تبلیغات
لیگان؛ صفحه ای ازحقیقت - فرضیه های 2014
درغار تاریخی لیگان مقاومت شگفت انگیزی علیه عبدالرحمن جابر صورت گرفته است.

فرضیه های 2014

تاریخ:شنبه 1391/04/31-12:16 قبل از ظهر

فرضیه های 2014

 

2014 از دو جهت برای ما نقطه عطف وسر نوشت ساز است؛ از جهت انتقال مسئولیتها از قوای ناتو به قوای افغانی وختم میعاد حضور ناتو در افغانستان واز جهت انتخابات ریاست جمهوری وامید واری به تغییر در تیم حاکمیت موجود.

شاید هیچ سئوالی در حوزه سیاست درافغانستان به اندازه اینکه پس از 2014 چه می شود؟ مطرح نباشد، پاسخ به این سئوال برای ما مردم افغانستان دشوار است؛ چون ما در هیچ جایی از قاعده های بازی قرار نداریم بلکه بعنوان ابزار بازی در دست بازیگران قرار گرفته ایم. برای ما اکنون این پرسش مطرح است که دنیا برای چه لشکر کشی کرد وحاصل این لشکر کشی چیست؟ کدام تحول عمده در مقصد هجوم گسترده نظامی رو نما گردیده که اکنون راه بازگشت را هموار می سازند؟ وحال که بر می گردند در جای خود چه می مانند؟61000کشته از مردم غیر نظامی،3000نفر تلفات نظامی خارجیان،دهها هزار مجروح، زندانی وشکنجه شدگان روحی وهزاران فامیل داغدار وکینه بردل، خسارات انسانی این لشکر کشی است، بدون مصارف کمر شکن مالی در حالی که هنوز درصد کوچکی ازاین پرسش که فرجام وحاصل کار چیست؟ حل ناشده باقی مانده است.

یک چیز قطعی است که وضعیت فردای افغانستان نتیجه بازی های امروز است چنانکه امروز پیامد قطعی سیاستهای دیروز می باشد؛ بازی ها وسیاستهایی که هم به رهبران افغانی وتیم های شان بستگی دارد وهم فرایند اندیشه دیگران در میدان رقابت های خورد وکلان است.حالت موجود دقیقا پیامد رقابت های کلان در میدان جنگ سرد است و برخی ازین پیش تر رفته حالت جاری را به دو دلیل متاثر از عصر استعمار می دانند؛ هم از آن جهت که اساسا افغانستان هیچگاه به استقلال واقعی دست نیافته وهمچنان در دام استعمار اسیر است ودر پی رهایی خود دست وپا می زند وهم به نظر این عده پاکستان زاییده استعمار انگلیس ومیراث دار سیاستها وبازی های آن در منطقه وبخصوص مامور انتقام گیری از مردمان منطقه است، درین جای تردید نیست که پاکستان در همه تحولات وجریانات منطقه یا نقش عامل را بازی کرده ویا در ردیف بازی گران اصلی قرار دارد؛ تحولاتی نظیرتجزیه در شبه قاره، نزاعها وبحرانهای مرزی ودعواهای پیچیده اراضی، جنگ های خونین بین دولتها، نزاعهای داخلی، تشدید بحرانهای قومی وهویتی، رقابت هسته ای واخیرا پرورش تروریزم.

درین نوشته کوتاه حاصل مطالعاتم در چند ماه اخیررابدون پرداختن به جزئیات وتفاصیل تئوری های مطرح درین وادی ها برای تان می نگارم وخود در زمینه قضاوتی نخواهم داشت، آنچه که در سطرهای بعدی می خوانید مربوط به بخش حضور وخروج قوای ناتو در 2014 است وبحث تاثیرات بازی های داخلی ونقش جریانها واشخاص در داخل بخصوص مرتبط با مهندسی انتخابات ریاست جمهوری 2014 را موکول به یک نوشته مجزا می نمایم. بعد بیرونی را ازهمین نقطه آغاز می کنم که پدیده تروریزم وبحران ناشی از آن که منتج به حضور وسیع قوتهای خارجی در افغانستان شد، چگونه پدیده ای است وانجام آن در 2014 چیست وپس از آن چگونه سناریویی قابل بررسی است.

