تبلیغات
لیگان؛ صفحه ای ازحقیقت - باز هم کوه وتفنگ؟!
درغار تاریخی لیگان مقاومت شگفت انگیزی علیه عبدالرحمن جابر صورت گرفته است.

باز هم کوه وتفنگ؟!

تاریخ:یکشنبه 1392/03/26-11:35 قبل از ظهر

باز هم کوه وتفنگ؟!


این مطلب قبلا در شماره 29 هفته نامه عدل ورفاه ونیز صفحه عمومی فیس بوکم نشر شده است وبرای خوانندگان خاص لیگان باز نشر کردم. جوادی

روز سه شنبه هفته گذشته مار شال محمد قسیم فهیم معاون اول رییس جمهور در سیمینار ملی والیان سخنرانی کرد، وی از هردری سخن گفت؛ از جبهه وجهاد تا مثنوی مولوی واز مهر ومحبت تا انتقام ودگرگونی، از عشق وآشتی تا کوه وتفنگ، از ثروت وزرخرید تا بیکاری ورنج فقر مردم. مارشال از کار کرد های خود نیز سخن زد واینکه مردم نسبت به او به میلیون حرف وحدیثِ بد وبی راه دارند، وی تصریح کرد که اگر مشکل مردم داری با پول حل شود وزعامت به دادن پول به دست آید او پادشاه پادشاهان است اما نگفت که این ثروت پادشاه ترین پادشاهان از کجا شده است؟

من سخنان معاون رییس جمهور را که روز چهارشنبه تکرارا از تلویزیون ملی نشر شد به دقت گوش کردم از همان نقطه ای که از اجتماعی بودن انسان آغاز کرد ونیز جنبه مادی ومعنوی او تا آن جا که به والیان گفت شما رهبران امروز وفردای جامعه هستید، به نظر من سخنان وی دور از شان یک مقام عالی دولتی بود که در عین حال دعوای زعامت ملی را به غیر از مقام دولتی اش نیز دارد واز 40 سال تجربه عملی سیاسی ومردم داری سخن می گوید. سخنان وی پر از تناقض بود ودر عین ادعای بهترین راه وکار در تاریخ مبارزات ومسئولیت هایش ونیز داشتن توان بر تر وبهتر، سراپا عجز واشتباه را اعتراف می کرد تا جایی که گلویش از غصه گرفت. من در یک مصاحبه تلویزیونی دید گاه و نقدم را بر ابعاد سخنان ایشان مطرح کردم لیکن سه نکته برای بر رسی درین نوشته به نظر من اهمیت خاصی داشت:

نکته اول؛ طرح اجماع ملی: وی یاد آور شد که درین روزها حرف از اجماع ملی زیاد است وهرکسی این طرح را روی دست گرفته ولی در واقع طرح اولیه آن از من است که در سالگرد شهادت آمر مسعود اعلام کردم. آقای فهیم افزود که هدف از اجماع ملی آن است که برای انتقال سیاسی که به مراتب دشوار تر از انتقال امنیتی است راه کاری جستجو شود وی در عین حال تا کید کرد که اجماع ملی مورد نظر او با اجماع ملی افراد آمریکایی فرق دارد واز افراد آمریکایی مشخصا زلمی خلیل زاد وبرادران کرزی را نام برد، آقای فهیم نگفت که اجماع ملی طرح شده از سوی آن آمریکایی ها چیست ولی خود تا کید کرد که یکی از دشواری های انتقال مسئولیت سیاسی ساختن تیم است وبه نظر او هیچ کسی وجود ندارد که مثل تیم موجود در حکومت تیم بسازد ودر اجماع ملی باید از تیم موجود ودیگران کسی تعیین شود که در انتخابات رقابت نموده انتقال سیاسی صورت گیرد ومشکلی در تیم سازی پیش نیاید. طرح اجماع ملی از چند جهت قابل بحث است:

اول؛ هر تصمیمی از سوی هر کسی که باشد وبا هر هدفی، قبل از انتخابات به معنی نفی انتخابات است، زیرا هدف وفلسفه انتخابات حق به کار گیری رای ونظر مردم نسبت به تیم قدرت وسیاست ورهبری کشور است، نظری که مردم با شناخت ومصلحت خویش به کار می اندازد وتصامیم از قبل اتخاذ شده قبلی را بر رای وتصمیم مردم تحمیل کردن خلاف اصول دموکراتیک، حق انتخاب وآزادی رای مردم است. معنی واضح وروشن چنین تصامیمی نپذیرفتن نتیجه انتخابات ومهندسی کردن آن به نفع افراد معین است.

