تبلیغات
لیگان؛ صفحه ای ازحقیقت - مزاری؛ فراتر از احساس
درغار تاریخی لیگان مقاومت شگفت انگیزی علیه عبدالرحمن جابر صورت گرفته است.

مزاری؛ فراتر از احساس

تاریخ:جمعه 1391/02/22-08:43 قبل از ظهر

مزاری؛ فراتر از احساس

 

هم زمان با هفدهمین سالگرد شهادت بزرگمرد تاریخ استاد مزاری، نوشته ها وگفتار هایی داشتم که در محافل وکنفرانسهایی در داخل وخارج ارائه شده وبخشی از آنها توسط عده ای از طلاب ودانشجویان در مشهد جمع آوری ونشر شده است، بعض آنهارا تصمیم گرفتم در لیگان هم بگذارم این اولین نوشته:

درین چند سطر می كوشم با رعایت اختصار، نوع احساس ها به مزاری را بر شمرم وتبدیل شدن این احساسها را به شعور جمعی بر رسی كنم؛ دوستان بامیانی زمانی به من دستور نگاشتن این سطور را دادند كه بر علاوه مصروفیتهای دیگر، درعین موضوع باید برای مجلسی در مشهد ایران، سیمینار دوروزه"هزاره ها در نیم قرن" دركوپن هاگن دانمارك، كنفرانس هزاره ها در سویدن ومحفل بزرگ مسكو می نوشتم وآمادگی می گرفتم، گستردگی كار وضیقی وقت ودرعین حال طرح مسایل متفاوت در هر یك از كنفرانسها تا حدودی قلم را مشوش ساخته اما روح بلند مزاری ومسؤلیتی را كه ما درقبال خون وراه واندیشه اوداریم پیمودن این جاده های نا هموار را آسان می نماید. احساس من به با میان ودوستان با میانی ام نیز كمكی برای این كارشد.

خیلی ها مزاری را با احساسی كه نسبت به او دارند، دوست می دارند، مزاری در دوره كوتاه رهبری خود عاطفه ها را نسبت به خود بر انگیخت، شناخت زاویه های گوناگونی كه موجب تحریك احساسات وجذب عاطفه ها گردید برای همگانی ساختن مزاری وزنده ماندن یاد وخاطره او نهایت مهم است وخوشبختانه درین ده سال چنین روندی رو به توسعه ومزاری در حالت بدل شدن به یك اسطوره ملی است. ما هر سال شاهد آنیم كه یاد كرد مزاری مرزهای جغرافیایی وانسانی بیشتری را درنوردیده به یك سنت مقدس ملی تبدیل می شود، نسلی كه مزاری را درك كرده وقسما از نعمت وجود ورهبری او منافعی را دست وپا كرده اند كمتر به مزاری احساس مدیون بودن را می كنند تا نسلی كه از مزاری اندیشه هایش را جسته وگریخته در یافته وخاطراتش را شنیده اند، در رفتار رهبران سیاسی ما وروشنفكرانی كه می كوشند خود را با "زمانه" وفق دهند، با مزاری خیلی تفاوت دیده می شود بانوع نگاه ورفتار توده های مردم ونسل نوی كه ادای روشنفكری وادعای مقام وموقعیت از طریق بر خورد احتیاط آمیز ومطابق میل دیگران ومنطبق با اوضاع ندارند. برای عده ای مزاری ونام وافكارش اگر سودی داشته باشد خوب است ولی برای توده های مردم واكثریت مطلق اگر در هر حالتی نامی از مزاری باشد سود است! این تفاوت نشان می دهد كه كم كم مزاری فراتر از احساس می شود واو اكنون از احساس جمعی وشعار همگانی به اندیشه ملی وشعور جمعی مبدل می گردد.

