تبلیغات
لیگان؛ صفحه ای ازحقیقت - پشت حادثه دست کیست؟
درغار تاریخی لیگان مقاومت شگفت انگیزی علیه عبدالرحمن جابر صورت گرفته است.

پشت حادثه دست کیست؟

تاریخ:دوشنبه 1391/06/20-09:41 قبل از ظهر

پشت حادثه دست کیست؟

 

درمورد حادثه روز 18 سنبله که در کوته سنگی وپل سوخته صورت گرفت کوشیدم خبررا آنگونه که شاهدان عینی وبعض مقامات امنیتی ومسئول روایت کرده بودند نشر کنم، چون دیروز در سفر بودم نتوانستم عکس العمل ها را مشاهده کنم وصبح امروز هم در ویبلاکم وهم در صفحه فیسبوکم با بیش از صد نظر برخوردم، جمع بندی من از دیدگاهها این است:

1- دسته کوچکی به فحاشی این وآن پرداخته اند که برای من اهمیتی ندارند ومنطق فحاشان، ویژه خود شان است وجواب شان هم سکوت وسلامی.

2- دسته دیگر که تعداد شان زیاد است به تعریف وتمجید پرداخته اند ومن ضمن تشکر فقط آرزو می کنم که تعاریف جای خود را به نقد سازنده بدهند ونقد همیشه نپذیرفتن یک متن نیست بلکه گاهی غنا بخشیدن آن با افزودن نکات مغفول هم است، روزی که ما نقد ومعیار های آن را دریابیم وعملا به کار گیریم وروزی که نقد کنندۀ معیاری ونقد پذیر باشیم آن روز جامعه ای با اعصاب سالم وآرام ورو به رشد خواهیم داشت.

3- عده ای کوشیده اند حادثه را نا دیده انگاشته وحرفی بر زبان نیاوریم ورنه روشنفکر ملی نیستیم وماهیت نفاق افگن میان اقوام را داریم واز دید این عده من قضاوتی کرده ام که از آن بوی نفاق می آید، این دسته در درون خود دو گروه اند گروهی که با نام های مستعار وهویتهای مکتوم به دفاع از تاجیک ها پرداخته وکوشیده اند گناه حادثه را به گردن دشمنان مردم واقوام غیر پشتون بیاندازند ویا دست موهوم پشتون را در حادثه دخیل جلوه دهند وبرخی هم گفته اند که من از هر راهی سری به پنجشیر می زنم ومی کوشم رد پای این مردم را در هر حادثه ای جستجو کنم. گروه دیگر با هویتهای جعلی هزارگی مثل قهرمان هزاره که قهرمانی اش را در پشت تصویری از مزاری ودوستم پنهان کرده است، بگونه دیگر بر من خرده گرفته اند که گویا با این نوشته ها باعث خرابی رابطه سیاسی میان هزاره وتاجیک ویا به تعبیر برخی، محقق واحمد ضیاء مسعود وغیره می گردم و...

4- دسته دیگر حتی به تحریف واقعیت پرداخته وکوشیده بگویند که گروه اوباش حادثه ساز، تا جیک نه بلکه پشتونهای پغمان بوده اند، این عده دقیقا همان روشی را بر گزیده اند که در دوران جنگهای داخلی گروههای مجاهدین در کابل بسیار کار آمد بود، آن زمان هم بقایای حزب خلق وپرچم که با انگیزه های قومی در درون گروههای مجاهدین لانه کرده بودند، از درون جبهه پنجشیری ها هزاره های جوالی را می کشتند وجنازه های شان را در اطراف قرار گاه پغمانی های پشتون وتحت رهبری سیاف می انداختند وحاصل آن دشمنی هزاره وپشتون وحزب وحدت وسیاف بود در حالی که سیاف- گذشته از ابعاد منفی زیادی که در شخصیت واندیشه اش است- به مراتب کم تعصب تر وبا ظرفیت تر از بسیاری سیاستمداران دره پنجشیر بوده واست.

 من در ابتدا بعض نکات را در مورد رابطه های سیاسی یاد آور می شوم وسپس نشانه هایی را ذکر خواهم کرد که دست حادثه سازان را رو می نماید وپاسخ واضحی برای منتقدین افراطی وتحریف گران حقایق است.

