تبلیغات
لیگان؛ صفحه ای ازحقیقت - واکنش ها در مورد دفتر طالبان
درغار تاریخی لیگان مقاومت شگفت انگیزی علیه عبدالرحمن جابر صورت گرفته است.

واکنش ها در مورد دفتر طالبان

تاریخ:شنبه 1392/04/8-06:20 بعد از ظهر

واکنش ها در مورد دفتر طالبان

(این نوشته در شماره 31 هفته نامه عدل ورفاه منتشر شده است)

گشایش دفتری در دوحه مرکز کشور شیخ نشین حاشیه خلیج حرف وحدیث های بسیاری در پی داشت وتا اکنون تبصره ها وتحلیل ها در مورد، وجه چندان مشترکی را نیافته است. بحث این دفتر زمان زیادی را در بر گرفته است ولی آثار آن تا کنون نه تنها برای بحران دیر پای افغانستان مفید ومثبت واقع نشده بلکه خود به یک بحران دیگری تبدیل شده است.

یک سال پیش وبه دنبال افشا شدن مذاکرات پنهانی میان افرادی از گروه طالبان وبر خی مقامات دیپلماتیک غربی که در کشورهای مختلف صورت گرفته بود، اعلام شد که جهت پیشبرد گفتگوها دفتری برای مذاکرات در دوحه ایجاد می گردد، برخلاف آنچه که اکنون بعضا از زبان سخنگویان دولت افغانستان شنیده می شود که این دفتر صرفا جایی برای مذاکرات صلح است وچنان وانمود می نمایند که دولت افغانستان با دفتر سیاسی طالبان موفق نیست ونمی خواهد این گروه ازین طریق دارای وجهه مشروع سیاسی گردیده در عرض دولت کابل فعالیت دیپلماتیک داشته باشد، دفتر دوحه از اول مشهور به دفتر سیاسی طالبان بود وبار ها در توجیه گشایش آن مقام های دولت وشورای عالی صلح می گفتند که به خاطر نبود یک آدرس معین، امکانات مذاکره میان ما وطالبان اندک است لذا این دفتر به عنوان یک آدرس قانونی ومصون برای طالبان است تا گفتگو ها به سرعت ودر فضای مطمئن به پیش برود.

گشایش دفتری برای طالبان وسرعت یافتن وعلنی شدن روند مذاکرات از آغاز نیز با جنجال هایی به همراه بود، در ابتداء دولت افغانستان نسبت به آن تردید داشت وبه همین دلیل سفیر خود را از دوحه فرا خواند وبه دنبال آن سفرهایی از سوی مقامات افغانی وآمریکایی به دوحه وکابل انجام گرفت وسر انجام دولت افغانستان متقاعد شد که ازین دفتر هدفی جز تسریع وشفاف سازی روند گفتگو ها دنبال نمی شود ولی بوق وکرنای گشایش دفتر در دوحه بسیار زود آرام شد وهیچ مذاکره ای لا اقل به گونه آشکار صورت نگرفت. مهمترین بحث در آن زمان رهایی زندانیان طالبان از گوانتینامو وانتقال آن ها در دوحه به عنوان حسن نیت آمریکا به طالبان بود وشرط آمریکا برای پاسخ مثبت به چنان در خواستی شروع مذاکرات میان نمایندگان طالبان وشورای عالی صلح یا هر نماینده دیگر دولت افغانستان بود که هیچ کدام عملی نشد ودلیل عمده آن کوتاه نیامدن طالبان در برابر دولت افغانستان ونپذیرفتن قانون اساسی ومشروع ندانستن دولت کابل بود. طالبان می کوشند دولت افغانستان را نا مشروع وافغانستان را تحت اشغال قلمداد نمایند ولذا اصرار دارند که با آمریکا ودیگر دولت هایی که در افغانستان حضور نظامی دارند به حیث اشغال گران جهت ترک افغانستان مذاکره می نمایند وهمچنین حاضرند با جناح های مختلف سیاسی در افغانستان بر سر جوانب مختلف بحران در کشور گفتگو نمایند ولی آمریکا ومتحدین غربی اش ودیگر اعضای جامعه جهانی که در سال های پس از طالبان کمک کرده اند تا افغانستان گام هایی را در مسیر هم پایی با دنیای امروز ودولت سازی مدرن واحیای ساختار اداری ونظامی واقتصادی وفرهنگی بردارد حاضر به پذیرش خواست طالبان نشدند ودولت افغانستان نیز همیشه تاکید کرده که طالبان زمانی قابلیت بازگشت به جامعه امروزی افغانی را دارند که قانون اساسی را بپذیرند ونسبت به دست آورد های دولت کابل وجامعه افغانی تحت رهبری آن تردیدی نداشته باشند وبه حیث یک گروه نا راضی مسلح وارد گفتگو ها گردند.