1- تعدادی از نظریه پردازان ریشه حوادث دهه اخیر را در جنگ سرد می دانند، به نظر این عده در جریان رقابت دو قطب شرق وغرب، اتحاد جماهیر شوروی که رهبری قطب شرقی قدرت را داشت پیش دستی نموده با اشغال افغانستان رقبای غربی را در برابر عمل انجام شده قرار داد واین موجب شد که غربی ها هیچ ابزاری برای شکست رقیب بهتر از تشدید روحیه افراط گرایی اسلامی دردست نداشته باشند، به نظر این عده دشمنی سرسختانه مسلمانان با کمونیزم، اصل مقدس دفاع از کیان اسلامی وجهاد در برابر کفر، اصل اخوت اسلامی وحمایت همه مسلمانان از مجاهدین ودر مخاطره قرار گرفتن دیگر کشور های اسلامی پس از افغانستان انگیزه های خوبی بود برای اینکه غرب تحت عنوان حمایت از داعیه برحق مسلمانان وبخصوص مردم افغانستان دست به کار شده به صورت غیر مستقیم وارد مقابله با بلوک شرق گردد.از نظر این گروه که بیشتر افسران روسی شکست خورده در جنگ افغانستان هستند، جهاد مردم افغانستان بیشتر محرک بیرونی داشته که با فرهنگ سنتی وبسته وتعصب آمیز وروحیه بیگانه ستیزی مردم این کشور در آمیخت وپاکستان بحیث عقبه حمایتی این شورش از سوی غرب انتخاب ودر نتیجه همه افراطیون جهان با حمایت وتشویق غرب در پاکستان تجمع کرده به جهاد افغانستان حاضر شدند. از نظر این عده پاکستان بحیث ابزار برای مقاصد غرب عمل کرد وباشکست قوای شوروی در افغانستان غرب هم پاکستان وهم افغانستان را فراموش کرد چون به هدف خود رسید وفراموشی این دو کشور از سوی غرب موجب سربر کشیدن خود خواهی های پاکستان برای زعامت افغانستان از یک طرف وقدرت طلبی های جناح های داخلی افغانستان از سوی دیگر گردید، روند بگونه ای بود که مجاهدین غیر افغانی بی سرنوشت مانده طعمه مقاصد پاکستان در تحولات افغانستان شدند. این جنگ جویان از طرفی باروحیه جهاد ضد کفر پرورش یافتند واز سوی دیگر در کشورهای خود شان زمینه بازگشت به زندگی عادی را نداشتند، غرب نه تنها آنها را بی سرنوشت رها کرد بلکه با شکست شوروی در افغانستان در پی توسعه حوزه نفوذ سیاسی وایدئولوژیکی خود برامده زمینه را برای تند روان اسلام گرا در کشورهای اسلامی تحت نفوذ خود ضیق ساخت. این موضوع موجب عقده مندی این گروهها نسبت به غرب شده پاکستان با استفاده از خلاء پیش آمده ضمن در دست گرفتن رهبری آنها در پی سازماندهی آنها بر علیه غرب به منظور باج گیری از غرب شدند، ضمن اینکه این وضعیت با فروپاشی شوروی دامنگیر آسیای میانه وقفقاز هم شد وروسیه پس از شوروی هم در آسیب پذیری ازین گروهها در ردیف کشورهای غربی قرار گرفت.

حوادث 11سپتمبر به بعد نتیجه یک چنین بازی است واکنون به نظر این عده غرب یکی از دوراه را دارد؛ ادامه جنگ وحتی کشاندن این جنگ را بصورت تمام عیار در داخل پاکستان وغلبه مطلق نظامی ودیگر اینکه ترک میدان وبرجای گذاشتن یک جنگ تمام عیار داخلی دیگر ودر آتش سوختن کل منطقه ازین رهگذر. ازدید این عده خروج نیروهای غربی از افغانستان ظاهر سازی است واین قوتها می مانند تا زمانی که فشار ها بر پاکستان در حد دست کشیدن از بازی وقرار گرفتن دوباره آن در کنار غرب موثر واقع شود.بازگشت دوباره پاکستان به کمپ غربیها در مبارزه با تندروان اسلام گرا پس از یک رویارویی سیاسی را این عده در همین راستا تفسیر می نمایند.