از دید من هیچ یک از اقوام دشمنان ذاتی دیگری نیستند وچنین دیدگاهی اگراز سوی کسانی طرح واشاعه می گردد، نشان مریض ومیکروبی بودن افکار آنان است، به همین دلیل پاک جلوه دادن کلیت یک قوم هم مرض است والبته نادیده گرفتن جرایم وخباثت افرادی منسوب به یک قوم نیز خباثت ومرض بدتر.

باز گویی حقایق وپند آموختن از حوادث راه مهم وآسان رشد یک ملت ومسیر تجربه شده اعتماد سازی ملی است؛ چیزی که در کشور ما اتفاق نیافتاده است وبر عکس کوشش می شود جرایم وجنایات افراد ودسته ها به دلیل انتساب شان به یک قوم توجیه ویا کتمان شود. من دوستان زیادی در میان اقوام مختلف ودر سطح های متفاوت دارم ولی هرگاهی که از تاریخ سیاه عبدالرحمن ویا ستم دیرپای وتاریخی قومی زمام داران پشتون سخن می زنم به روشنی حس می کنم که رنگ دوستان پشتونم سرخ ورگ گردن شان بر جسته می گردد وبه همین مقیاس تاجیک ویا ازبیک والبته هزاره ها نیز واخیرا دردرون جامعه هزاره طیفی دیگری بنام سادات خیلی جدی تر برخواسته اند. من زمانی که در محافل سیاسی وروشنفکری از ضعف در عملکرد خلیلی وبازی های بی معیار محقق وبهره جویی اش از تحریک احساسات قومی در کنار تاریخ وحشتناک سلطنت عبدالرحمن ومزدوری شاه شجاع وفساد بارگی ظاهر شاه ودیکتاتوری داود خان وجنایات تره کی واخلافش وتوحش طالبان وجنون کرزی وبی رحمی دوستم وبی کفایتی ربانی وفساد فهیم سخن می گویم رنگ آدم ها را ابلق حس می کنم؛ از نقد دیگران خوش می شوند واز نقد کسان منسوب به قوم خود نا راحت واین چنین است که بر من هم انگیزه کتمان ضعف های افراد منسوب به قومم تحمیل می گردد.

آنهایی که بر من ایراد گرفته اند که چه انگیزه دارم در هر بحثی پای پنجشیر را در میان می آورم پاسخ شان این است که به دلیلی که یک بخشی از تاریخ وسیاست چند دهه اخیر ما با پنجشیر گره خورده است واکنون بازی گران زیادی در عرصه سیاست وقدرت پنجشیری اند وبدون شک در بر رسی حوادث پای کسانی که دخیلند کشانده می شود. من با پنجشیر وپنجشیری مشکلی ندارم ولی با بازی گران پنجشیری که نتیجه کار شان به سرنوشت تمامی کشور را بطه می گیرد ویا مستقیما من وقومم را متاثر می سازد بدون تردید حرف خواهم داشت، نه پنجشیر سرزمین قدس است وپنجشیریان قدسیانی که نباید در مورد حریم قدس حرف وحدیثی داشت والبته نه سرزمین شوم ومردمان دیو صفتی که هر چه روایت وافسانه زشتی وپلشتی است به آنها نسبت داد.امروزه پنجشیری های زیادی در دستگاه اجرایی وسیاسی کشور هستند وبقول شهید مسعود هر کس کار می کند اشتباه هم می کند وطبیعی است که در نقدها ردپای اشتباه وبه تبع آن اشتباه گران جستجو می شود.

من همانگونه که گفتم دوستان زیادی در بین اقوام مختلف دارم ولی دوستی ام با آنها هرگز موجب نشده تا مداح کسی ودشنام دهنده کسی باشم، من دردوستی هم معیار دارم ودر خصومت نیز، بقول علی دوستی در حدی که کور نشوم ودشمنی در حدی که راه آشتی بماند. دوستی من با پشتون بعنوان یک هموطن وانسان وهمینطور تاجیک یا ازبیک ویاکس دیگر از قوم دیگر مانع نقد من از رفتارها وعادات نادرست نمی گردد ونقدم از رفتار های اشخاص نیز هرگز دشمنی با این یا آن قوم نیست واین را در نوشته هایم می توان دید.

