تبلیغات
لیگان؛ صفحه ای ازحقیقت - افغانستان نو؛ بدون الگوها واسطوره ها(1)
درغار تاریخی لیگان مقاومت شگفت انگیزی علیه عبدالرحمن جابر صورت گرفته است.

افغانستان نو؛ بدون الگوها واسطوره ها(1)

تاریخ:دوشنبه 1392/12/12-11:19 قبل از ظهر

افغانستان نو؛ بدون الگوها واسطوره ها(1)

(از یاد داشتهای فیسبوکی ام)

دوستی با نشر این عکس فقط نوشته بود که تبلیغات داکتر زلمی رسول با تصویر امان الله خان وظاهر شاه چه مناسبتی دارد؟ من خواستم پاسخی برای این سوال شان بنویسم ولی دیدم در آن جا گنجایش ندارد وبحث کمی طولانی می شود، عکس را کاپی کرده کمی درباره نوشتم که می خوانید:

1- داکتر زلمی رسول از تبار محمد زایی است وپیوند خونی با شاهان یاد شده دارد واز همین رو عمرش را در کنار محمد ظاهر شاه در رم گذراند ونماینده ایشان در اکثر کنفرانس ها ونشست های مرتبط با افغانستان بوده است، حال هم وی رسم وفا را بر جای می آورده وتعهد خونی وفکری خود را به آن ها ابراز می کند.
امان الله خان نماد روشنفکری تقلیدی ونوگرایی بی ریشه ونسنجیده در تاریخ معاصر افغانستان است، او با چند سفر کوتاه ودیدن ظواهر مدرنیته در غرب واطراف افغانستان به یک باره خواست نقش محمد رضا شاه واتاترک را بازی کند، کسی که از متن جامعه سنتی وبه شدت بسته وغیر قابل تحول بر خواسته وبا رویه های سنتی به قدرت رسیده بود نمی توانست سنت شکنی کند بلکه نقاب مدرنیسم را بر چهره کرده بود تا راه نیمه تمام پدر وپدر کلان را در پوشش دیگر ادامه دهد، او نواده عبدالرحمن بود که در جنگ قدرت نیم افغانستان را به انگلیس داد ونیمی از مردمش را هم قتل عام کرد ویا آواره واسیر وبرده ساخت وبرای بیشتر از یک قرن ملتی را در خاک فلاکت وبدبختی نشاند، امان الله فرزند امیر حبیب الله بود که تمام سلطنتش به نظم ونسق رویه هایی گذشت که عبدالرحمن برای او به ارث گذاشته بود وخود امان الله ومحمد یعقوب خان رییس نظمیه اش نظم دهنده و مشروعیت دهندگان کوچی گری یکی از کارهای نیمه تمام عبدالرحمن بودند. کوچی ها تمام فرامین وتقسیم خط ها وجواز هجوم بر اکثر مناطق افغانستان را از امان الله خان دارند، او ادامه دهنده راه عبدالرحمن در تصفیه قومی بود اما با رویه خاموش وآرام ونا مرئی ودر پوشش مدرنیسم دروغین وبی ریشه؛ مدرنیسمی که حتی فهم امثال امان الله خان از آن بسیار دور بود.امان الله خان مثال بسیار پس مانده تر از دموکرات بودن کرزی بود.
درین روز ها اکثرا می بینم که عده ای به شدت می کوشند تا بعض اشخاص را به دلیل انتساب خونی به قوم کوچی مغضوب قرار داده وازین وجه علیه آن ها استفاده تبلیغاتی می نمایند، گذشته از درستی ونادرستی این بر خورد ها من می خواهم بگویم که بین نسبت خونی وفکر خاصی را داشتن باید تفاوت قایل شد ونیز از نسبت خونی کرده فکری که پدیده منفی را ساخته وتولید وتکثیر می کند بسیار بد تر است.
من قسمت زیادی از مطالعات وتحقیقاتم پیرامون معضل کوچی گری بوده وچندین مقاله ویک کتاب کوچک درین زمینه نشر کرده ام ودر مناظرات رسانه ای وکنفرانس ها دید روشنی داشته ام وچند سال پیش عضو یک گروه پنج نفری مطالعه حقوقی در مورد مشروعیت و قانونیت این پدیده بودم ومنابع فقهی، قانونی وتاریخی زیادی را مطالعه کردم وشاید کسی از روی انصاف وعدالت مرا متهم به طرفداری از کوچی نتواند. با این درک وشناخت ومطالعه ای که در زمینه دارم به این نتیجه رسیده ام که کوچی گری زاییده تفکر واندیشه فاشیستی وبه