2- در مقابل اما تعدادی از تئوریسین هایی که فعلا سیاست های دول چین، آسیای میانه و روسیه را طراحی می نمایند، ضمن اینکه روند سهم گیری غرب در ساختار وشکل دهی گروههای افراطی وتروریست را آنگونه که جنرالان بازنشسته شان ترسیم می کنند می پذیرند ولی انگیزه های غربیان وروند جاری وآینده را بگونه دیگر می پندارند. به نظر اینها غرب تنها هدف شان شکست دادن شوروی در افغانستان نبوده بلکه در حوزه نفوذ شوروی سابق وچین وارد شدن هدف استراتژیک ودرازمدت شان بوده واست، به نظر آنها ایجاد شبکه های تروریستی القاعده،طالبان، گروه حقانی، گروههای مختلف پاکستانی، حزب تحریر ازبیکستان، جنبش اسلامی قفقاز وگروههای دیگری در تاجیکستان ونهضت آزادی خواهی سینک کیانگ چین وسایر ازین دست گروهها کار مشترک انگلیسی- پاکستانی با حمایتهای آمریکا است وهدف عمده حمایت از جهاد افغانستان نه بلکه کار های پس ازین جهاد بوده است.

دلیل عمده این صاحب نظران بر این تئوری شان عدم تبارز ونقش برجسته این گروهها در جریان جهاد افغانستان وپرقدرت ظاهر شدن آنها پس ازاین جهاد است که هم ساحه جغرافیایی وسیعی را در بر می گیرد وهم کار های بسیار خطرناکی را انجام داده است، به نظر اینها اقداماتی شبیه آنچه که در 11 سپتمبر اتفاق افتاد ویا جنگهای داخلی تاجکستان وچچین وقفقاز وسلطه پر قدرت طالبان بر افغانستان وحضور قوی آنها هم اکنون در عرصه نظامی وسیاسی وصدها نمونه دیگر نمی تواند کار گروههای جنگجوی ساده وبی وطن وآواره باشد بلکه این اقدامات نتیجه چندین سال تجربه عملیاتهای استخباراتی است.

از دید این گروه غرب توانست با حرکت هماهنگ وگسترده توسط این گروهها به شمول پاکستان، جهان را شوکه نماید وبا استفاده ازین شوکه مجوز ورضایت حضور قوتهای خود را در منطقه بدست آرد، اکنون نیز این نیروها در پی انهدام کامل گروههای تروریستی نیستند بلکه می خواهند بازی را تا آنجا ادامه دهند که مقاصد دراز مدت غرب براورده شود.

به نظر می رسد که حضور قوای ناتو در افغانستان وباقی ماندن آنها پس از 2014 ومبارزه باتروریزم همانند تیری در سینه قدرتهای منطقوی است که ماندنش موجب عفونت وکشیدنش همراه بادرد وخونریزی است؛ بدین معنی که بقول "کارگن" رییس دیپارتمنت افغانستان در انستیتوت شرق شناسی روسیه، خروج ناتو موجب گسترش تروریزم بسوی آسیای میانه وروسیه می گردد که خود این کشور ها توان مهار آن را ندارند وباقی ماندن شان بمعنی تحت نظر داشتن روسیه وچین وبستن دست وپای آن است.

این گروه واضحا می خواهند بگویند که آمریکا وناتو از افغانستان خارج نمی شوند بلکه آنها تازه کارشان در منطقه آغاز می شود، کار آنها توسعه نا امنی در منطقه ومهار آن با مدیریت خود است تا زمینه ایجاد حوزه نفوذ برای خود وسلب ونفی حوزه نفوذ روسیه وچین را فراهم سازند. این گروه فرمل کار ناتو در زمینه را چنین تشریح می کنند که در سالهای گذشته ناتو مراکز تجمع وتشکل گروههای تروریستی را در پاکستان نقشه کرده وازین پس با وارد ساختن فشار بر آن مراکز آنهارا بسوی آسیای میانه وقفاز منتقل می سازد ونا امنی در شمال افغانستان را نشانه تغییر حوزه کار می دانند، از دید ایشان قفقاز وتمام آسیای میانه برعلیه روسیه وایالت سینک کیانگ، مغولستان، تایوان وهنگ کنگ میدان مانور وعمل ناتو علیه چین است، سیاست ایجاد بحران ومدیریت آن برای آمریکا وشرکایش فرصت ایجاد حوزه نفوذ ومنافع را می دهد. این ها باور دارند که ناتو از افغانستان خارج نمی گردد بلکه تا 2014 چند کار را انجام می دهد:1- تغییر تاکتیک بگونه ای که بارجنگ را از دوش خود بدوش افغانها می اندازد تا باعث کاهش تلفات جانی وخسارات مالی اش گردد.2- نقش خود را درقالب آموزش، مشاور ولوژستیک واستخبارات دوام دهد. 3- حضور شان را در پایگاههای محدودی سازمان دهی نماید.4- پاکستان را بحیث یک وسیله پیشبرد اهداف خود بصورت اکتیف فعال نماید.پس ازتکمیل این مراحل، ناتو با استقرار قوتهای عمدتا اطلاعاتی وواکنش سریعش در پایگاههای معینی در افغانستان فاز سوم کارش را که خلق بحران وتوسعه دامنه نا امنی در حوزه منافع روسیه وچین است شروع می نماید، از دید این کارشناسان فاز اول برنامه گسترش نفوذ غرب که ساختن گروههای شورشی بود در پاکستان وافغانستان موفقانه بوده وفاز دوم که حضور قوتهای نظامی وسیاسی ناتو در ساحه بحران بود نیز بخوبی وبدون درد سر سازی از سوی رقبای اصلی یعنی روسیه وچین انجام شد واکنون در فاز سوم ابتدا غرب روسیه وچین را دربازی های کلان نظیر وقایع دنیای عرب به آزمون می گیرد وسپس وارد مزاحمت سازی برای این دو خواهد شد، شاید آنچه در سوریه اتفاق می افتد نشانه ای ازین بازی باشد؛ روسیه وچین با سقوط رژیم بشار اسد قوتهای غرب را در دروازه های حوزه نفوذ شان که ایران اولین آن است می بینند وبه همین دلیل در شورای امنیت مانع پیشبرد مقاصد غرب هستند وآمریکا تهدید می نماید که حامیان بشار اسد تاوان سختی خواهند داد.