واما حکایت دستهای پشت ماجرای روز 18 سنبله، در زندگی ام دیروز اولین باری بود که قسمتی از دره پنجشیر را دیدم. بنا بردعوتی که از سوی داکتر عبدالله برای ضیافتی در خانه اش صورت گرفته بود همسفر دوستان بسیار خوبی بودم؛ استاد عبدالرحیم کریمی وزیر ساختمانی وعدلیه سابق وسفیر قبلی افغانستان در کویت از دانشمندان ازبیک های تخار، همایون شاه آصفی از محمد زاییهای قندهار،تحصیل کرده در انگلیس ومقیم فعلی فرانسه، محمود صیقل مهندس تحصیل کرده در استرالیا ودیپلمات سابق افغانستان در استرالیا ونیوزیلند وبقول خودش نمی داند از کدام قوم وانجنیر ظهیر ازتاجیکان بغلان ومولوی عظیمی همکار خوبم در دوره قبل مجلس نمایندگان از غور. این سفر برایم چیزهای زیادی را آموخت واز جمله حقایقی را از روی نشانه وروایت مردم در مورد دسته اوباش روز 18 سنبله در یافتم. باقی برداشتهایم از سفر دی روزی باشد برای وقت دیگر اما دو نکته را یاد آور می شوم:

الف: آقای کریمی که مطالعات بی نهایت گسترده تاریخی، دینی وفلسفی دارد در میان بحثها گفت که ستم ملی در افغانستان چهار دسته ویا مر حله بوده که تر تیب اجرایش چنین است؛ درستم سلاطین مزدور وغارتگربالای ملت تمام اقوام شریک است ودر ستم زبانی تاجیک وهزاره وتر ک تبار ها وسایر اقوام غیر پشتون با هم شریکند ودر ستم قومی هزاره وترک تبار ها ودر ستم مذهبی تنها هزاره ها که به این ترتیب هزاره ها مشمول تمامی ستمهای ملی هستند وبه همین دلیل طبیعی است که هزاره ها بیشتر از مظلومیت شان سخن بگویند ودیگران اگر مدعی رفع ستم ملی وتشکیل ملت واحد مساوی الحقوق انسانی اند نباید نا راحت شوند بلکه درین راه به آنها کمک کنند وخواست تاریخی آنها را درک نمایند.

ب: زمانی که در منطقه دشتک در اول دره پنجشیر که خانه داکتر عبدالله است رسیدیم، دهها تن از مردم حاضر که من 99% شان را نمی شناختم وآنها مرا می شناختند اولین پرسش شان از من این بودکه: ماجرای لوچک های پنجشیری چه شد؟ من معلوماتم را می گفتم وآنها می گفت این لوچگ گری ها کار امرالله است. آنها بین خود به ملامت وسرزنش امرالله صالح وکار های بقول آنها بچگانه اش می پرداختند، اتهام آنها ناشی از شناخت شان از افراد می شد وما یک نشانه را یافتیم که آنها موید ادعای شان می پنداشتند، موتور سوارانی ونیز بعض موتر هارا در کابل ودر مسیر رسیدن تا به پنجشیر دیدیم که پرچم های سه رنگ سیاه، سفید وسبز را باخود حمل می کردند ودر پسته های تلاشی این پرچم ها جمع شده بر سر سنگها انداخته ویا در دل دیوار ها میخ شده بود. این پرچم مربوط دولت مجاهدین به رهبری استاد ربانی بود وما فکر می کردیم کار جمعیت اسلامی است ولی مردم در پنجشیر به ما گفتند که بیرق امرالله صالح است که در اجتماعات از آن کار می گیرد. در روزحادثه کوته سنگی نیز شاهدان گفتند که پرچم این گروه همان پرچم دولت مجاهدین بود وآنها تفنگچه هایی داشتند که نوعا امنیت ملی استفاده می کنند.

برای من جالب بود که دولتی در درون دولت را برای اولین بار می دیدم؛ یک سر زمین ودو پرچم! اگر پرچم سفید طالبانی والبته بیرق حزب اسلامی را بعنوان دشمنان نظام نا دیده بگیریم.شگفتی زمانی افزوده می شود که واقعا این پرچم مربوط به امرالله صالح وهوادارانش باشد، کسی که در زمان ریاستش در امنیت ملی کرزی را مساوی با تمام ملت می دانست وحفظ جان اورا وظیفه اصلی اش وحالا حتی بیرق رسمی ملی را که در قانون اساسی هم مشخص شده مربوط کرزی دانسته نمی پذیرد! کسی که عضو ار شد جبهه ملی است ورهبر جبهه ملی تا دی روز معاون اول رژیمی بود که زیر همین پرچم شکل گرفته وعضو دیگرش جنرال دوستم هنوز هم درستیز وال قوای مسلحش است وعضو دیگر آن رییس یک کمیسیون در مجلس نمایندگان آن می باشد.