مردم عادی از آن جهت مزاری را از خود احساس می كنند كه اورا در زندگی همانند خود ساده وبی تكلف یافته بودند. آنها می دیدند كه مزاری مثل اكثریت مردم زندگی فقیرانه را بر تشریفات شاهانه رهبری وقوماندانی ترجیح می داد ومانند مردم، پشمینه پوش قانعی بود كه بر فرش خاك می نشست وبه قرص جوینی بسنده می كرد وخوانش جدا از مجاهد بی سواد وساده دهاتی نبود. اودر صدر مجلس نمی نشست وبیگانه ای اگر در حلقه او داخل می شد برای شناختش نیاز به معرفی دیگری داشت و...

كسانی كه عمرشان به نوكری وخدمت گذاری این آن گذشته مزاری را رهبری همانند رهبران دیگر ندیده بودند بلكه اورا خدمت گذاری یافته بودند كه نه تنها در قبال سرنوشت كلان جمعی بلكه در امور روزمره نیز هم پای دیگران می كوشید وكار می كرد واحساس مسؤلیت می نمود، مردم ما "بزرگان" زیادی را تجربه كرده بودند كه رفتار ومنش شان از جنس دیگری بود، حاكمان اگر در گذر از محله ای دست ودندان وفرق چند غریب وبیچاره ای را نمی شكست، هیبت وصلابت حكومت را نداشت، رهبر اگر در مسیر راهش چند بیچاره ای را زیرچرخ موترش نمی كرد، بی كرّ وفرّبود ولیاقت رهبری را نداشت، كلان سنگر وجهاد اگر در روزی چند آدم نمی كشت وتازیانه اش پشت وپهلوی چند مظلوم را زخمی نمی كرد و چند خانه ای توسط افرادش غارت نمی شد وچند سربازش را دشنام ناموسی نمی داد، مرد نبود، ارباب اگر غریبی را سگ می گفت ویا ناموسش را دشنام می داد، آن كس از غرور وفخر خانمش را لد وكوب می كرد كه مورد لطف ارباب واقع شده چرا احترام واكرام لازم را نمی كند، آب دهان سید به دلیل اینكه وارث مذهب است، شفابود وملا بخاطر تبلیغ دین تقدس داشت وحتی تشناب رفتن وآفتابه آب گرم گرفتنش تكلیفی برای مردم غریب و... ولی مزاری بحیث یك ملا مایه عذاب نه بلكه یاوری برای یك كار گر نیز بود وبحیث یك فرمانده معلم اخلاق بود وبحیث یك رهبر الگوی فدا كاری واز خود گذری وساده زیستی وهمگون بودن با مردم. مزاری در جبهه نعش یاران را بر دوش می كشید وبرای مجاهدین نان می پخت وسنگر می ساخت وبرای مجروحین كالا می شست ودر میدان رزم خود پیشاپیش حركت می كرد، او دیگران را سپر جان خود نمی كرد بلكه خود زره ومحافظ دیگران می شد.

قهرمانان وپهلوانها ومجاهدین مزاری را ازآن جهت دوست دارند كه شجاع وجسوربود وشهامت دفاع از حق را داشت، مزاری هیچ گاه ترسی را در خود راه نداد واز هیچ تهدیدی نهراسید وهرگز بخاطر ترس از راه خود واز اندیشه ومرامش عدول نكرد، كسانی كه اورا از نزدیك دیده اند كه تعداد شان كم هم نیست، مثالی را از ترس برای مزاری پیدا نمی توانند واین تعداد هر یك راویان شجاعت ومردانگی او برای سالها هستند.

وارثان شهداء مزاری را بخاطر خود گذری اش می ستایند، او در راه عقیده اش تنها مشوق دیگران نبود ومثل خیلی های دیگر چنان نبود كه كسان خود را توسط دیگران حفظ كند و به قربانی دیگران فخر نماید بلكه او خود 5 قربانی را داده بود ودر نهایت خود را هم قربانی كرد.