به نظر می رسد که یکی از اهداف عمده گشایش دفتر برای طالبان در دوحه در کنار اهداف دیگر دور کردن طالبان از حوزه نفوذ واشراف مستقیم ساز مان استخبارات نظامی پاکستان بوده واست. دولت افغانستان ومتحدینش به این باورند که طالبان بدون فشار وسلطه آی اس آی حاضرند تا به صلح تن در دهند وراه سیاست را برای رسیدن به قدرت از مسیر جنگ وخشونت تر جیح دهند، رییس جمهور کرزی چندین سال است که عنوان برادران ناراضی را بر طالبان استعمال می نماید که بار عاطفی وسیاسی خاصی دارد و آمریکا وناتو نیز تردید های زیادی را بالای صداقت پاکستان در مبارزه با تروریزم وکمک به روند صلح در افغانستان ابراز داشته ودر یک مقطع روابط شان با این کشور به تیرگی کم سابقه ای رسید، پاکستان اما موفق تر از همه تبارز وسفر نمایندگان طالبان در دوحه وروند گشایش دفتر سیاسی طالبان را کا ملا مدیریت کرد. این امر باعث شد که افغانستان ومتحدینش خاموشانه عقب نشینی کنند وبحث قطر بیشتر از یک سال از زبان ها بیافتد.

در مرحله جدید نیز به نظر می رسد که چنان چیزی اتفاق افتاده است، طالبان با همکاری پاکستان ودر واقع به نمایندگی از پاکستان به دوحه رفته اند در حالی که دولت افغانستان غایب اصلی بود. دو ماه قبل اشفاق کیانی رییس ستاد مشترک ارتش پاکستان سفری در دوحه داشت ومدت یک هفته در آن شهر اقامت گزید وگفته شد که وی برای ارزیابی وبر رسی روند گشایش دفتر طالبان گفتگوهایی با مقامات قطری داشته ومقا مات آمریکایی نیز درین گفتگوها حضور داشته اند وحالا دولت پاکستان می گوید که در گشایش دفتر طالبان وانتقال نمایندگان آن ها به دوحه همکاری داشته اند در حالی که دولت افغانستان نه در جریان بوده ونه از رفتارهایی که در دوحه شده راضی است.

آمریکا با پیش درامد وبازی خاص انگلیس کوشید تا بار دیگر نرم وانعطاف پذیر به پاکستان بر گردد وپاکستان هم ازین انعطاف پذیری سود جسته در آغاز مجدد پروسه قطر فعال تر سهم گرفت. نقش پاکستان در روند قطر برای آمریکا امید واری جدی را در پیروزی پروسه صلح ایجاد کرد وبه همین دلیل می کوشید تا با توجه به تلخی بیش از حد روابط کابل واسلام آباد، تا حد زیادی چنین نقشی پنهان بماند. آنچه که در دوحه ودر روز افتتاح اتفاق افتاد یک حادثه از سر نادانی ویا بی احتیاطی ویا غرور افراد طالبان نبود بلکه پیشینه وزمینه های قبلی داشت. بار ها گفته شد که میان دولت افغانستان وقطر وآمریکا بر سر گشایش دفتر طالبان صحبت شده ورییس جمهور کرزی طی یک سال سه سفر به دوحه داشت وهر بار گفته می شد که یکی از آجندا ها افتتاح دفتر طالبان است ولی هیچ گاه این اتفاق نیافتاد وسر انجام در نبود وحتی ظاهرا بی اطلاعی دولت افغانستان دفتر گشوده شد ودر آن بر علاوه بر افراشته شدن بیرق طالبان، لوحه امارت اسلامی نیز نصب گردید.

پاکستان دربازی جدید کوشید تا اولا انزوای خود را بشکند ودوما نشان دهد که در قضایای درونی افغانستان بیشتر از خود افغان ها تاثیر گذار است وسوما برای تمامی طرف ها پیام داد که بحران افغانستان گره گشایی دارد که پاکستان است وباید پاکستان در این زمینه امتیازات خود را داشته باشد.

