاجعه افشار به طور خاص این باور را در عمل دگرگون ساخت ونشان داد كه درین ملك بین شعار وعمل فاصله بسیار است ونسبت به هزاره ها هر قومی اگر قدرت داشته باشد، همان می كند كه قوم حاكم كرده است.

شرایط وموقعیت اقوام بگونه ای است كه غیر هزاره ها بگونه ابزاری از هزاره ها بهره می گیرند وزمانی كه احساس نیاز نكنند یا دور می اندازند ویا نا بود می سازند. اقوام دیگر به دلیل داشتن مرز مشترك وقوم وتبار در پشت مرزها از برتری حمایت بیرونی بر خوردارند وازین بهره وری در جهت حاكمیت وبازیهای سیاسی وقدرت استفاده نموده اند در حالی كه ما در هر مقطعی سرزمینهای خود را از دست داده در محاصره مطلق قرار گرفته ایم.برداشت من از روابط اقوام با ما به این جا رسیده كه پشتونها با ما اژدها گونه بر خورد كرده اند ودر هر بر خوردی بخشی از مارا بلعیده اند وتاجیك ها مار صفت عمل كرده فرصت طلبانه مارا نیش زده وزهر خودرا بر ما چشانده اند، به نظر ما حتی ازبیك ها هم اگر حاكم شوند اولین سیلی قدرت شان را به روی ما آزمایش می كنند، ازبیك ها همان قدر فرصت وقدرت یافتند كه در حیرتان 300 تن از فرزندان مارا زنده به آمو انداختند وجرمی را كه تراشیدند این بود كه موترهای حامل پادشاه دوستم را دریش كرده اند! این نشان می دهد كه اگر كسی كمتر به ما تاخته وجفا كرده به دلیل باورهایش نبوده بلكه به دلیل قدرت نداشتن وحاكم نبودنش بوده است.

دیگران موقعیت وشرایط حكومت كردن ویا بازی با آن را به تناسب ظرفیت های شان داشته واز همین رو فرصتهای بر تر اقتصادی وعلمی را نیز داشته اند، مگر هزاره ها همیشه به فكر زنده بودن بوده وفرصت اندیشیدن به زندگی را نیافته اند؛ من باور دارم كه بین زنده بودن وزندگی كردن بسیار فرق است وما به مشكل بتوانیم زندگی را مطابق آنچه كه در دنیا مردم دارند، تعریف كنیم چه رسد به آن كه آن را تجربه كرده باشیم. شاید این برداشت من غلط باشد چون فیلسوف نیستم ولی تجربه من از تاریخ این درك را به من داده است. مدنیت وزندگی جمعی بر پایه نیاز استوار است ودر روابط میان اقوام، دیگران نه به موقعیت ژئوپلیتیكی ما ونه به اقتصادبرترما ونه به تخصص ودانش بر تر ما نیاز داشته وما برای آنها موجودات اضافی بوده ایم ومزاحم، با موجودات اضافی برخورد ها متناسب با توان ها صورت گرفته از سوزاندن ونابود كردن تا بگوشه ای دور انداختن. خوب نگاه ها در سیاست وقدرت مطرح درین سرزمین، انسانی نبوده ونیست بلكه نگاهها زور مدارانه وانحصار گرایانه است.

اگر برای تفاوت وتناقض میان شعار وعمل در سیاست افغانی و یا بی باوری به آنچه كه گفته می شود دهها مثال وجود داشته باشد، شاه مثال آن فاجعه افشار است، آنچه كه در افشار رخ داد نه با دین وشریعت واسلام كه جان وروح اساسنامه ها وگفتارها وگلو پاره كردنهای گروههای عامل فاجعه را تشكیل می داد سازگار است ونه با انسانیت كه این ها خود را بهترین های جامعه انسانی می دانند ونه با افغانیتی كه غیرت آن را تا حد جنون بالا می برند ونه با وحدت ملی كه چماق مرگ آفرین هر حاكم خود كامه ودیكتاتور بر فرق آزادی خواهی وحق طلبی بوده واست. گلوی شیر خواری را دریدن وشیر خواره دیگری را گلوله وباروت چشاندن در قاموس كدام یك از موارد یاد شده است؟