فرهنگیان به دلیل توجه، علاقه وعشق مزاری به آگاهی وفرهنگ ودانش اورا می ستایند، او در هركجایی كه پانهاد وفرصتی یافت، كاری برای رشد آگاهی مردم كرد وبنایی را برای دانستن وداناشدن نهاد، مزاری از مدرسه تا دانشگاه راه را برای مردم هموار ساخت، اوبرای تدوین تاریخ مردم وایجاد كتابخانه ها تلاش شبانه روزی نمود واز هیچ فرصت وامكاناتی نگذشت، او مراكز علمی وفرهنگی زیادی را ایجاد كرد كه تاسیس موسسه تحصیلات عالی شهید بلخی، تاسیس موسسه نشراتی سید جمال الدین، تشویق وحمایت از تاسیس مركز فرهنگی نویسندگان افغانستان، اعزام صدها دانشجو به كشورهای مختلف وتامین هزینه های تحصیلی شان در عین دشواریها وفقر امكاناتی جنگ، گشودن در وازه های دانشگاههای ایران پس از تلاش بسیار برای مهاجرین، گشودن دانشگاه كابل وحفظ كدر های علمی آن در اوج جنگ وویرانی، نجات جان كدرهای علمی از اقوام مختلف كه هریك تحت تعقیب ودر معرض قتل بخاطر تعصبات قومی وسیاسی بودند ودهها مورد دیگر نمونه های كار او درین عرصه است.

سیاست مداران به دلیل طرحها واقدامات نجات بخش مزاری برای خروج از بحران وایجاد یك محوریت ملی اورا تحسین می كنند، مزاری با ایجاد حزب وحدت به سالها خون ریزی داخلی هزاره ها پایان داد، جنگی كه سالیان طولانی جای جای هزاره جات را زخمی وخونین كرده بود، او حتی منجی كسانی بود كه درین جنگهای لجام گسیخته هرگز سر سازگاری نداشتند گرچند پس از آن هردو به مزاری پشت كرده ودوستان همراز علیه مزاری شدند ودر صف قاتلان او ایستادند، اوبا اعزام هیئتی به پنجشیر وتوافقات بعدی در جبل السراج وكابل با مسعود وربانی، زمینه تفاهم اقوام محروم را هموار كرد وبا تامین ارتباط همراه ملیشه های ازبیك، زمینه سقوط حكومت نجیب را فراهم وبا دفاع ازین گروپ در مراحل بعدی موجب نجات آنها از دم تیغ فتوای ارتداد مفتیان فتنه انگیز وقوم گرا شد ودر نهایت فرصت دوستی دو قوم مظلوم را برای همیشه فراهم كرد، او با طرح نشست چهار جانبه چهار قوم وبا طرح وتدوین قانون اساسی نظام فدرالی و... گامهای بسیاری را برداشت كه تا هنوز مایه اصلی سیاستهای گروهها وجریان های بازی گر سیاست می باشد.

عام مردم ازآنجهت عاشق مزاری هستند كه اورا رهبری صادق وفداكار یافتند، مزاری به مردمش دروغ نگفت ومردم را وسیله نان ودنیای خود نساخت، او از دنیا هیچ چیزی نداشت وهیچ چیزی بر جای نگذاشت، پس از مزاری مادر وهمسر ودخترش كه هرسه داغ چند عزیز دیگر هم بر دل داشتند، هیچ میراثی جز یك احساس پاك، هدف مقدس وراه دشوار وپرخطر دریافت نكردند وتا امروز با دست مزد یكی از بستگان شان كه بوتهای مردم را رنگ می كند زندگی می كنند. مزاری گفت با سر نوشت مردم معامله نخواهم كرد ونكرد، گفت برای مردمم حق می خواهم، خواست ومردانه هم خواست، گفت می خواهم دیگر هزاره بودن جرم وننگ نباشد، هزاره را از مجرمیت وشرم بیرون كشید، گفت عاشق قیافه وابروی كسی نیستم، هركسی برای مردمم حق قایل شوند دوست ما است، به درستی چنان كرد از فاشیست ترین تا معتدل ترین زانوی ادب نزد مزاری زد ولی مزاری پیش كسی نرفت، گفت با گرفتن حق تان هیچ چیز دیگری نمی خواهم وآرزویم ریختن خونم در جمع شما است وچنین كرد وچنین شد و...