درین میان موقفی را که دولت افغانستان اتخاذ کرد یکی از با قاعده ترین مواضع سیاسی دولت کابل در11سال گذشته بود؛ بر خورد دیپلماتیک شدید با آمریکا از سه جهت مهم بود: اول به دلیل اینکه آمریکا بازی گر محوری درین روند بود ونتیجه بازی سه بر صفر به سود جانب مقابل تمام شد، اولین برد وامتیاز طرف مقابل مشروعیت یابی آن بود که پس از این هر موقفی علیه آن ولو شدید تر از گذشته نمی تواند اورا در جایگاه یک گروه تروریستی وحشی وضد بشری باز گرداند، دومین امتیاز وبرد دشمن، استهزاء وتحقیر رقیب بود که هر گز فکر نمی کرد گروه منزوی وبی تجربه ای که جز خشونت وتفنگ وکوه چیز دیگری را نمی داند بتواند مقاصد خود را به سادگی وبدون اینکه دولت های مدرن ومقتدر درکی از آن داشته باشند به دست آرند وروی دست همگان خاک بریزند ومیان متحدان استراتژیک نفاق افکنند وسومین امتیاز وبردش کسب اعتماد بیشتر وطبعا حمایت قوی تر پاکستان وحتی دولت های عربی حاشیه خلیج است.

دلیل دوم حرکت منطقی ومثمر ثمر دولت کابل تکان دادن آمریکا ومتوجه ساختن اشتباهاتش بود، آمریکا فکر می کرد که افغان ها را می تواند به راحتی به هر راهی که بخواهد بکشاند وبه همین دلیل وارد بازی هایی می شد که نتیجه آن تباهی افغانستان بود، آمریکا اعتماد بی موردی را به پاکستان کرد وآنچه که در دوحه اتفاق افتاد وعکس العمل دولت افغانستان موجب شد تا این اعتماد بشکند. اکنون دولت آمریکا در پی جستجوی بهانه ومتوقف ساختن روند قطر است، روندی که با پیش زمینه های خام وقسما توطئه آمیز آغاز شده بود وادامه اش می تواند برای منافع ملی ما ودموکراسی ودست آورد های مردم افغانستان خطر ناک وکشنده باشد.

دلیل سوم هم اینکه این موقف موجب شد تا یک اتحاد موقف در درون کشور میان جناح های مختلف سیاسی به وجود آید، تقریبا همه جریان های سیاسی ونهاد های ملی به جز تعداد اندکی که از دریچه تنگ قومی وعصبیت کور به مسایل می نگرند سایر جناح ها به شکلی از موقف دولت به دلیل اصولی بودنش حمایت کردند.

افتتاح دفتر دوحه آن هم بدون هیچ نمادی از افغانستان کنونی وبا کا ملترین نماد ازافغانستان درسیاه ترین چهره تاریخ وتلخ ترین حوادث ومرگ بار ترین نظام سر نیزه وتوحش وتاریک ترین برهه سیاسی، فرهنگی، اقتصادی واجتماعی، عکس العمل های شدیدی را در پی داشت، جمعیت های مختلف از زاویه های گوناگونی نسبت به این حادثه ابراز نگرانی کردند وهرکدام چنین حرکتی را با حمایت آمریکا به معنی دو رویی آن کشور در سیاست وبر خورد با افغان ها می دانستند.

گروههای اپوزیسیون حکومت که عمدتا از دو گروه جنگ جویان مقاومت ضد طالبانی وتکنوکرات های تحصیل یافته هستند از آن جهت که با نوع نظام واداره ای که طالبان آن را بنام امارت اسلامی یاد می کنند مخالفند هر گز وبه گونه اصولی حاضر نیستند تا فرصت طرح چنین ایده هایی از سوی متحدین استراتژیک افغانستان داده شود، به نظر این جریان ها طالبان وافکار واندیشه های امارتی شان در جهان معاصر هیچ مورد مصرفی ندارند وامارت به حیث یک شیوه سیاست ومدیریت باید به تاریک خانه های فراموشی سپرده شود. بازگشت واحیای تفکر امارت اسلامی به معنی پایان دادن به گفتگوی تمدنی ودفن کردن دست آورد وتجربه بزرگ بشری است که باید جایش را به خشونت مهار گسیخته تمدن ستیز واستیلای یک گروه فکری انسانیت گریز وانقطابی شدن سیاست وقدرت بدهد. این گروه که شامل طیف وسیع جامعه می گردد، مصالحه با طالبان را زمانی ممکن می دانند که تحولی در اندیشه ورفتار آن ایجاد شده باشد اما حادثه دوحه نشان داد که این گروه تحول پذیر نیست وعنانش در دست کسانی است که از تفکر طالبانی وتحجر وتوحش بنام وآدرس دین و شریعت ابزاری جهت سلطه منطقوی ساخته اند.

