تبلیغات
لیگان؛ صفحه ای ازحقیقت - معماران دموکراسی وبازی های سنتی
درغار تاریخی لیگان مقاومت شگفت انگیزی علیه عبدالرحمن جابر صورت گرفته است.

معماران دموکراسی وبازی های سنتی

تاریخ:چهارشنبه 1392/06/6-02:09 بعد از ظهر

معماران دموکراسی وبازی های سنتی

زلمی خلیل زاد، الاخضر ابراهیمی ومایکل سمپل سه چهره ای بودند که به ترتیب به نمایندگی از ایالات متحده آمریکا، سازمان ملل متحد ودولت بریتانیا برای اساس گذاری افغانستان مدرن ودموکراتیک حرف اول وآخر را در ماههای پس از سقوط امارت اسلامی طالبان در کابل می زدند. 

گرچه روش ها وتاکتیک های هر کدام کمی متفاوت بود اما در نهایت ظاهرا روح وروان تلاش های شان یکی بود وبه یک چیز منتج می شد؛ گسست افغانستان از گذشته. تنها فرانسیس ویندرل به نمایندگی از اتحادیه اروپا وحکمت چتن به نمایندگی از ناتو رفاقت شخصی!! شان را با رهبران سنتی داشتند وشعار پشت به گذشته ورو به آینده را صریحا سر ندادند.

پشت کردن افغانستان به گذشته حرف وحدیث بسیار داشت؛ افغانستان تاریخی که برای آن افتخارات 5000 ساله می تراشند درقرون اخیر که عنوان افغانستان را یافته یک سره با خشونت وواپس گرایی همراه بوده وهرگز خود ارادیت وآزادی نداشته است، نظام های سیاسی در این سرزمین محصول غلبه وقدرت وثروت غارت گرانه قبایل وخاندان ها بوده است وسرزمین ومردمان افغانستان محل ومورد آزمایش های مختلف. افغانستان گورستان استعداد ها بوده وقبرستان مردمان بومی وغیر بومی که اسباب مقاصد بیگانگان می شده اند. افغانستان وحشتکده ای بوده که انواع ترس وبیم، روح وروان مردمانش را تسخیر کرده وافسانه دیو وپری فرهنگ وباور شان بود...وچقدر باید ازگذشته این سر زمین گفت؟ حال این سه کس می خواست معماران افغانستانی متفاوت با گذشته باشند.

مهمترین محصول تلاش آن ها برجسته کردن شعار هایی بود که باید به یک فرهنگ ورویه ملی وهمگانی تبدیل می شد؛ دموکراسی به عنوان مدرنترین ومقبول ترین روش دولت سازی امروز جهان، حقوق بشر وشهروندی به حیث دست آورد زیبای قرن ها تلاش ومبارزه انسان های قربانی وبرده واسیر ونفی خشونت وزور گویی ودر انحصار داشتن سیاست وقدرت به خاطر داشتن زور وپیشینه خشونت بار وهول انگیز وثروت پاک ونا پاک.

درسال های نخست پسا طالبانی موج دموکراسی خواهی آنقدر متلاطم بود که دشمنان سر سخت وآشتی ناپذیر آن نیز نا گزیر حرف اول شان دموکراسی بود وبازار دموکراسی تا جایی گرم شد که جنگ دختر ومادر بر سر لاک ورنگ لب هم به دموکراسی نسبت داده می شد. شعار ضد جنگ سالاران ومرگ بر نا قضین حقوق بشر نیزمد روز بود ولی هیچگاه مصداق این کلیات روشن نشد واین از جمله نکته های مبهم درکارنامه این معماران افغانستان نوین بود. حق شهروندی هم امید واری های کاذبی را برای کسانی که به دولت- ملت با تعریف مدرن آن در دنیا می اندیشیدند خلق کرد وخیلی ها به امید آرایش ابروی ملی چشم شان را باختند.

این ایده ها از شعارعبور کرده به متون اسناد قانونی وحقوقی هم راه باز کرد ولی هرگز درمیدان عمل تطبیق نشد، مردم دیدند که فرهنگ وسنت قبیله وقدرت وثروت قبیله وغلبه بر سیاست ازین راه همچنان هست ولی حالا با ابزار جدید ومدرنتر، زورگویانی که وحشت وخشونت وعیاشی شمشیر فاتح شان در عرصه قدرت وحکومت وسلطه بود پیشتر از هرکسی در کاسه سیاست وحکومت دست شان دراز است وبقول قدیمی ها هرکس ناخن دارد حلوا می خورد. حالا خیلی خیلی بیشتر از گذشته حقوق شهروندی پایمال می شود ولی نه با روش گذشته بلکه در لفافه قانون ودر دهلیز های دادستانی ها ودادگاهها ونه توسط تفنگداران روپوشیده بلکه توسط سرباز وافسر یونیفورم دار. حالا بر بادی ملک ومردم صد برابر عصر خشونت ووحشت است ووطن فروشی ومردم را در بازار لیلام گذاشتن وعزت وشرافت را به مناقصه دادن ودلالی کردن هنر مدرن رهبران سنتی وشناخته شده این ملک است که دیگر حتی ذکر نمونه وقت تلفی است. در دوره خشونت هر زورمندی ارباب یک منطقه بود ولی افغانستان مدرنیزه شده آن هارا داروغه های جهانی کرد وکاخ های شان را از قریه تا به کابل تا به دبی وتا به هرجایی که پای شان رسید بر افراشته کرد وزن های شان واولاد های شان ملکه ها وشاهزاده های هر جایی شدند.