مطابق این تئوری نیز 2014 پایان یک تاریخ نه بلکه آغاز آن است وافغانستان همچنان با قیل وقالهای قوتهای نظامی وسیاسی غرب درگیر است واین بمعنی عدم بازگشت این کشور به گذشته است. شاید به همین دلیل هر روز یک معاهده روابط استراتژیک میان کابل ویکی از قدرتهای غربی امضاء می شود ودولتهای منطقه نیز درین اواخر سخن از داشتن علاقه برای امضاء چنین سندی بر زبان می رانند وحالا افغانستان در حال تبدیل شدن به زباله دان اسناد همکاری های استراتزیک است؛ این خود موقعیت کشور مارا دشوار وخطرناک می سازد چون ما ظرفیت ایجاد توازن میان قدرتهای متضاد وخواستهای متناقض را نداریم وبرای ما بهترین راه بودن در کنار یک قطب متحد ویک دست است.

3- کسانی که به نحوی علاقه به گروههای افراطی وتروریست دارند ونیز تحت تاثیر ظواهر سیاستهای پاکستان وجو حاکم بر جامعه پاکستان قرار دارند ویا هوادار شعار ها وسیاستهای ایران هستند، داعیه طالبان مبنی بر حاکمیت خدا بر زمین خدارا داعیه ذاتا حق می دانند ولو در برخی شیوه های رفتاری آنها موافق نیستند، این عده که خود همچون طالبان خواستگاه اجتماعی شان مذهب با قرائت تند روانه ومتعصبانه آن ونیز کتله های قومی ومنافع وسنتهای آن است، طالبان را زاییده بازی های استخباراتی چه از نوع جهانی وچه از نوع منطقه ای آن نمی دانند بلکه آن ها را تنها گزینه برای حل بحران نزاعهای گروههای سیاسی وقومی بر سرقدرت می دانند، به نظر این عده طالبان بر مبنای درک شان از وضعیت کشور واحساس مسئولیت برای نجاة وطن تشکیل شد وهدف آنان در نخست بسیار مقدس ومردم پسند بود لیکن در جریان مواجه شدن با مقاومت بخشی از مردم مجبور شدند تا از کمک های القاعده وپاکستان برای رسیدن به هدف استفاده نمایند وپس از حوادث 11 سپتمبر وحضور قدرتهای بزرگ نظامی وسقوط حکومت شان مجبوریت شان در وابستگی به پاکستان بیشتر گردید.

این صاحب نظران که تعداد شان در کابل بصورت منتقد اوضاع جاری ونیز شرکای حکومت کم هم نیست، باور دارند که جامعه جهانی در نادیده گرفتن طالبان وحزب اسلامی در پروسه بن اول ومقابل شدن با این گروهها از همان اجلاس مرتکب اشتباه شده وزمینه وابستگی شدید وبالاجبار آنها به پاکستان ومقاومت مجدد آنها را خود فراهم ساخته است. آنها می گویند دنیا در لشکر کشی به افغانستان بخواست گروههای رقیب طالبان وحزب اسلامی ونیز حکومت دست نشانده خود که فاقد اراده وانسجام درونی است، مرتکب اشتباهی شده که نتیجه اش تلفات بسیار وخسارات مالی بی شمار می باشد، دولتی که غرب از آن حمایت کرده هر روز دچار استیصال وفساد وشاریدگی غیر قابل علاج بیشتری می شودوفاصله آن با مردم غیر قابل ترمیم است، تاوان چنین دولتی که بیشتر ماهیت مافیایی دارد کمر غرب را خمانده واکنون غرب در پی راه چاره است.