گروه زنان دسته دیگری بودند که عنوان امارت اسلامی برای شان به معنی زنده شدن تلخ ترین حوادث مرگ بار وتحقیر کننده ترین رفتار نسبت به شخصیت وکرامت انسانی شان بود. زن مظلوم تاریخ است ولی در تاریخ جهان ودر تاریخ افغانستان بدترین ظلم ووحشی گری را دردوره امارت اسلامی طالبان دیده است وهر گاه نام این دوره تاریک و وحشت زا بر زبان ها می آید تمام امید های زن افغان مثل یخ ذوب شده ودر میان ریگ وخاک نا امیدی غرق می شود.

دسته دیگر گروه ها وافراد دیگر اندیش هستند، آنانی که آموزه های دینی را از دریچه نگاه چند ملای جیره خوار وکم سواد نمی بینند بلکه حوزه معرفت دینی را بسیار وسیع تر وفراگیر تر از فتوای چند فتوا فروش می نگرند. از دید این گروه که من هم با آن موافقم در قرائت طالبانی ازدین صد ها کجی وانحطاط ونا رسایی وجود دارد؛ دید طالبان از دین انقطابی وحکمت نا پذیر وجزمی است اما من دین را راه وروش تحمل ومدارا وبر خورد منطقی وحکیمانه می دانم، در نگاه طالبان کشتن آدم ها وخود را رفتن به بهشت است اما برداشت من از دین این است که کشتن یک انسان به منزله نابودی انسانیت است ونجات یک انسان به اندازه نجات انسانیت ارزش دارد. دین از منظر طالبانیزم باید با شلاق وچماق وگلوله تطبیق شود ولی در نگاه من وامثال من با کتاب وحکمت ومجادله احسن، طالبان می کوشند تا بنام دین آزادی را بگیرند وبا گرفتن آزادی آگاهی را وبا بستن دریچه آگاهی عقلانیت را سلب کنند ودر نهایت کرامت انسانی وبرتری او بر هستی وعزت او در عالم را با حیوانی برابر کنند ودر جهل وبی حسی عقل انسان ها سوار تن شان گردند اما من وامثال من فکر می کنیم که دین عقل را جزء فطرت وذات انسان می داند وتوسعه عقل وکاربردی شدن آن را در گرو آگاهی ودانش می داند وهمه این ها منوط به آزادی وقدرت تصمیم گیری انسان است ودر نتیجه کرامت او بسته به آزادی، آگاهی واندیشه اوست. گرفتن این ارزش ها از سوی گروه مکتب سوز وحشت محض است ونابودی انسانیت.

دسته دیگر که نگران طرح امارت اسلامی در جریان تحولات پیش روی کشور هستند، آنانی اند که طرفدار توسعه همه جانبه هستند وتوسعه امکان ندارد بدون توسعه درروابط بین المللی ما با جهان. جهان امروز جهان ابزار وتکنولوژی است که از دنیا دهکده کوچک ساخته ودنیای ار تباطات تا جایی که قدرت امروزی را وابسته به ارتباطات می دانند اما تجربه سیاه امارت اسلامی نشان می دهد که این مهم در سایه آن به نابودی مطلق سوق داده می شود.

به هر حال واکنش گروههای مختلف وهم خوانی آن ها با موقف دولت برای اولین بار نشان داد که از یک طرف دولت موقف ملی اتخاذ کرده واز سوی دیگر ما یک ملتیم ودر مواقع مهم می توانیم خارج از نقد وشکایت ها علیه هم در کنار هم بایستیم و دراین میان تنها دریغی که باید یاد آور شد این است که ای کاش دولت ما ذودتر این مهم را درک می کرد وما درسال های بسیار می توانستیم به یک نقطه مشترک در تعریف منافع ملی برسیم.

موقف مشترک وطبیعی گروههای مختلف در کنار دولت موجب شد که آمریکا نیز شوکه شده ونسبت به روند قطر واتفاقات آن مردد ومشکوک شود، شاید آمریکایی ها یک بار دیگر متوجه بازی های مرموز پاکستان گردیده ونسبت به صداقت آن دچار نا امیدی شده است. گرچه نمایندگان طالبان در قطر می کوشند تا آمریکایی ها را به روند باز گردانند وگام دوم را در جهت براورده ساختن مقاصد خود وپاکستان بردارند ولی به نظر می رسد ابهام وتردید موجود موجب پیچیده شدن اوضاع گردیده است وحداقل به زودی ما شاهد تحول خاصی نخواهیم بود. موقف دولت افغانستان وایستادگی بر سر آن می تواند روند را در مسیر سالم ودرست هدایت کند.



نوع مطلب : سیاسی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


تحلیل آمار سایت و وبلاگ