دوم؛ فشرده ساختن لیست کاندیدان ویا قبولاندن بعض شرایط از سوی افراد، گروه ها وتیم ها بر کاندیدان مفهوم اجماع ملی را ندارد بلکه چنین رفتاری هم در دنیا وانتخابات ها معمول است وهم مفهومی غیر از اجماع ملی دارد، رویه این چنینی به معنی ائتلاف واجماع وتوافق افراد وگروه ها است نه اجماع ملی، چیزی که مار شال از آن به تمسخر یاد کرد، وی گفت هر کس برای خود یک طرحی دارد ویک مقصدی ووقتی دید افغانستان بسیار بزرگتر از توان آن ها است واگر افغانستان را بالای سقف شان بگذاری سقف شان می شکند، ائتلاف می نمایند. چنین تعبیری از سوی آقای فهیم ضمن اینکه به وضوح نسبت به جریان های سیاسی توهین آمیز ودهن کجی است، نشان دهنده این است که ایشان غیر از خود به ظرفیت وتوانایی وصداقت هیچ کسی باور ندارد ودر عین حال تناقض آشکار با اصل مقصود وی نیز است، اجماع ملی با طرد ونفی وتحقیر دیگران امکان پذیر نیست.

سوم؛ طرح اجماع ملی قبل از انتخابات وبر سر انتخابات می تواند چماقی باشد برای کوبیدن رقیب. به نظر نمی آید که حقیقت اجماع ملی با جرگه های سنتی در تاریخ ما تفاوت ماهوی داشته باشد، رویه تعیین زعامت سیاسی در کشور چنین بوده که تعدادی آدم به ادعای نمایندگی وکلانی وآقایی اقوام وقبایل وگروه ها جمع شده بر سر کسی کلاه پادشاهی می گذاشتند وبعد از آن هر مخالفتی با گردن زنی به جرم نقض فیصله جرگه مواجه می شد، زمانی         که چنین رویه ای در بازی قدرت به کار گرفته می شد، سیاست وقدرت منازعه ای بین چند قبیله بود وهر گز بحث ملی نبود واز سوی دیگر هیچ میکانیزم بهتری در میان نیامده بود لیکن در زمانه ما هردو مقوله موضوعیت ندارد، بر علاوه ما دو دوره انتخابات را بدون روی کرد به سنت های بدوی وقبیلوی پشت سر گذارانده ایم ورویه مطرح در زبان مارشال وچند کس دیگر به شمول رییس جمهور کرزی بازگشت به جاهلیت است، یعنی بازگشت به دوره ای که زمان بسیار از آن فاصله گرفته ایم. در منطق دین تعبیری است با عبارت "التعرب بعدالجاهلیة" ومعنی آن این است که با انهدام ساختار فرهنگی وفکری جاهلیت عرب توسط اسلام، اگر مسلمانی سنت عربی عصر جاهلیت را در زندگی پیش بگیرد بازگشت به عربیت جاهلی است وبه نوعی کفر فرهنگی وگاها دینی.

چهارم؛ کسانی که از اجماع ملی که ماهیتی جز کنار آمدن چند تن محدود ومدعی قدرت وسلطه ندارد، سخن می گویند واضحا باید بپذیرند که رویه دموکراتیک در تعیین زعامت سیاسی به بن بست رسیده است، اگر این طراحان چنین اعترافی را بکنند وباور شان را روشن وبی پرده اعلام کنند، میکانیزم های دیگری بهتر از احیای سنت های فرسوده وراه های بهتری از بازگشت به دیکتاتوری های خونین ومعاملات بی معیار دلالان سیاست وجود دارد. بر علاوه چنین طرحی دو حقیقت را آشکار می کند: توهین به درک وشعور سیاسی مردم واعتراف به اینکه حکومت خود شان بر پایه وشالوده بی اساس وغیر ملی استوار بوده است. اگر انتخابات به تنهایی وبدون تبانی های قبلی راه معقول وسالم انتخاب زعامت کشور نیست پس در دو دور گذشته که تجربه ودرک مردم از ماهیت انتخابات بسیار اندک بود چه توجیهی دارند؟ شده نمی تواند که در گذشته چون حضرات مورد انتخاب بودند انتخابات راه حل ملی بود اما فعلا که این چانس را قانون از آن ها گرفته انتخابات ورای مردم بر خلاف اجماع ملی خواهد بود. درین طرح یا باید پذیرفت که شعور سیاسی مردم کودکانه وجاهلانه بوده ودر آینده هم است ودر نتیجه خود حضرات بر جاده جهل ونادانی راه پیموده وارابه های قدرت شان با زور جهل می چرخیده است ویا اینکه باید قبول کرد که انتخابات راه درستی است وطرح اجماع ملی راه نا مشروع جستن برای دوام سلطه است.