2- دخالت ونقش گروهها وافرادی كه خود را زعمای دینی وسیاسی هزاره قالب كرده اند وهمه چیز شان هم از هزاره است، درس دیگری است كه ما هنوز از افشار نیاموخته ایم، ما اگر از خصومت این چهره ها با مزاری وخدمت شان به قاتلان مزاری چه از نوع مجاهدینی وچه از جنس طالبانی اش چشم پوشی كنیم وفرض كنیم كه عامل اصلی رقابت وحسادت شخصی واحیانا احساس جفا شدن در حق شان بوده ولی شراكت اینها در فاجعه افشار هیچ توجیهی ندارد، بخصوص زمانی كه عمق فاجعه نیز روشن شد ولی اینها فتوای هردو در آتش است صادر كرد وقاتلین افشار ومقتولین را در یك ردیف قرار دادند.

درسی كه باید آموخت این است كه همیشه در آستین هزاره مار های زهر داری پرورش یا فته اند كه در گاه نا توانی اش نیش زده است وپس از كشتن هزاره بر سر گورش خیرات خور بقایای هزاره بوده اند وبه یاد مرده هزاره شكم هارا پر كرده اند، ای كاش همین قدر بلكه قاتلان هزاره در طول تاریخ برای وارثانش مقدس شده اند.

مابرای اینكه باز گزیده نشویم وباز بر مرده ما دیگران نرقصند وباز هستی زندگان مارا به یاد مردگان ما قاتلین ما به یغما نبرند، نیاز داریم تا به حوادثی مثل افشار درست باندیشیم واز كنار آن ساده نگذریم.ما نباید همه گناه را به گردن دیگران بیاندازیم، به شركای آنها كه از مابودند وهنوز هم در میان ما مقدس تر از پیش هستند، نیزنگاهی داشته باشیم، قصه این عده به كشتار مردم افشار وغارت هستی شان خاتمه نمی یابد بلكه اینها بقدر كافی اسناد برای دیگران جهت تحریف تاریخ ومتهم ساختن هزاره وبرای همیشه دوسیه دار بودن اورا نیزداده اند، خاطره ای درین رابطه برای تان دارم؛ در اوایل نظام پسا طالبان، یك بورد پالیسی در ارگ بود كه جمعا 25 نفر می شدیم ومن تنها هزاره ی عضو آن بودم، روزی هفته نامه وطندار كه سیامك هروی، معاون فعلی سخنگوی رییس جمهور، مدیر مسؤل آن بود واز بودجه ارگ تمویل می شد، كاریكاتوری نشر كرده بود كه نشان می داد آقای محقق بر سر انسانی میخ می كوبد. من پرسیدم آیا از نظر حقوقی سندی در باره دارید كه محقق چنین كرده؟ گفتند بحث ما شخص محقق نیست! گفتم پس منظور تان هزاره است وچون محقق یك چهره شاخص هزاره است، هدف گرفته اید؟ بحث میان ما طولانی شد وساعتها دوام كرد ومن از آن بورد برآمدم ونخواستم در جمعی كه به مردمم دوسیه می سازند قرار داشته باشم. چیزی كه برایم درین ماجرا جالب بود ودرس عبرت اینكه آنها هر اتهامی را مستند می كردند به سخنان ونوشته هایی كه توسط مردم خود ما ولی شركای قاتلین افشار گفته ونوشته ودر جراید شان نشر شده بود. این درس برای من مهم بود وبعدها در جریان رقابت انتخاباتی ریاست جمهوری میان محقق وخلیلی این نكته را بار ها یاد آور شدم تا در جراید شان سند علیه مردم ما ندهند، گفتم شاید امروز اتهام بستن به یك دیگر نفع شخصی داشته باشد ولی سالهای بعد سند تاریخی علیه مردم می شود، خوب چقدر این تلاشها تاثیر داشت نمی دانم فقط می دانم كه نشریه "انتخاب" در چند شماره اش بد نویسی كرد.

