تبلیغات
لیگان؛ صفحه ای ازحقیقت - افغانستان نو؛ بدون بازگشت به گذشته
درغار تاریخی لیگان مقاومت شگفت انگیزی علیه عبدالرحمن جابر صورت گرفته است.

افغانستان نو؛ بدون بازگشت به گذشته

تاریخ:سه شنبه 1392/12/13-11:16 قبل از ظهر

افغانستان نو؛ بدون بازگشت به گذشته

(از یاد داشت های بیسبوکی ام)

در دویاد داشت قبلی تمام وجان حرفم این بود که الگو قرار دادن امراء وسلاطین گذشته افغانستان گره زدن سرنوشت ملتی به سیاهی وتباهی است چه اینکه تاریخ این سرزمین از روزی که کشوری با نام ونشان افغانستان ظهور کرده است بین دو خانواده تقسیم شده وهردو کاری جز خون ریزی وخشونت ودرگیری های وحشتناک درون خانوادگی بر سر قدرت نکرده ویاد گاری غیر از ویرانی از خود نگذاشته اند.
شاید تاریخ نگاری معمول ورایج که نوعا اسناد ومدارک آن از سوی دربارها ترتیب شده است برای هریک از امراء وسلاطین این دوسلسله خوبی ها وکاستی هایی را بتراشد ولی دید من به تاریخ این سرزمین از زاویه دیگر است وآن اینکه در مجموع نتیجه ومحصول امارت ها وسلطنت ها وروشنفکری نمایی وانقلابی گری ها برای وطن ومردمان آن جز بد بختی وفلاکت چیست؟ من محصول این زعامت را تطبیق هرنوع روش آدم کشی، اسارت وبردگی، جهل ونفاق وفقر ودرماندگی ودر نهایت شکل گیری یک جامعه فاقد هویت ملی ومتنازع وپراکنده وگرسنه ومحتاج می بینم.
آنچه را که اکنون شاهد آن در رقابت های انتخاباتی هستیم به نوعی بستن ریسمان کاروان سر نوشت آینده به میخ گذشته است، درست است که گذشته عبرتی برای آینده می باشد ولی در این دیار گذشته میخی شده که هیچ رونده ای طناب خود را از آن کنده نمی تواند، قضاوت ها هم بر اساس آن است ورویه ها نیز ملهم از آن، حتی درین دیار هم رای گیرندگان می کوشند از روح گذشتگان مدد جسته کندوی رای شان را پر کنند وهم رای دهندگان مرعوب اسطوره ها هستند.
آنچه که امروز روح وروان سیاست را می سازد خصلت های واپس گرایانه است تا رویه های مترقیانه وتحول آفرین وتغییرآور، آدم ها به شدت اسطوره پرست هستند وعبور از اسطوره ها برای شان ناممکن به نظر می رسد، حتی اگر بدانند که اسطوره های سیاسی شان نا کاره هایی بیش نیستند وحتی باور دارند که محصول بازی های سیاسی این اسطوره ها وتمام همت وباور شان این بوده که به دوش دو برادر تفنگ داده وآن ها را قاتل هم ساخته وبس وحالا هم از هر شاخی به شاخ دیگری برای حفظ اسطورگی خود می پرند، باز هم فکر می کنند اگر این اسطوره ها نباشند برای آن ها هویتی نیست وبلکه بدون این اسطوره ها آسمان وکهکشان هایش بر فرق شان فرو می ریزد ویا زمین با همه سختی اش آن ها را می بلعد. دقیقا تیکه داران قوم، مذهب، زبان وسیاست نیز از همین روحیه استفاده کرده خر مراد در میدان خالی می تازند.