چرا چنین شد ومقصر کیست؟ باشد برای وقت دیگر ونسل دیگر چه اینکه می ترسم زبان سرخ سر سبز را دهد بر باد ولی نمی توانم نگویم که اکنون این معماران افغانستان پشت به گذشته کجایند وچه می کنند؟. معماری آن ها از اول با نهادن خشت کج آغاز شد؛ تکیه به روش ها وچهره هایی که خود خلاف آن ها راه می رفتند وبرای مردم تئوری می دادند، شاید فکر می کردند که مجبوریت های جاری را با این روش ها وچهره ها چاره کنند اما تئوری واندیشه ضدیت با آن ها را از طرق دیگر وابزار های نرم نهادینه ولی غافل از آنکه با مردمی سروکار دارند که قرن ها به این سنت ورویه ها عادت کرده وخو گرفته وبا این چهره ها اگر باچشمی گریان ولی با چشم دیگر خندان هستند وشاید هم شعار های شان برای گزست افغانستان با گذشته دروغ بود ونشانه های زیادی ازدروغین بودن آن حرف ها هم وجود دارد.

با سلطه مجدد همان فرهنگ وهمان چهره ها بر جامعه استبداد زده وبه شدت از هم پاشیده واوج گرفتن ظلم وتبعیض واز هم گسیختگی وفروپاشی اساسات یک جامعه متحد وانسانی بنام ملت افغانستان وتکرار خرتازی های سیاسی وقلدرمآبی کسانی که در گذشته چنان کرده بودند، ابراهیمی افغانستان را ترک کرده وارد دوران تقاعد شد وسمپل از افغانستان توسط گروه حاکم اخراج گردید وهمین بهانه ای برای برون شدن از باطلاق ساختگی خودشان گردید، خلیل زاد با رفتن به عراق وبعدا ملل متحد اما راه رفته اش را فراموش نکرد وماهها است که در افغانستان با همفکرانش اشرف غنی وجلالی دروازه های جنگ سالاران وناقضان حقوق بشری را که از سوی وی وهمفکرانش به قوم گرایی وتجزیه طلبی متهم هستند دق الباب می کنند.

شب ها وروزهای اخیر تقریبا تماما وقت این آدم ها در خانه های دوستم، محقق، عطا محمد وعبدالله عبدالله وامثال شان می گذرد، اخیرا برادر آقای کرزی نیز در حلقه پیوسته وحنیف اتمر نیز در کاروان روان است. چرا؟

یک تحلیل قومی وجود دارد که در ماههای اخیر نشست های فشرده میان جریان های قومی غیر پشتون ومطرح شدن چهره هایی از آن ها به حیث کاندیدان ریاست جمهوری موجب شده تا تلاش های بسیاری میان حلقات پشتونی برای شکستن آن صورت گیرد، ازدید این حلقات برجسته شدن عبدالله عبدالله از سوی جریان های سیاسی غیر پشتونی می تواند تهدید جدی برای شکستن این ذهنیت باشد که در راس قرار گرفتن غیر پشتون ممکن نیست، گرچه داکتر عبدالله هم یک پشتون تبار است اما از دید پشتون ها او حافظ منافع قومی پشتون نیست چون خاستگاه فکری اش غیر پشتونی می باشد.

حلقات وچهره های سیاسی وفرهنگی پشتونی به شمول اشرف غنی وخلیل زاد وجلالی در ماه های اخیر نشست های فشرده ای را در کابل، دبی وجاههای دیگر داشته وحلقه آقای کرزی ونیز سیاف هم شامل این بحث ها بوده اند، آن ها اقداماتی را انجام دادند که شامل تشدید بحث های شدید قومی در دانشگاه ومراکز فرهنگی ورسانه ای ومظاهرات توهین آمیز علیه سمبل های قومی غیر پشتون ها ودیگر اقدامات در حوزه اجرائی حکومت می گردید تا تکانی به پیکره قوم پشتون زده وآن ها را در حمایت متعصبانه از بازی گران قومی شان وادار سازند ونیز دیگران را به واکنش وعکس العمل کشانده بهانه ای برای به هم ریختن اوضاع پیداکنند تا ازمدیریت وکنترل بحران واز هم گسیختگی را که خود به دست دارند استفاده نمایند.