اهل مذهب وتدین از تعبد ومعنویت وپای بندی اوبه ارزشهای دینی ومذهبی لذت می برند، اوكه هیچ تخلفی را از آموزه های دینی نمی پذیرفت واز خطای هیچ مجاهدی نمی گذشت وتطبیق حدود الهی را در سخت ترین شرایط جبهه وجنگ كنار نگذاشت، او دین ومذهب را در عمل جستجو می كرد وهرگز آن را وسیله نام ونان نساخت. دین ومذهب در منظر مزاری محصور به اشخاص نبود وراه رسیدن به خدا هم دهلیز های تنگ وتاریكی نداشت كه راهنما وچراغ دارش چند نفر محدود باشند. مزاری خدارا در فطرت خود ودین رادر كردارش جستجو می كرد، اوراه رسیدن به خدارا در خدمت بندگان او یافته بود وعرصه خدمت به خلق به اندازه مردم زیاد وگسترده است.

وگروهها وتوده های دیگری از شرح صدر ووسعت نظر ودور اندیشی وبرخورد متوازن با افراد وگروهها و قاطعیت وسازش ناپذیری  واز همه مهمتر اصول گرایی وپرهیز از مصلحت اندیشیهایی كه اصول را قربانی كند ودهها خصوصیت دیگر مزاری می ستایند. این همه علاقه واحساسی است كه به مزاری ابراز می گردد وهمه این احساسها مستند به گفتار ورفتاراو نیز است كه این قلم درین مجال وقت مستند سازی را نیافت ولی به نظر من مزاری فراتر ازین احساس ها است، او بنیان گذار یك مكتب است كه سالها در پی ایجاد آن بود وهمه آنچه كه گفته شد درمسیر ایجاد آن مكتب بود؛ مزاری مكتب بازیابی هویت منهدم شده را بنا نهاد.

هویت هزاره بحیث مردمی كه عدالتخواهی ومظلومیت آمیخته با خون اوست، در طول سه قرن بطور سیستماتیك منهدم شده بود وخود هزاره نیز بر اثر جبر واستبداد دچار خود فراموشی هویتی گردید. انهدام سیستماتیكی كه از آن سخن زده می شود شامل قتل عام ونسل كشی مكرر، بردگی واسارت ممتد وگسترده، تخلیه وتملك اراضی شان وآوارگی وپراكندگی، فشار های ممتد ولاینقطع مذهبی واعتقادی، محرومیت سیاسی وفرهنگی وعلمی، تضعیف ونابود سازی اساسات اقتصادی وستاندن شرایط زندگی انسانی ومحرومیت از ابزارهای زنده ماندن می گردد.

اگر نگاهی به روند دونیم صد ساله اشغال سر زمین های هزاره از وادی قندهار وهلمند واطراف هرات تا مركز بادغیس وارزگان وقسمتهای زیادی از میدان انداخته شود، بخوبی درك می كنیم كه روند هویت ستیزی هزاره ها تا كدام اندازه دردناك است ونیز مروری بر مالیاتهای متعدد وكمر شكن بالای هزاره ها به نفع خزانه دولتی كه با آن سربازولشكر آراسته، عدالتخواهی وتظلم هزاره را سركوب نماید وتحمیل كوچی به نفع تقویه پایه های قومی وتوسعه ساحه نفوذ اقتصادی وجغرافیایی یك قوم، چنانكه تملك اجباری زمینهای هزاره نیز به همین مقصد بوده است، نشان دهنده روشهای پیچیده وآرام روند انهدام است. قسمت زیادی از هزاره ها برای نجات خویش مجبور به تغییر مذهب گردیده وتعدادی هم وقتی ازین رهگذر سودی ندیدند وتغییری را احساس نكردند به تغییر نام وانكار هویت قومی خود دست یازیدند، ما هزاره های زیادی را می شناسیم كه در اطراف هرات خود را "پارسی وان" می گویند ودر غور وبادغیس وكندوز واطراف آن "ایماق" ودر قسمتهای زیادی از كشور حتی در متن هزاره جات كنونی تاجیك تباری وتذكره تا جیكی گرفتن هم آغاز شده بود وقزلباش وبیات بودن كه رواج بی تكلف شده بود.