3- سومین درس از فاجعه افشار به نظر من این است كه این فاجعه یك هشدار جدی برای همیشه است؛ بدین معنی كه در افغانستان هر چیزی ممكن است اتفاق بیافتد، درین سر زمین معیاری نیست ودر هر تحولی كه خود غیر قابل پیش بینی است، صدها حادثه غیر منتظره به وقوع می پیوندد، پس ما باید برای تكرار نشدن فجایعی مثل افشار اندیشه داشته باشیم وقدمهای خود را سنجیده بر داریم، گاهی تند وگاهی كند رفتنهای ما برای ما خطر ناك است، در سرزمینی كه هیچ معیاری برای سیاست نیست، بازی های سیاسی آلوده با افراط وتفریط مرگ آفرین است، ما نباید پیش پای بین باشیم ومنافع شخصی روز مره را بر سرنوشت دراز مدت جمعی ترجیح دهیم، گرچه دشوار است كه بازی گران سیاسی ما خود را از ترجیح منافع شخصی بر منافع جمعی روی گردان سازیم ولی معقول است كه توقع داشته باشیم در پیروی از منافع شخصی شان احتیاط كنند وتا سر حد انهدام جامعه هزاره پیش نروند. برای مدعیان پر طمطراق وراثت مزاری، مزاری شدن ومثل او عمل كردن نا ممكن است ولی حد اقل كمی نزدیك به اوباشند، بقول علی(ع) كه به یكی از والی هایش می گوید كه مثل من نمی شوید ولی حد اقل مرا در راه وروشی كه دارم كمك كنید.

روزی آقای بشردوست در شورا جنجال داشت وبا قانونی بحث می كرد، از یك دید حرف قانونی واز دید دیگر حرف بشردوست درست بود، در بیرون تالار برای بشر دوست گفتم: داكتر صاحب از جهتی شما واز جهتی رییس مجلس درست می گفتید وشما به حیث یك داكتر نباید فكر كنید كه مطلقا درست می گویید وجنجال كنید، كمی مكث كرد وگفت درست می گویی ولی افغانستان به فرمل برابر نیست!. در سرزمینی كه هیچ فرملی در آن كامیاب نیست وفرمل ها از آسمانی تا زمینی فاجعه خلق كرده، خیلی باید دقیق بود وسنجش كرد تا تاریخ تكرار نشود، ما اگر از تاریخ عبرت می گرفتیم به این روزگار گرفتار نبودیم؛ قبول كنیم كه اگر تصفیه قومی وغصب اراضی ما در قندهار وهلمند توسط دوست محمد خان را مایه عبرت قرار می دادیم، داستان عبدالرحمن تكرار نمی شد واز نسل كشی وبرده گرفتن عبدالرحمن درس می گرفتیم، در ركاب كسانی كه نادر خان را بر حكومت آوردند، سربازی نمی كردیم تا مجبور شویم مغز سیاه وفاشیستی اورا باگلوله تهی كنیم وخود بر برچه های جلادان بیرق شویم، اگر ازاین حوادث درس می گرفتیم گرفتار مالیه ها وحواله های ظاهر شاه كه انهدام سیستماتیك وخاموش هزاره ها بود نمی گردیدیم، در زمان شاه حتی مردن هزاره بالای هزاره جریمه داشت وبرای سلطنت عاید، مرده پولی را شاید كهن سالان ما به یاد داشته باشند، شاخ پولی، مالیه مواشی، مالیه اراضی، مالیه وحواله روغن زرد كه منجر به قیام گاو سوار شد وكوچی ودیگر رفتارهایی كه بنیان زندگی را از هزاره گرفت واین بود كه هزاره چون كرم در خاك می لولید ولقمه نان جوین آلوده با خون ترك های دستان زحمت كشیده اش قورت می داد واز بابت زنده بودنش شكر گذارخدا وشاه، سایه خدا وحاكم سایه شاه وارباب، سایه حاكم وداروغه سایه ارباب وبركت دعای آغا وملا؛ سایه های صاحب دین وشریعت بودوبس واین همه سایه بر سر او تار وپودش را با تاریكی گره زده بود وروشنایی وحشتی بود قیامت سار وتا هنوز هم هزاره كمتر توانسته از سایه ها بگریزد.هنوز هم عبرت گیر نیستیم ورنه تكرار سیه روزیهای طالبان ومحرومیت های مدرن فعلی اتفاقی واز سر حادثه نیست.