تحولات پی در پی وهر یک ویران گر نشان می دهد که بازی گران حداقل سه دهه اخیر افراد ثابت ومعینی هستند وهمین ها روزی مردم را در میدان جنگ وآتش کشانده وخون ها میان شان ریخته اند وروز دیگر دوستان هم کاسه وشرکای دستر خوان هم شده مردم را بگونه وبهانه دیگری به میدان کشانده اند. وحالا عده ای پارا ازگلم این اسطوره گرایی رایج سی ساله دراز ترکرده سمبل ها واسطوره های دیگری را جستجو می کنند، شاید با ادامه این روند روزی شاهد آن باشیم که عده ای پای مجسمه کوروش ورستم وعده ای هم در پای پیکره چنگیز وتعدادی هم تراشه ها ونقاشی های سنگی امرای بنی اسرائیل را پیدا کنند وتعدادی هم سلاطین عثمانی را ومردم را به پای آن ها قربانی کنند.
سیاست اسطوره گرایی سیاست بازگشت به گذشته است ونه درس گرفتن از گذشته، این سیاست مارا از رفتن به سوی آینده باز می دارد واستعدادها را می کشد وتلاش ها را بی نتیجه می سازد وفرصت ها را می سوزاند وفکر وعقل نسل های بعدی را عقیم ونازا می سازد. خون ونسبت یک آدم به آن معیار قضاوت آدم های دیگر قرار می گیرد واندیشه وباور ها وتوان واستعدادش نادیده گرفته می شود بلکه کوشیده می شود نابود ولگد مال شود، سیاست اسطوره گرایی سیاست مرده پرستی است که دریوزگان چهره های خود را در نقاب گذشتگان پنهان می کنند. آیا از تاریخ افغانستان وسیاست وفرهنگ واندیشه حاکم بر آن غیر ازین شناختی وجود دارد؟ به نظر من تاریخ را واقعه نویسی وواقعه خوانی نباید ساخت بلکه تاریخ را تجربه ای برای آینده باید ساخت وهیچ واقعه ای بدون تجزیه وتحلیل وشکافتن زوایای پنهان آن نمی تواند تجربه آموز باشد.
خصلت دیگر سیاست امروزی اثبات خود نه بلکه نفی دیگران ویا اثبات خود از راه نفی دیگران وبزرگ ساختن خود با تهدید وتحدید وخردکردن دیگران است. این خصلت هم ریشه به تاریخ وفرهنگ حاکم بر این دیار دارد، افغانستان همیشه شاهد نفی دیگران برای اثبات خود بوده وگونه های نفی واثبات هم از قتل عام تا به خدعه ونیرنگ متفاوت بوده است، بخشی از تاریخ این سرزمین را نفی از راه خشونت وانهدام فیزیکی تشکیل می دهد وبخش دیگر را انهدام سیستماتیک وآرام وبی سر وصدا وبخش دیگر را خدعه ونیرنگ ها وقسمتی هم مربوط به دوستی ها ورفاقت های ابن الوقتی است. ماهیت سیاست نفی دیگران تضاد وتصادم است واز همین رو زعمای سیاسی افغانستان همیشه از پیکر توده های انسان راه پله صعود به او ج قدرت ساخته اند. ما امروزه شاهد برخورد نرم ومزورانه وتصادم با ابزار های سیاست وفرهنگ وبرنامه وقدرت سخت افزاری بیگانگان میان بازی گران سیاست هستیم. این رویه وخصلت نهادینه شده در سیاست موجب شده که مردم روحا به سویی گرایش پیدا کنند که فکر می کنند منطقش خشونت وپهلوانی در میدان های تصادم وتضاد است ونوعا خشونت گران وکسانی که پیشینه خشونت وخون ریزی وهتاکی بیشتری دارند مورد توجه بیشتر قرار می گیرند. بخشی ازین گرایش ناشی از ترس ووحشت حاکم بر توده ها است ولی بخش عمده آن جنبه روان شناختی از نوعی که گفته شد دارد.