احیای این باور كه هزاره هم انسان است وحقوقی برابر با دیگران دارد واین ملك وسرزمین اگر مالكانی دارد یكی از آن مالكان اصیل هزاره است، كار ساده ای نبود ونمی شد با بافتن تئوریها بدست آورد، احیای روحیه خود نگری وخود شناسی وخلق اندیشه باز شناسی هویت گم شده وفراموش شده ومنهدم گردیده با وعظ ونصیحت ممكن نبود وباید در عمل اعتماد به نفس پیدا می گردید.

مزاری همه تلاشهایش در سالیان دراز از جسارت وگردن فرازی در عسكری تا درس وبحث در مدرسه وتا ایجاد نهاد های فرهنگی وعلمی وجبهات نیرومند جهاد وتشكیل احزاب سیاسی وانسجام دهی هزاره ها ومقاومت هویت ساز غرب كابل، برای پایه گذاری مكتب هویت شناسی بود.

دشمنان ورقبای كج اندیش او نیز مهمترین نقطه ای كه در منظرشان خطرناك است ومورد حملات شان واقع شده وكینه شان را شدید ساخته همین بخش است، آنها بر هزاره خورده می گیرند كه از مزاری بتی ساخته واورا می پرستند چون مزاری برای آنها یك هویت كاذب ساخته است.

كسانی كه هویت یابی هزاره را پایان بهره كشی از توده های عظیم رام وبار كش می پندارند از هر تهمت و فتنه ای برای تبدیل شدن احساس وعاطفه مردم به درك وشعور واندیشه مزاری شناسی دریغ نمی كنند ودرین راه شیطنت های عناصر درونی جامعه هزاره جدی تر وفعال تر حركت می نمایند، بنا براین بر اندیشمندان جامعه است كه مزاری را فراتر از احساس دانسته راه اورا از اندیشه های او غنی سازند.    كابل-24 دلو 1390  



نوع مطلب : یادویادکرد 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
jawad
یکشنبه 1391/03/14 05:46 بعد از ظهر
مزاری تشنه پست و مقام بود. او بدون توجه به واقعیت های موجود افغانستان بدنبال كسب مقام نسخت وزیری بود و در این راه تلاشی فراوان كرد. هر از گاهی با گلب الدین حكمتیار دوستم و طالبان پیمان بست و بدون توجه با سابقه شوم در دام دشمنانش افتاد .
ahmad ataii
یکشنبه 1391/02/24 06:58 بعد از ظهر
bisyar tashakor jawadi aziz az maqalah jaleb tan khoda poshto o panahat bad.
غفاری
یکشنبه 1391/02/24 06:05 بعد از ظهر
استاد سربلند و پایدار باشید آن چه مزاری را جاودانه کرد خلوص و فکر بالایش بود
جمیل پنجشیری
یکشنبه 1391/02/24 02:59 بعد از ظهر
ازکاه کوه ساختن همین است که انسان بی عقل وخرد را دارای اندیشه معرفی میکنید درحالی که ازمزاری چند سخنرانی همراه با فحاشی درغرب کابل ویا بامیان بیشتر ندارید مزاری واندیشه به مانند زمین وآسمان فاصله دارد مزاری اگر ذره ای عقل وخرد می داشت یا با دولت استاد ربانی شهید میشد یا با حکمت یار
پاسخ محمد سرور جوادی : وقتی مسعود که هنری غیر از مسلمان کشی نداشت ومطابق مصاحبه خودش با اشپیگل بعد از کودتای تنی، همکار نجیب شد وتنها 1500 تن اعضای حزب اسلامی را به قتل رساند و... قهرمان ملی شود هر کسی هر چیزی شده می تواند.
پویا
جمعه 1391/02/22 01:26 بعد از ظهر
سلام استاد موفق باشید
نوشته جالبی است اگر اجازه باشد من هم آن با ذکر منبع در وبلاگم بگذارم.
پاسخ محمد سرور جوادی : سلام به شما! من بانشر حقایق حسادتی ندارم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


تحلیل آمار سایت و وبلاگ