به دنبال ذهنیت سازی های به شدت منفی نوبت طرح گزینه ها آمد ومطابق میل هر گروهی گزینه ای طرح شد، استاد سیاف از وجهه جهادی واسلام گرایی مطرح شد ودوسه نفر بر مبنای وابسته به تیم حاکم وازین جهت که هر حکومتی اتومات درصدی از آراء را باخود دارد وخلیل زاد وجلالی وامثال شان با آدرس ووجهه های بیرونی وروشنفکری، چون این گزینه ها نیز مورد اقبال قرار نگرفت، خلیل زاد شخصا دو گزینه را در پیش گرفته است؛ اول جلب حمایت از خویش در بستر غیر پشتون ها با لطایف الحیل واگر براورده نشد از هم پاشاندن صفوف غیر پشتون ها.

این تحلیل تا حدود زیادی اساس ومایه دارد زیرا آخرین وصریح ترین موضع خلیل زاد وهمفکرانش در خانه جنرال دوستم این بوده که شما با تشکیل جبهه واحد غیر پشتونی افغانستان را به دو حصه تقسیم می کنید ونتیجه این تقسیم یا تجزیه است ویا بازگشت وتسلط مجدد طالبان. سخنان خلیل زاد نشان می دهد که محوریت غیر پشتون در افغانستان هنوز هم یک رویای غیر قابل تحقق است وافغانستان به شدت وابسته به باورها وکارکرد های گذشته است وهیچ چیزی تغییر نکرده وبنای تغییر دادن آن نیست. یک سیاست مدار پشتون که دوست شخصی ام است بارها وبارها به من تحلیل کرده که اگر عبدالله شرایط پیروز شدن را داشته باشد که تهدید عمده در دورقبلی برای کرزی بود وتکان سنگین در ساختار سیاست وقدرت رایج در افغانستان ولی حکومت کرده نمی تواند اما در پاسخ به این سوال که چرا باید چنین باشد؟ منطقی به غیر از تحلیل قومی وباورداشتن به اولویت واولیت پشتون در قرار داشتن در راس هرم قدرت ارائه نمی تواند. وقتی روایت بالا از خلیل زاد در مجلس خانه دوستم نقل شد در جمعی از سیاست مداران پشتون تبار بودم وتقریبا گفته می شد که خلیل زاد راست می گوید! خصوصی از سیاست مداری پرسیدم که چرا خلیل زاد راست می گوید؟ برایم گفت این ها در جمع خود هیچ پشتون مهمی را ندارد. گفتم چرا شما ها که بار ها دعوت شده اید ویا همین دوسه نفری که درین شبانه روزها اکثرا در جلسات خانه های دوستم واحمد ضیا ومحقق حضور دارند به آن ها نمی پیوندید تا ترکیب ملی درست شود؟ گفت آن ها می خواهند کاندید ریاست باشند وما ها معاون! گفتم چه عیب دارد؟ باز هم تحلیلی که در پاسخم ارائه شد جوهرش این بود که شکستن سنت ریاست غیر پشتون ممکن نیست ویک بدعت تاریخی است.

تحلیل دیگر هم این است که خلیل زاد به دنبال آن است که یا چهار پنج نفر مهم غیر پشتون را به دنبال یک پشتون بکشاند ویا اینکه کوشش کند یک کاندید مهم دیگر از آن ها در کنار داکتر عبدالله اضافه نماید که در هر دوحالت برد نهایی از او وهمفکران قومی اش خواهد بود، درین مسیر مرز میان حکومت واپوزیسیون شکسته است. درین تحلیل سفر آقای کرزی به پاکستان نیز هدف اصلی وعمده اش جلب حمایت پاکستان از یک کاندید پشتون بوده است زیرا پاکستان مدتی است که دست از حمایت یک جانبه از یک قوم برداشته وبه پیروزی یک گزینه غیر پشتونی زیاد بی علاقه نیست.

خلیل زاد وهمفکرانش با حمایت روشنفکری درونی ودموکراسی خواهی بیرونی وسرمایه های غارت شده درسال های گذشته وارد یک بازی سنتی برای تحقق یک هدف قومی وقبیلوی شده اند وابزار بازی شان چهره های تکراری ومهره های همیشه استعمال شده به حیث تیکه داران قومی هستند. به نظر می رسد اگر این تلاش ها منتج به یک معامله آشکار گردد ویا حداقل به چند پارچگی تغییر خواهان، در قدم اول یک سنت دیر پای قبیله وحکومت قبیلوی پیروز می گردد ودر قدم دوم تیم حاکم موجود سود مهمی را می برد.

من اما فکر می کنم آن ها که سنت حاکمیت پشتون را محکم گرفته ومستمسک خود برای بقاء در قدرت قرار داده اند وهم آن ها که شعار تغییر این سنت را می دهند باوری به منافع مردمی که ابزار ووجه المعامله قرار می دهند ندارند ومنافع مردم برای شان ارزشی ندارد بلکه همه در پی لقمه خویشند چنانکه بار ها در گذشته آزموده شده اند حالا وقت آن رسیده که مردم به همه آن ها پاسخ منفی دهند ونسلی بر خیزند که همه معادلات را انسانی رقم زنند وبس.

 



نوع مطلب : سیاسی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


تحلیل آمار سایت و وبلاگ