ما در قبال سر گذشت مردم خود سه نوع مسؤلیت داریم؛ اول اینكه حوادث را ثبت وبه تاریخ تبدیل كنیم ورنه دیگران وارونه خواهند نوشت، تاریخ مقاومت مردم ما نا نوشته مانده وراهی را كه مزاری گشود، بر اثر سیلاب وریزش سنگ وخاك وخاشاك از بین می رود، مزاری بعد ازیك ونیم قرن انهدام هویت هزاره به احیای آن همت گشود واین همت همراه بود با مقاومت غرب كابل ومقاومتهای پس از آن در نقاط مختلف. اسناد این مقاومت ها در سینه ها حك شده ولی هنوز كسی نكوشیده تا از سینه ها برون جهد ودر دست نسلهای بعد قرار گیرد.دوم؛ ما باید تاریخ مقاومت ویا تاریخ باز یافت هویت خود را تحلیل كنیم وبا شناخت مثبتها منفی ها تجربه راه قرار دهیم وسوم؛ با استفاده ازتجربه تاریخ رنگین باخون عزیزان خود ورهبر خود، راه آینده را ترسیم نماییم.

4- التیام زخم افشار در چیست؟؛ افشار زخمی است كه با فروشدن خنجر هایی كه دشنه داران آن مشخص است در كبد ودر جگر هزاره 19 سال پیش ایجاد وتا هنوز وتا همیش دردناك وخونین خواهد بود، با این زخم واین درد چه كنیم؟ ما نمی توانیم جگر خود را بریده دور بیاندازیم  ونمی توانیم فراموشش كنیم چون زخم هر لحظه سر باز می كند ودردی ایجاد، برای همیشه درد كشیدن هم كشنده است، نظر شخصی من این است وآن را برای طرح یك گفتمان عرض می كنم تا در نتیجه یك گفتمان درون قومی به درمانی درست وكار ساز برسیم. به نظر من عوامل وعناصر خلق كننده فاجعه باید بر سر گور شهدای افشار آمده از قربانیان فاجعه معذرت بخواهند واقرار كنند كه اشتباه كرده اند.