به نظر می رسد کل چوتاری ها بر سر بقای اشخاص بر قدرت است؛ از گریستن تا تهدید به فتنه ونیز از اجماع ملی برای ساختن دولت آینده تا تغییر قانون اساسی. مارشال وکرزی هردو یک قیچی دو دم برای بریدن تار وپود انتخابات وخود ارادیت ملی را می سازند. شنیده بودم که مارشال سر سختانه می خواهد تا انتخاباتی نشود ودر قدرت بماند ولی باور نمی کردم تا این حد پند نا پذیر از تاریخ خونین وسیاه قدرت طلبی ها درین سر زمین باشد لیکن سخنانش بر همه شایعات مهر صحت زد.

نکته دوم؛ تحریک وتخویف: مارشال تاکید کرد که تیم موجود بسیار به زحمت ساخته شده ومنظورش از تیم هم تمام اجزای دولت تا آخرین فرد مامور حکومت ودولت بود. وی ضمن اینکه ساختن چنین تیمی را هنر ده ساله حاکمان فعلی دانست، تا کید کرد که هیچ کسی وجود ندارد تا چنین کار بزرگی را بتواند.وی با انتقاداتی که متوجه دوستان خارجی ورییس جمهور کرزی دانست تلویحا خواست بگوید که فرد اکمل تیم موجود هم شخص خودش می باشد. در نظر وی تغییر تیم در نتیجه انتخابات حتمی است وچنین کاری به معنی فروپاشی نظام وبازگشت انارشیزم وجنگ های داخلی است. مارشال چنین فرضیه ای را از آن جا قابل اثبات می داند که اولا، لازمه انتخابات را تغییر ودگرگونی در تیم می داند ودوما، تیم را کتله واحد وبه هم پیوسته تا آخرین مامور دولت فرض می کند وسوما، فکر می کند که تغییر در ریاست جمهوری حتما بر کناری وحتی مجازات وعقده گشایی بالای تمامی مامورین دولت تا آخرین فرد را در پی دارد:

الف: مار شال گویی به حدی غافل است ویا خود را به غفلت می زند که نمی داند بزرگترین رنج مردم افغانستان تحمل اداره ای است که حاکمیت او وهمکارانش بر این ملت تحمیل کرده است. طرح چنین مطالبی از سوی وی نه تنها ملت را با تاسف وتامل رو برو نخواهد کرد بلکه توده های میلیونی زجر دیده مشتاق روزی خواهند شد که زنجیر اسارت اداره فاسد وظالم موجود بگسلد ومردم نفس آرامی بکشد. ساختن یک تیم چپاولگری که در ده سال بی محابا تاخته وسرمایه های گدایی شده مردم را از اینجا تا به دورترین نقاط جهان ریخت وپاش کرده چندان هنری هم نیست که کس دیگری توان آن را نداشته باشد، مگر اینکه منظور این باشد که هیچ کس دیگری بی وجدان تر وبی احساس تر از دم ودستک های موجود در بی رحمی به مردم نیست ولذا چنین تیمی هم ساختنی نخواهد بود.