قصد ابزار ساختن بخشی از انسان های این سرزمین علیه بخش دیگر است ودر نتیجه کوچی یک تبار وقبیله وسلسله نه بلکه مولود وفرایند آن اندیشه ورویه است که اغلب خود کوچی ها ندانسته قربانی بزرگ این رویه هستند وفعلا تعداد زیادی از روشنفکران شان به درک حقیقت رسیده اند ودر پی چاره هستند. به نظر من بیشتر از داشتن خون مردمی که به زندگی مفلوک کوچی گری رانده شده اند، وابستگی به سمبل ها واسطوره هایی که کوچی ساز وکوچی پرور بوده اند به توسعه ودامن زدن این پدیده تعهد آور است، نظام سیاسی واندیشه کوچی پرور بیشتر زشت است تا داشتن خون کوچی.
بر افغانستان به جز موارد خاص واندک یک خاندان وسلسله حکومت کرده اند، قیمت این قدرت وحاکمیت از مزدوری بیگانه وفروختن بخش بزرگی از خاک تا کله منار ساختن ها از سر های مردم وبرده وار فروختن های بخشی از مردم وبرادر کشی ونفاق ونفرت وکینه تاریخی میان اقوام وقبایل است، افغانستان مفلوک ووحشت زده وبه دور از انسانیت وبیگانه با کرامت انسانی میراث حکومت هایی است که اکنون الگوی اسطوره ای عده ای از مدعیان قدرت هستند. استبداد وقدرت مطلقه موروثی به هر قیمت وبا هر رنگی، تمام همت، اندیشه وباور یک عده است والگوهایی از امان الله خان تا به ملا محمد عمر هم دارند.
2- محمد ظاهر شاه میراث دار سلطنتی از خانواده بود که تمامیت خواهی شان به نهایت رسیده بود واو امپراطور سر زمین خاموشی بود که از ویرانه هایش ناله جغدی هم بگوش نمی رسید، تمام سر های افراشته بر دار شده بود وگلوهای پرخروش بریده وزبان های سرخ قطع وآزاد اندیشان چوبه های دارشان را بردوش داشتند. چهل سال زعامت او صرف بنیان گذاری خطر نا کترین حرکت های فاشیستی ومرموزترین رویه های قومی وقبیله ای بود، او به تغییر زبان وتخریب تاریخ وفرهنگ غنی این مملکت پرداخت وجعل اسناد وتحریف تاریخ، تغییر نام اماکن ومحروم نگه داشتن مردم از آگاهی ودانش پرداخت واسیر نان وآب بودن مردم برازنده ترین دست آورد سلطنتی بود که در درونش هسته های آتشناک بغض وکینه وکدورت پرورش می یافت وانجامش بحران های غیر قابل تصور دهه های بعدی بود.
ظاهر شاه چهل سال حکومتی به ظاهر آرام وبی دغدغه داشت ودر هر ولایت افغانستان قصر ها وتفرجگاههای فراوان برای شخص خود ساخت ولی پیش روی قصرش در کابل مراد خانی قرار داشت که از تعفن وویرانی گذر کردن از آن دشوار بود! گفته می شود که در کدام مجلس بین سران دول، ظاهر شاه با غرور وارد می شود وشاه سعودی به او می گوید که غرور چه چیزی را در سر داری؟ غرور اینکه ملتت در میان زباله نان می پالد؟
من فکر می کنم افغانستان دیگر مجال وظرفیت سیاست های اسطوره ای را ندارد، نه زلمی رسول امان الله است ونه هم ظاهر شاه ونه دیگر آن زمان ها وعصرها قابل برگشت. افغانستان به آینده باید بنگرد وبه پیش برود، افغانستانی رو به جلو با سمبل قرار دادن کسانی که سیاه ترین صفحات را در کارنامه های شان دارند وبا بازگشت به اسطوره هایی که کارنامه شان فاشیزم خانوادگی بیش نیست سازگاری ندارد. این بحث وجدل ونقد وارزیابی ادامه می یابد.

نوع مطلب : سیاسی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
علی جان محمدی
یکشنبه 1393/08/11 11:30 قبل از ظهر
به نظرم در افغانستان هیچ موقع پیوند خونی جایش را به تفکر خوب ونو اندیشی نمی دهد نژاد پرستی ادامه دارد واین دید گا هست .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


تحلیل آمار سایت و وبلاگ