بنا براین تئوری،بسیاری از اعمال تروریستها قابل توجیه است وبسیاری دیگر هم ذاتا خوب ومقدس، بنا بر این حد اقل می توان گفت که ترجیحی برای دولت وسیاست موجود بر آنها نیست واز همین رو خارجیان باید پای شان را بکشند ودر گام نخست میان افغانها هر که هستند وهر چه کرده اند آشتی بر قرار شود واگر نشد در گام دوم حتی بازگشت طالبان وحزب اسلامی هم عیبی ندارد. این گروه در سالهای اخیر از زاویه های مذهبی وقومی بر رییس جمهور کرزی نیز فشار آورده واو را در مسیری قرار داده که بین سخن وعملش فاصله زیادی است ودر واقع آقای کرزی در نگاه به موقعیت خود وخانواده وبقای قدرتش، دامن غرب را محکم می گیرد وهر روز پیمانی به امضاء می رساند ودر نگاه دیگر تردید دارد که برای غرب او ودولت وحتی کشورش اصالت داشته باشد وممکن روزی تنها بماند واز همین رو می خواهد جیغ بکشد واعصاب خرابی کند واز خود سیمای رهبر ملی به نمایش بگذارد ونه شاه شجاع دوم.

در منظر این گروه روند جاری وحالت پس از 2014 بسیار ساده تعبیر می گردد؛ شکست غربیها وناتو وتلاش برای هموار سازی راه فرار آب رو مندانه. آنها پیروزی طالبان در افغانستان وپاکستان وایران در منطقه را حتمی می دانند والبته طالبان دوم را غیر از طالبان اول می پندارند؛ طالبان تعدیل شده وساز گار با دنیای امروزنظیر اخوان المسلمین اصلاح شده در مصر ودر سیمای سید قطب نه بل چهره محمد مرسی.

4- دیدگاه وتئوری که درین روزها به شدت مطرح است ودر حال جا افتادن اینکه دنیای غرب بدون تردید به دنبال اهداف دراز مدت در منطقه است وافغانستان ونجاتش از تروریزم وحتی تروریزم در ذات خود هدف اول وآخر ناتو نبوده ونه است؛ مگر غرب این اهداف را تنها از طریق افغانستان وجنگ جاری در آن تعقیب نمی کند، این تحلیل گران می گویند که اگر اصل فرضیه های بحران سازی ومدیریت بحران برای توسعه حوزه نفوذ را بپذیریم امااتفاق حوادث در قلمرو جغرافیای افغانستان برنامه ریزی شده نه بلکه حوادثی بوده در کنترل عوامل محیطی ومنطقوی با اهداف منحصربه جریانهای منطقوی وغیر قابل پیش بینی برای غرب بگونه ای که این حوادث برای دنیای غرب هزینه وفرصت سوزی را تحمیل کرد وبرای افغانستان فرصت وچانس طلایی را.

ازدید این تحلیل گران آنگونه که چند روز قبل گاردین در مقاله مفصلی نوشته بود، اجماع جهانی برای حمایت از افغانستان چانس طلایی بود ولی افغانها نشان دادند که استعداد بهره گرفتن از فرصتها را ندارند، به نظر این روزنامه افغانها دوسال دیگر برای بهره گیری از نا چاریهای دنیا در کمک به افغانستان فرصت دارند ودیگر هیچ! تحلیل این عده چنانکه در مقاله گاردین تاکید شده این است که آمریکا برای تغییر رژیم در ایران بیش از آنکه تصور می شود نزدیک شده وتغییرات در دنیای عرب به سرعت روند تغییر رژیم در ایران به نفع آمریکارا کمک می نماید، با تغییر رژیم در ایران به نفع آمریکا وبه تبع آن کل غرب، افغانستان جزء داستان فراموش شده قرار می گیردواهداف دراز مدت منطقوی غرب پس از آن از ایران سازمان دهی می گردد.