ب: مارشال با کدام فلسفه می خواهد ثابت کند که تغییر در چهره های ارگ نشین حتما لازمه اش تغییر، مجازات وانتقام گیری از دون ترین مامورین دولت هم است؟ هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد که جرم چند آدم انگشت شمار وتاراج گری های آنان از تمام مردم پرسیده می شود، حتی انقلاب های بنیادی وویران گر هم در تحول رژیم ها ونابودی دیکتاتور ترین چهره ها کاری به تمامی ساختار وبدنه نظام سیاسی نداشته اند چه رسد به یک تحول آرام وقانونی ودموکراتیک. آیا در دنیا تغییر تیم حاکم در نتیجه انتخابات هیچ اتفاق نیافتاده؟ وافغانستان وانتخاباتی که پیش رو دارد تجربه نخستین جا معه بشری برای دگرگونی تیم حاکم است؟

ج: مارشال می خواهد از طریق ترساندن صد ها هزار مامور نظامی وملکی دولت وسیاست تخویف آن ها را به حمایت از خواست تیم حاکم تحریک کند ولی غافل از آن است که اکثریت قاطع مامورین دولت از وضعیت موجود وفساد وظلم وزورگویی جاری در درون اداره خسته وبیزارند ودر آرزوی تغییر وامید بهروزی وبهبودی. کار مندان دولت جزء مردمند ومردم افغانستان شب وروز انتظار پایان قدرت این تیم را می کشند مگر اینکه فرض کنیم تمامی مامورین فعلی دولت نه بر اساس ظرفیت وتوانایی واستحقاق به حیث شهروندان کشور بلکه بر اثر واسطه گری وزور گیری چند فرد معین مقرر شده باشند که در صورت کنار رفتن آن ها خود به خود این کارمندان نیز کنار روند. البته چنین فرضی در پست های حساس دولت دور از تصور نیست ولی هر گز عمومیت ندارد وحتی دولت آینده همان موارد را هم کاری نخواهد داشت ونباید داشته باشد، دولت آینده اگر عاقلانه باندیشد به جای تغییر آدم ها باید به تغییر سیستم ومیکانیزم ها اقدام کند تا سیستم، آدم ها را اصلاح نماید. درسیستم فاسد آدم ها فاسد می شوند ودر سیستم سالم آدم ها سالم بار می آیند.

د: معاون اول رییس جمهور به وضوح می خواهد به مردم افغانستان ودنیا بگوید که دولت وتیم موجود نخبگان افغانستان است وخارج از این دایره همه نا کاره، بی ارزش وبی خاصیت وجانور هستند، افغانستان جزیره توحش ودرندگی است که در آن فقط همین قدر آدم پیدا شده ودیگر یافت نخواهد شد. من حیفم آمد که به نمایندگی از ملت افغانستان در جمع کسانی که بر سر تمام مردم افغانستان حکومت می کنند چنین سخنانی گفته می شود وسخت جای تا سف ودرد است که افغانستان با همه پشینه فرزانگی ودانش جهان گیرش اسیر بی سوادی وزور گویی وعوام فریبی گردیده که تا بی نهایت بر طبل رسوایی ونا کارگی آن کوبیده می شود. من فکر می کردم که تنها آقای کرزی است که دچار تناقض گویی شده وهر صبح وشام از دهانش حرف نا مربوط بسیاری بیرون می جهد ولی حالا به نظر می رسد، دیو قدرت وسلطه مافیایی موجود همه را به هذیان کشانده است.

نکته سوم؛ انتقام وشورش: مارشال به صراحت گفت که تیم آینده که فرایند انتخابات خواهد بود در پی بر کناری همه مامورین دولت بوده وحتی انتقام گیری ها شروع خواهد شد وبه همین دلیل پیش از انتخابات یک اجماع ملی باید به وجود آید تا تیم موجود ودیگران مشترکا تصمیمی در مورد انتخابات وآینده آن بگیرند. آقای فهیم گفت که اگر بر ما ظلم شود ما گردن خودرا کج نخواهیم گرفت بلکه تفنگ خود را گرفته به کوه بالا می شویم وتا کید کرد که بدی افغانستان هم در همین است ومردم هم مسلح هستند. منظور آقای فهیم واضح بود که اداره در افغانستان بر اساس انتقام گیری واستفاده از فرصت استوار است ونه بر اساس اصول، میکانیزم قانونی وخدمت به مردم وآوردن ثبات ورفاه وعدالت وبدی هم در این است که پاسخ بی عدالتی ها وفرصت طلبی ها وانتقام گیری ها نیز خشونت است ونه مبارزه مثبت برای آوردن تغییر مثبت. چنان تعریفی از اداره وسیاست ودولت داری در کشور از سوی یکی از عالی ترین مقامات دولتی نگران کننده ودرد آور است وچهره ای که این تعریف از سیاست در کشور ارائه می کند چهره خون آلود وخشونت گرا وتوحش است. آیا واقعا چنین است؟:

یک؛ آقای فهیم از کجا به چنین قاعده ای دست یافته است؟ مگر اینکه قبول کنیم تیم حاکم به قدر کافی مرتکب بد رفتاری وجفا وظلم شده است که حالا منتظر انتقام است. لیکن آقای فهیم باید بداند که تمامی ماموران دولت شامل چنین قضاوتی نیستند در میان اعضای دولت حتی در رده های بالای آن کسانی هستند که برای انسانی شدن سیاست وقدرت کوشیده ودر راه خدمت به مردم ووطن حتی از جان های شان مایه گذاشته اند. آقای فهیم باید درک کند که هر افغانی خدمات بی توقع وبی شایبه صد ها هزار ماموری را که در شرایط بسیار دشوار وسخت دهات وقریه های کشور سر گرم ارائه خدمت به مردمند را نا دیده گرفته نمی تواند وهیچ وجدانی فداکاری آن هایی را که در هر حالت در سنگر های دفاع از وطن جا گرفته واعضای شان هر روز تکه وپاره می شوند فراموش کرده نمی تواند. نباید قیاس به نفس کرد آن گونه که بزرگواران میلیون ها مجاهد پاک این وطن را نا دیده گرفتند واز خون شان مایه گرفته بر اجساد شان بالا شده به اوج قله قدرت رسیدند وحالا طبل ثروت شاهانه را می کوبند، همه انسان ها چنان نیستند وهمه وجدان ها نمرده است.

دو؛ اساسا جناب مارشال وتیم شان نگران چه چیزی هستند؟ اگر آن گونه که ادعا می کنند بهترین هایند وبهترین کاری را کرده که هیچ کسی کرده نمی تواند پس چرا نگران هستند؟ نگران ضعف درک وفهم مردم در انتخابات ویا نگران رقبای بی رحم ویا نتیجه کاری که کرده اند؟ چرا باید اصراری وجود داشته باشد که حتما از تیم حاکم حمایت شود ورنه دنیا وما فیها بر هم می خورد؟

به نظر نمی رسد نگرانی وی ضعف مدیریت بعدی باشد که روند رو به رشد توسعه وثبات را به کندی بکشاند بلکه واقعا نگرانی ایشان در حد تهدید به جنگ وخشونت نگرانی شخصی ونهایتا گروپی است. در گذشته از مجراهای مختلفی طرح هایی برای بهبودی اوضاع برای تیم حاکم داده شده است وصاحب نظران ونهاد های مدنی شب وروز از نا رسایی ها گفتند وراه کار ارائه کردند ولی گوش تیم حاکم برای شنیدن آماده نبود وبه همه صداها به اندازه وِزوِز مگس هم بها داده نمی شد، حتی نهاد های نظارتی دولتی مانند پارلمان را به رسوایی وذلت کشاند ومانع شکل گیری نهاد ملی لوی جرگه که می توانست روی مصالح علیای کشور تصمیم بگیرد شد، چگونه امروز که عمر این تیم رو به پایان است از اجماع ملی ونگرانی نسبت به بی ثباتی سخن می زند؟ واقعا ما یک دهه با ثبات ورفاه وعادلانه را پشت سر گذاشته ووارد یک دوره بحرانی می شویم؟ اگر چنین است بستر ساز آن چه کسانی اند؟ میلیون ها انسان فقیر ودر مانده ومستاصل از دشواری های زندگی وفساد اداره دولت وبی عدالتی حاکمان یا خود عالی جنابان؟

سه؛ بر فرض اینکه همه نگرانی ها درست باشد آیا واقعا راه حل بالا شدن به کوه واز زبان تفنگ سخن گفتن است؟ 35 سال با گلوله سخن گفتن راه حلی را برای درد های کشنده این سرزمین پیدا کرد؟ وقتی از رنج وتلخی جنگ وخشونت با گلوی گرفته وبغض ترکیده سخن می زنید پس با کدام منطق جنگ را گزینه پیش رو اعلام می نمایید؟

به نظر می رسد که تیم حاکم احساس کرده که پایان نفرت انگیزی دارد وبرای نجات از مرگ ذلت بار وقرین نفرین مردم دست وپا می زند. به باور من به جای اجماع ملی جهت نجات تیم موجود باید اجماع میان همه کسانی که خواهان تغییر وپایان وضعیت موجود است به میان آید.



نوع مطلب : سیاسی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


تحلیل آمار سایت و وبلاگ