مشكل این است كه درین سرزمین هیچ گاه مجرمین از كرده خود پشیمان نیستند واز قربانی عذر نمی خواهند، در چانه زنی های سیاسی با بازی گران سیاسی به اشتباه شان اذعان می كنند ولی از مردم كه قربانیان اصلی هستند، عذر نمی خواهند، می كوشند كرده خودرا به گردن دیگران اندازند. زمانی كه آقای قانونی برای ریاست مجلس نمایندگان در دور پیش چانه می زد، از منزل پنجم هتل انتر كنتینانتال، طرف افشار، پرده را بالا زده به ما افشار را نشان می داد كه جنایت سیاف است ، ما برایش گفتیم كه گذشته بد از جمله افشار بیشتر از اینكه مربوط به سیاف باشد مربوط به شما است چون آمر شما بودیدواین بحث ها را با دیگران شان هم كرده ایم ومی كنیم تا به جایی برسیم كه می خواهیم التیام زخم شود. آن طرف استاد محقق تنها چند ساعت بعد از آخرین جلسه مشترك همه ما كه تصمیم همگی چیزی بود كه آقای محقق خلاف آن را عمل كرد ومرا در جریان قرار داد كه با سیاف توافق كرده وكرزی هم گفته وقتی پشتونی مثل سیاف با هزاره ای مثل محقق توافق می كند دیگر ما چه می خواهیم وازمن خواست درین توافق وی را حمایت كنیم كه گفتم خودت را آری ولی سیاف رانه . چون برای من هنوز این مسئله باقی است كه حتی از عذخواهی هم دریغ شده ولی شاید برای ایشان نشانه هایی بوده كه در جهت التیام زخم ما كمك می شود.پس از زمانی كه ربانی وهمراهانش پس از سقوط كابل به مزار آمده بودند، من آنجا بودم ولحظه ای كه وارد حرم رهبر شهید می شدند وسلام نامه حرم را می خواندند هم بودم، خواندن با صدای بلند از زبان ربانی كه خدا لعنت كند قاتلین تورا وكسانی را كه به تو ظلم كردند وبه تو خیانت كردند وبا تو جنگیدند، برای من دوام گفتگو با این حلقه قابل قبول بود وبرای زخم فاجعه افشار هم یك چنین شهامتی ضرور است ورنه این زخم هر لحظه هزاره زخم رسیده را نا راحت می كند.

در انتخابات ریاست جمهوری آقای اشرف غنی هم توقع جدی داشت تا با وی همكاری كنیم، ما از همه بحثهای دیگرش گذشتیم وگفتیم به نظر شما كار عبدالرحمن با هزاره چگونه بوده؟ گفت بسیار كار بد واشتباه وظالمانه وغیر انسانی. گفتیم پس همین را در یك كنفرانیس مطبوعاتی بگوی وبحیث یك روشنفكر وسیاست مدار پشتون از هزاره ها معذرت بخواه، چون در تاریخ هیچ پشتونی حتی حاضر نشده بگوید عبدالرحمن اشتباه كرد، ما هم در كنارت می ایستیم، عذر خواهی از قربانی وپذیرفتن اشتباه حق انسانی، عقلانی، شرعی وعرف بین المللی است. وی برای سه روز معذرت خواست ولی سه روزش به روزها انجامید وسر انجام هم گفت این كار را نمی تواند چون قومش ناراحت می شود وما هم گفتیم كه قوم ما هم از ایستادن در كنار كسی حتی حاضر نیست بگوید یك امیر پشتون تبار مربوط به یك ونیم قرن قبل اشتباه كرده در حالی كه به جنایتش اذعان دارد،ناراحت می شود.

 چانه زنی های سیاسی صورت می گیرد وضرورت ونیاز، وجود روابط را اقتضا می كند ولی زخم درونی افشار فراموش نمی شود وبار ها این موضوع در جریان انتخابات ریاست مجلس نمایندگان ویا انتخابات ریاست جمهوری مطرح شده ودر جریان ائتلاف های سیاسی هم شاید مطرح شده باشد، امید وارم تا سال آینده شاهد آن باشیم كه بر سر قبور شهدای افشار ازین قربانیان مظلوم تاریخ عذر خواسته شود وراه اعتماد سازی باز گردد ومردمان ما دل های شان از كدورت خالی گردد.

 



نوع مطلب : یادویادکرد 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Milad Hussain
یکشنبه 1390/11/30 01:53 بعد از ظهر
کوچه های افشار




در کوچه پس کوچه های افشار
می آید بگوش ناله بیوه زنی
روبه آسمان کرده دستها را
میکند ضجه وزاری

یتیمان در خانه گرسنه خوابیده اند
شهر سرد
بخاری خاموش
دعای بیوه زن شنیدنی

پیوسته میگرید والتماس میکند به "حق"
گر تو حقی پس کجاست حق؟
آن گرگان در بستر گرم خفته اند
در ناز و نعمت میکنند بدر روز و شب
خون ما نشد جز صفحه ی تاریخ
قتل ما نشد جز نقاشی نقاش
وصف ما نشد جز شعر شاعری نادان