من در پنجشیر کسی را ندیدم که برای دسته های فتنه انگیز روز 18 سنبله عنوانی غیر از لوچک داده باشد ونیز از هیچ کسی هم نشنیدم که آنهارا به پغمانی ها نسبت دهد ونیز هر گز ندیدم که کسی ازین حرکت خوشش آمده باشد. در مسیر راه بود که خبرگزاری رشد تماس گرفت واز من در مورد حادثه نظر خواست وپس از مصاحبه همگی از جمله مولوی عظیمی یک جمعیتی سرسخت به شدت علیه چنین حرکاتی سخن می گفت.

بنا براین بجای برچسب زدن به این وآن بهتر است که نقطه های فتنه انگیز را شناسایی واز وجود خود طرد کنیم آنگونه که توده های مردم عادی می کنند،آنها شعور بیشتری دارند وما با روشنفکری های دروغین خود می کوشیم آب را گل آلود کنیم. من به همان اندازه که از نمایشهای سودجویانه سیاسیون بی مایه متنفرم از نمایشهای کاسبان مذهب در میان هزاره ها در ماه محرم وصفر هم گریزانم ودر یاد داشت قبلی متذکر شده ام. اعصاب خرابی های بی جا دردی را دوا نمی کند، عقل هم یکی از سرمایه های خدا دادی ماست که هنوز دروازه هایش را قفل انداخته در گنجینه های سر خود پت کر ده ایم.ما نباید بجای دریافتن سرچشمه های خطر زبان حقیقت گویی را به طناب اتهام وبرچسب زدن ودیکتاتوری بسته کنیم.

 



نوع مطلب : گزارش ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
مرتضوی
سه شنبه 1391/06/21 03:43 بعد از ظهر
برادرعزیزآقای جوادی سلام
تشکرازمعلومات دقیق شماو هم چنین تشکر ازحقیقت گرایی شما
غفاری
سه شنبه 1391/06/21 01:57 بعد از ظهر
عرض سلام خدمت استاد و تسلیت به مناسبت فاجعه غرب کابل
سوال اول این که استاد شما چرا گزارشی که راجع به حادثه نوشته بودید را از وبلاگتان برداشتید
مطلب شما را به طور کامل خواندم فکر می کنم همانطوری که برخی از تحلیل ها دست فهیم (دست راست کرزی) را در قضیه دخیل می دانند به نظر معقول تر می رسد تا امرالله صالح!زیرا امرالله صالح خودش تحت بیانیه ها و مصاحبه های رسمی از آشوب گران با عنوان اوباش نامبرده است و مواضع تند وی علیه دولت در تنش های قومی از او یک چهره محتاط به تصویر می کشد. عدم موافقت شما با جبهه ملی منجر به جبهه گیری علیه شان شده است در حالی که ضرورتی به مخالفت نیست.استناد به سخنان ساکنین پنچشیر نمی تواند مهر تاییدی بر تحلیل تان باشد زیرا نبود موضع گیری سیاسی واحد از سوی رهبران تاجیک سردرگمی و انشقاق را برای توده هایشان نیز به دنبال داشته است. نبود یک استخبارات سالم بی طرف صحت تمام تحلیل ها را محتمل می سازد که ضریب صحت شان با ارائه مستندات بیشتر بالا می رود با تشکر.
دوشنبه 1391/06/20 11:31 بعد از ظهر
yag gabi be syar mozhraf yag tahlele be man
امین صداقت
دوشنبه 1391/06/20 12:43 بعد از ظهر
با سلام خدمت استاد جوادی عزیز
مطالب بسیار خوب و ارزنده و دقیقی را بیان کردید.
واقعا در مسایل این چنینی باید به دنبال نقاط کور توجه نمود و واقعیتها را آنگونه که هست دید نه آنگونه که می خواهیم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


تحلیل آمار سایت و وبلاگ