سیاست نفی دیگران برای اثبات خود مانع شکل گیری یک ملت با تعریف هویتی واحد وشاخصه های منافع، احساس ودرد مشترک است، از همین رو ما در کشور خود شاهد شکل گیری ملت نیستیم وملت واحد ووحدت ملی گاها خود ابزاری برای سرکوب وخفه ساختن فریاد ها ومانعی برای باز گویی حقیقت شده است. درسیاست ازین نوع قربانی اول اندیشه وفکر است چون نوعا مجریان سیاست نفی دیگران برای اثبات خود کسانی اند که فاقد اندیشه وباور وفکر پویا هستند ولی فقط ابزار نفی را دارند؛ این ابزار از خشونت وانهدام فیزیکی رقیب گرفته تا تهمت وتوطئه ودامن زدن نفاق را شامل می گردد.
خصوصیت غالب دیگر در سیاست امروزی که باز ریشه به تاریخ دارد محوریت منافع شخصی است وآدم ها تنها معیاری را که می شناسند جایگاه منافع خود شان در معادلات وبازی ها است، در چنین سیاستی بی رحمی وبی انصافی وبی حیایی وقربانی کردن نزدیک ترین کسان برای منافع خود وفراموش کردن شعارها وگفته ها وکرده های دیروزی اشخاص جوهر اصلی است.
گذشته تاریخی این سرزمین نشان می دهد که خونین ترین جنگ ها وبدترین رفتارها وبخش بزرگی از وطن فروشی ها ومزدوری بیگانگان فرایند قدرت طلبی های فردی وتامین منافع شخصی است واین روحیه در خون آدم ها دویده وبا گوشت واستخوان شان رشد کرده است وهمینک نیز جریان دارد.
دین، مذهب، خون وتبار، زبان وفرهنگ، افتخارات وجریان های سیاسی هدفمند همه وهمه ابزاری بوده واست در دست اشخاص برای تا مین منافع شان واغلب ازین ابزارها به بدترین وجه استفاده شده وبا آن ها رفتارهای انحرافی توجیه شده ومقاصد اصلی پنهان گردیده است. ادامه این سیاست هم می تواند دامنه بدبختی های ممتد ولاینقطع مردمان این سرزمین را فراخ تر نماید.
این سیاست بحران اعتماد وبی باوری را شدت بخشیده واز کارمندان اداره ابن الوقت هایی ساخته که از هر فرصتی استفاده نموده دست به خیانت وفساد می زنند واگر قرار باشد ما ازین بلای وحشتناک نجات یابیم نا گزیریم که در روحیه وروان سیاست تغییراتی بیاوریم ومن چنین روحیه ای را در بازی گران انتخابات پیش رو بسیار اندک می بینم.
ما نا گزیریم که به گذشته بر نگردیم واز گذشته چیزی جز تباهی ونا کامی مطلق محصولی نداریم وبه گذشته بر نگشتن یکی به شناخت منصفانه ودقیق نیاز دارد ودیگری شهامت وغیرت سنت شکنی ودیگر اندیشی. به باور من اندکی دیگر اندیشی متفکرانه ومبتنی بر نیاز های جامعه وجود دارد وتعداد زیادتری هم دیگر اندیشی تقلیدی وشعاری ظهور کرده وجلوه می کند ولی فهم دیگر اندیشی وشهامت وجرات عمل به آن بسیار اندک است، اغلب دیده می شود که روشنفکران اسیرتر از هر قشری هستند واجیرتر از هر کسی پشت دروازه هایی صف کشیده اند که هنر وکمال شان ادامه راه گذشته ای پر از خطا وخیانت است. دلیل عمده این حالت برای روشنفکران دوچیز است یکی شرایط ووضعیت عینی جامعه وسیاست که به شدت در انحصار عده ای معدود آن هم بازی گران سیاست سنتی است وروشنفکران را فرصت تبارز نداده نا چار به سوی خود می کشاند ودیگری هم حرص وآز تبارز ودست رسی به قدرت وامکانات قدرت یابی تعداد روشنفکر نمااست که معمولا بازار بازی گران سنتی سیاست را گرم می کنند. این بحث ادامه دارد

نوع مطلب : سیاسی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


تحلیل آمار سایت و وبلاگ