ای آسمان به خدایی خدایت
ای زمین به بلندی کوههایت
سوگندَ میدهم که تا واپسین دم
میگریم ونفرین کنم زمان را
نیست گوشی شِنوَد ناله هایم
نیست عدلی خفه میشود صدایم
شهر و خدا هر دو در سکوتند
شاید خدا نیز کرده پنبه در گوش


میلاد حسین فیروزی



ابراهیم تولا
پنجشنبه 1390/11/27 10:47 بعد از ظهر
آقای جوادی سلام
شما برای التیام دردهای افشار ، پیشنهاد نمودیدکه قاتلین و مرتکبین فاجعه باید سر قبر مرده ها درافشار رفته و بعد از اعتراف به اشتباه شان معذرت خواهی نمایند، و این معذرت خواهی باعث التیام درد های هزاره ها میگردد
سوال اینجاست که آیا ممکن ، این همه قتل وجنایت ،غارت ، سربریدن ها و آتش زدن و مهم تر از آن ، زخم قلب مردم هزاه و جریحه دار بودن روح نسل اند نسل این مردم ، با اعتراف قاتلین و عاملین این فاجعه و معذرت خواهی شان ، روح های جریحه دار و قلب ها مجروح این مردم التیام خواهد یافت ؟
پاسخ محمد سرور جوادی : اگر همین قدر هم نشود چه؟ كدام مرهم دیگری است؟ افشار وهر حادثه دیگر در حال فراموش شدن است وشما همه چیز را از دریچه فیس بوك ننگرید، در فیس بوك گپ افشار موج می زند ولی در مراسم از هزار یكی نیست، این یعنی بین حرف وشعار تا عمل بسیار تفاوت است. در جهان معمول است كه برای گذر از بن بست مربوط به گذشته ونگاه به آینده عاملان حوادث از قربانیان معذرت می خواهند.
عبدالله غفاری
سه شنبه 1390/11/25 04:24 قبل از ظهر
با عرض سلام
بسیار زیبا و غم انگیز بود
با این وضعی که من در مردم هزاره می بینم امید ها بسیار کمرنگ است
با یک گلی مثل امثال شما بهار نمی شود
احسان
دوشنبه 1390/11/24 06:46 بعد از ظهر
با درود به روان پاک شهدای افشار !
ودرود بر شما و خوانندگان وبلاگ تان
برادر درد اشنا وفر هیخته نوشته هایتان جامع و گیرا بود .
درد در همین است که متاسفانه بیشترین ضربه را و دردناکترین زخمها را در طول تاریخ خونبار خویش متحمل شدیم اما هیچگاه از تارخ نیاموختیم ما اگر همینگونه به پیش برویم بر نسلهای اینده خویش خیانت کردهایم واین وظیفه نخبگان وفرهیخته گان جامعه هست که باید از گسست تاریخ هزاره جلوگیری نماید و تاریخ مقاومت افشار را ابراهم قهرمان گاو سوار و ملا فیض محمد کاتب و گل محمد خان و عبدلخالیق شهید و مزاری بزرگ و دیگر شهیدان والا مقام باهم گره خورده است امروز ما اگر ما شهدایمان را از یاد ببریم یعنی تاریخ خود را از یاد برده ایم هویت خودرا فراموش کرده ایم .
شاید امروز ار زوی هر هزاره این باشد که یک همایش بزرگ از تمام نخبگان و اهل فکر و اندیشه هزاره از تمام جهان در این مقطع حساس ایجاد شود و یک خط فکری واحد و دور اندیشانه تد وین و ترسیم شود تا باشد که از این انزوای سیاسی و این سرخوردگی اجتماعی بیرون بیایم .
جناب جوادی عزیز شما میتوانید منادی این جنبش بزرگ و اغاز گر این حرکت بزرگ اجتاعی باشید!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


تحلیل آمار سایت و وبلاگ