این تحلیل گران می گویند غرب آخرین تلاشش را در بر گذاری یک انتخابات قابل قبول در 2014 برای تغییر ساختار کنونی تیم حاکم که از نظر غربی ها فاسدترین ونا کار آمد ترین رژیم تحت الحمایه آنها در دنیا است بخرج می دهند وبرای موفقیت این پروسه از تاثیرات انگلیس بر پاکستان بهره جسته انتخابات را در فضای امن وفارغ از جنگ بر گزار خواهند کرد.

این کارشناسان به نقل از منابع بریتانیایی می گویند که پاکستان نیز از ادامه همکاری با طالبان ودیگر گروههای تروریستی مایوس شده واز توسعه دامنه بحران به درون خود بیمناک است وبر علاوه فشارهای یک سال اخیر پاکستان را آماده همکاری با غرب ساخته است، پاکستان آماده است تا در روی کار آمدن یک دولت با ثبات در افغانستان در نتیجه نظارت غربیها در انتخابات ریاست جمهوری 2014 کمک نماید وامنیت انتخابات در شرق وجنوب را تضمین.

نشست سه جانبه انگلیس، افغانستان وپاکستان در کابل نشانه هایی از آغاز همین روند است وتاکید صدراعظم بریتانیا بر انتخابات آینده نشان از عزم جدی جامعه جهانی بر بر گزاری یک انتخابات سالم وتغییر در روند حکومت داری افغانستان دارد. پاکستان نیز درین مرحله جدی تر به نظر می رسد وبا توجه باینکه پاکستان میراث دار دوره استعماربریتانیا است ودر انتقام گیری از افغانستان وهندوستان ابزار انگلیس، شاید این بار تحت فشار انگلیس که در بحران افغانستان شدیدا در گیر است صادقانه تر عمل نماید.

از نظر این کارشناسان اگر آخرین تلاش غرب به نتیجه مطلوب نرسد وبقول گاردین اگر افغانها در دوسال باقی مانده استعداد شان را به کار نیاندازند، شاید پاسخ این سوال که ناتو با دادن سه هزار تلفات از سربازانش وصدها میلیارد دلار مصرف پولی وآوردن هزاران تانک ووسایط زرهی وصدها هواپیمای جنگی ومیلیونها تن مواد انفجاری جنگی چه چیزی را بر جای می گذارد؟ این باشد که جنگی خونین تر وویران کننده تر از قبل برای منطقه.

 



نوع مطلب : سیاسی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
عبدالله غفاری
چهارشنبه 1391/05/4 12:28 قبل از ظهر
سلام بر استاد جوادی عزیز نوشته تان را خواندم فعلا قضاوتی در این باره ندارم.
اما موضوع دیگری را پیشنهاد می كنم درباره اش تحلیلی داشته باشد كه به نظرم بسیار حیاتی است. مساله سوریه امروز متاسفانه تبدیل به جنگ شیعه سنی شده است. البته با حمایت ایران حزب الله لبنان نوری المالكی و مقتداصدر و همچنین شیعیان داخل سوریه از حكومت بشار اسد وقوع چنین حادثه ای غیر قابل پیش بینی نبود. امروزه هزاران خانوار افغانی از سوریه فقط جانشان را بیرون می كشند و همانها می گویند كه مخالفین مسلح در صدد قتل شیعیان هستند. با سقوط حكومت سوریه و تضعیف موقعیت ایران در منطقه كه به نحوی مرجعیت شیعه را خواسته یا ناخواسته با خود دارد آینده ای مبهمی برای شیعیان به طور عموم در مقابل یك میلیارد مسلمان سنی كه به نحوی از شیعیان با نام روافض یاد می كنند رقم خواهد خورد. آیا شیعیان افغانستان از این مخمصه مستثنی خواهند بود؟ در حالی كه ما در این ده ساله بسیار فرصت های طلایی داشتیم تا ارتباطی با بلوك غرب داشته باشیم ولی ما این فرصت ها را با سینه زنی و عزاداری آن هم با پیشانه بندهای ایرانی از دست دادیم.
پاسخ محمد سرور جوادی : عجالتا می توانم بگویم که بازی های کلان غرب شیعه وسنی ندارد، چندین فاجعه در سودان ودیگر جاهای آفریقا به شمول حوادث لیبی ومصر هیچ ربطی به شیعه ندارد وخوب است ما هم کمی درین باره خود را از ایرانیها ومرکزیت مرجعیت شان راحت تر احساس کنیم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


تحلیل آمار سایت و وبلاگ